لمؤمنين در حد اعلاى طهارت، تقوى، درستى، ايمان و اخلاص روى حساب «لا تاخذه فى الله لومة لائم‏» برگزار شد و جز خدا احدى را نمى‏شناخت و هر كه را مى‏شناخت‏بخاطر خدا بود و هر جا سرسپرد به امر خدا بود و اگر نسبت‏به رسول خدا آنهمه شيفته و فريفته بود باز هم به حساب خدا بود و خلاصه غرق ايمان و اخلاص بخداى متعال بود. چند نفر از خوارج چنانكه بسيار گفته‏ايم و شنيده‏ايم و نوشته‏اند، در مكه معظمه هم عهد و هم قسم شدند كه سه نفر را بكشند و مسلمانان را آسوده كنند برك بن عبدالله تميمى كه نام وى «حجاج‏» است كشتن معاويه را بعهده گرفت. عمرو بن بكرتميمى كشتن عمرو بن عاص را، و عبدالرحمن بن ملجم مرادى كشتن اميرالمؤمنين عليه السلام را، ميعاد آنهابامداد روز هفدهم يا نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت بود هر كدام بطرف نقطه انجام وظيفه خود رفتند. برك به شام رفت و به آن روز موعود ضربتى به معاويه زد كه به پاى معاويه خورد و معاويه معالجه كرد و زنده ماند، عمرو بن بكر تميمى به مصر رفت و بجاى عمرو بن عاص خارجة بن ابى حبيبه عامرى را كه آن شب بجاى عمرو ايستاده بود و پيشنمازى مى‏كرد كشت. عبدالرحمن بن ملجم به كوفه رفت و در ميان قبيله «تيم الرباب‏» با زنى زيبا بنام «قطام‏» دختر اخضر تيمى آشنا شد و پيشنهاد ازدواج كرد و او مهرى خواست كه عبارت بود از: سه هزار درهم يك غلام يك كنيز و كشتن على بن ابى‏طالب. عبدالرحمن قبول كرد چه براى همين كار آمده بود، و آن زن مرد ديگرى از خارجيان كوفه، يعنى «وردان بن مجالد» از همان قبيله «تيم الرباب‏» را با ابن ملجم همراه ساخت‏خود ابن ملجم هم با «شبيب بن بجره‏» اشجعى تماس گرفت و او را با خود همراه كرد و اين سه مرد و نيز آن زن در شب نوزدهم به مسجد كوفه آمدند آن زن بعنوان اعتكاف و عبادت در مسجد، اين سه مرد هم بعنوان اينكه شب ماه رمضان است‏به مسجد آمدند، و مقدارى هم نماز خواندند، و مقدارى هم تلاوت قرآن كردند، و بعد هم به عنوان رفع خستگى خوابيدند، تا صبح شد و على عليه السلام به مسجد آمد. جريان شهادت اميرالمؤمنين را عرض نكنم نيازى نيست و بسيار گفته شده است. بهر صورتى بود فرق مقدس اميرالمؤمنين سلام الله عليه شكافته شد و على بسترى گشت‏بد نيست اينجا اين چند جمله را بخوانم، در اين دو روزى كه اميرالمؤمنين، از صبح نوزدهم ظاهرا تا حدود ثلثى از امشب (بيست و يكم) زنده بود: با اينكه زخم فوق العاده شديد و كارى بود و شايد سر مقدس را تا مغز شكافته بود، سخن مى‏گفت و نصيحت مى‏كرد در هر بابى و هر موضوعى با كمال دقت و با كمال هوشيارى و با كمال مراقبت. از جمله در بستر شهادت پسران خويش حسن و حسين را وصيت فرمود كه: «هميشه به تقوى آراسته باشند. و هر چند دنيا در جستجوى ايشان باشد، بدنبال دنيا نروند و بر آنچه از دنيا از دست مى‏هند تاسف نخورند، حق را بگويند و براى اجر و ثواب كار نيك انجام دهند با ستمگر ستيزه كنند و ستمديده را يارى دهند.»

سپس آن دو را و نيز همه فرزندان و بستگان خويش و هر كس را كه نوشته مولا بدو رسد، يعنى من و شما را نيز وصيت كرد تا:

«خود را به تقوى آراسته دارند و كار خود را با نظم و ترتيب دنبال كنند و اختلاف ميان خودشان را اصلاح كنند - آنگاه - درباره حق يتيمان و همسايگان، و عمل كردن به قرآن، و نماز، و حج‏خانه پروردگار و جهاد در راه خدا با مال و جان و زبان و مهربانى و بخشندگى با يكديگر و پرهيز از بى‏مهرى و از هم جدائى و ترك نكردن امر به معروف و نهى از منكر كه نتيجه آن مسلط شدن بدان و مستجاب نگشتن دعاى نيكان است‏» و تاكيد فرمود: پس بنى عبدالمطلب را مخاطب ساخت كه:

«مبادا خون مرا بهانه سازيد و بى‏گناهان را بكشيد، جز كشنده من نبايد ديگرى به اين بهانه كشته شود و آن هم هرگاه از ضربت وى درگذرم بيك ضربت جانش را بگيريد و او را لب و گوش و بينى نبريد، و مثله‏اش نكنيد.» (94)

على عليه الصلاة و السلام دوران زندگى خود را از «مسجد الحرام تا مسجد كوفه‏» و بايد اينجا بگويم: تا خانه خود و تا ثلثى از شب 21 ماه رمضان سال چهلم از هجرت گذشته، بر اساس تقوى و طهارت و تعليمات رسول خدا و تربيتهاى خاص دقيقى كه با استعدادى كه خدا به او داده بود از شش سالگى از رسول خدا فرا گرفته بود، گذرانيد و عمر خويش را باطهارت و تقوى سپرى كرد و طيب و طاهر و آراسته به تقوى بر خداى متعال وارد شد و چنانكه خودش همان موقعى كه شمشير به فرق مبارك او رسيد گفت:

«فزت و رب الكعبة‏»

«به پروردگا كعبه قسم كه رستگار شدم‏» راستى رستگار شد و خوشنام شد، و نام او - شكر خدا - نه تنها نزد خدا و نزد فرشتگان خدا و نه تنها نزد مسلمانان و نه تنها نزد شيعيان، بلكه در تاريخ بشر يكى از مقدس‏ترين و بزرگترين و محترم‏ترين نامهاى بشريت است و اين كلمه «على‏» درخشندگى عجيبى به جبهه تاريخ بشريت‏بخشيده است، نه تنها تاريخ اسلام.

امشب رسيد و وصاياى اميرالمؤمنين تا آنجا كه خدا مى‏خواست‏به انجام رسيد. فرزندان عزيزش، دخترانش و پسرانش همگى اطراف بستر مولى آماده و حاضرند و غرق تاثر، جمله‏اى را كه از اميرالمؤمنين نقل كرده‏اند در آخرين لحظات زندگى اين است كه چشم خود را باز كرد و به آنهائيكه پيرامون بستر او بودند و به او مى‏نگريستند نگريست و گفت: «لمثل هذا فليعمل العاملون‏»

«ديگران هم بايد چنين عمل كنند، تا چنين بميرند» حاصل سخن آنكه اينجور مردن ارزش دارد كه انسان شصت و سه يا شصت و شش سال جهاد كند، از دنيا بگذرد، تقوى و طهارت و خداشناسى را از دست ندهد. روايت ديگر اين است كه على عليه السلام چنين فرمود: (و جمع ما بين اين دو روايت مانعى ندارد) خطاب كرد به حضار محضر خود و گفت: «اقرء عليكم السلام و رحمة الله و بركاته‏» «سلام بر شما باد، رحمت‏خدا و بركات او بر شما باد» و سپس بخود متوجه شد و بكار خويش پرداخت و كلمه طيبه «لا اله الا الله‏» را تكرار مى‏كرد تا روح مقدس مولا اميرالمؤمنين سلام الله عليه از بدن مقدسش بيرون رفت.

و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث‏حيا. لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم. پاورقی

( 1 ) سوره فجر (89) آيات 27 و 30.
( 2 ) سوره بنى اسرائيل (17) آيه 1.
( 3 ) ابجد(1 - 4) هوز (5 - 7) حطى (8 - 10) كلمن (20 - 50) سعفض (60 - 90) قرشت (100 - 400) ثخذ (500 - 700) ضظغ (800 - 1000).
( 4 ) منتخب التواريخ ص 751 - 752.
( 5 ) شهاب الدين نهى قاينى، ميرزا محمد ابراهيم متوفى بسال 1289 قمرى در بيرجند.
( 6 ) دو ترجيع بند شهاب الدين نهى را در كتاب بهارستان صفحه 315 - 311 بنگريد.
( 7 ) القصائد العلويات السبع ص 6.
( 8 ) سفينه البحار ج 2 ص 230.
( 9 ) سوره اعراف (7) آيه 143.
( 10 ) سوره نجم (53) آيه 9.
( 11 ) ارشاد مفيد ص 3، العام الورى ص 109، بحار ج 35 ص 5 از تهذيب شيخ ص 23، از مناقب ابن شهر آشوب، روضة الواعظين، ص 8 از علل الشرايع، معانى الاخبار: غيبت نعمانى ص 35 - 39 از امالى شيخ ص 6 - 7 از مصباح شيخ و مصباح كفعمى و اقبال سيد ص 7 - 8، از فصول المهمه ابن صباغ مالكى.
( 12 ) دلائل الصدق ج 2 ص 326 - 328.
( 13 ) سيره النبى ج 1 ص 246، تاريخ الامم و الملوك ج 2 ص 57 - 58، 