ة و نفس صافية .
امام عليه السلام در وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمودند: تصميم به تاءديب تو گرفتم كه ادب را در حالى از من بپذيرى كه در بهار زندگى هستى و رو به سپرى كردن عمر و آينده روزگار مى روى و داراى نيتى سالم و نفسى صاف و پاك هستى . (1741)
1749. عاقبت رهايى نفس 
لا ترخصوا لانفسكم ؛ فتذهب بكم الرخص مذاهب الظلمة ، و لا تداهنوا فيهجم بكم الادهان على المعصية .
نفس خود را (به آن چه مى خواهيد) رها نكنيد؛ زيرا رهايى نفس (به آن چه كه مى خواهد) شما را به راه هاى ستمكاران رهنمون مى گردد. تملق و چرب زبانى نكنيد كه شما را به ارتكاب معصيت مى كشاند. (1742)
1750. رحم به نفس خود
اعلموا! انه ليس بهذا الجلد الرقيق صبر على النار، فارحموا نفوسكم ، فانكم قد جربتموها فى مصائب الدنيا .
آگاه باشيد! اين پوست نازك بدن شما طاقت آتش جهنم را ندارد، پس به نفس خويش رحم كنيد، كه اين حقيقت را در مصايب و ناگوارى هاى دنيا آزموده ايد. (1743)
1751. فراخوانده شده به هوس و گمراهى 
من كتابه الى معاوية : اءما بعد اءتتنى منك موعظة موصلة ... و كتاب امرى ليس له بصر يهديه ، ولا قائد يرشده ، قد دعاه الهوى فاءجابه و قاده الضلال فاتبعه .
در نامه اى به معاويه : پس از حمد و ثناى خداوندى و درود بر پيامبر و دودمان او، پندى از تو به دستم رسيده كه از جملاتى به هم چسبيده ، اين نامه از مردى است كه براى او نه بينايى هدايت كننده اى وجود دارد و نه راهنمايى كه او را به رشد و كمالش برساند (نويسنده نامه ) مردى است كه هوى او را خوانده و او اجابتش كرده است و گمراهى او را رهبرى نموده است ، او هم از آن پيروى نموده است . (1744)
1852. سفارشات على (ع ) به مالك اشتر
من كتاب للاشتر : و شح بنفسك عما لا يحل لك ؛ فان الشح بالنفس ‍ الانصاف منها فيما اءحبت اءو كرهت ... اءنصف الله و اءنصف الناس من نفسك و من خاصة اءهلك و من لك فيه هوى من رعيتك ، فانك الا تفعل تظلم !... و تفقد اءمور من لا يصل اليك منهم ممن تفتحمه العيون ، و تحقره الرجال . ففرغ لاولئك ثقتك من اءهل الخشية و التواضع ، فليرفع اليك اءمورهم ، ثم اعمل فيهم بالاعذار الى الله يوم تلقاه ، فان هؤ لاء من بين الرعية اءحوج الى الانصاف من غيرهم ، و كل فاءعذر الى الله فى تاءدية حقه اليه .
نفست را از اقدام به آن چه براى تو حلال نيست سخت بازدار؛ زيرا انصاف و عدالت درباره نفس جلوگيرى جدى از اقدام نفس است در هر چه كه بخواهد يا نخواهد. ما بين خدا و مردم از يك طرف و نفس و دودمان و هر كسى از رعيت كه هوايى از او بر سر دارى ، از طرف ديگر انصاف برقرار كن ، اگر انصاف برقرار نكنى ستم ورزيده اى و امور كسانى از اين طبقه را كه نمى توانند به حضور تو برسند و مردم به آنان با تحقير مى نگرند و مردان چشمگير آنان را پست مى شمارند، تحت نظر بگير و براى رسيدگى به امور آنان مردمى را معين كن كه در نزد تو مورد اطمينان و اهل ترس از خدا و فروتن مى باشند تا نيازها و مسائل آنان را به تو اطلاع دهند.
سپس درباره اين طبقه مستمند چنان رفتار كن كه روز ديدار با خداوند سبحان معذور و سربلند باشى . (1745)
1753. هواى نفس خوارج 
قد مر بقتلى الخوارج يوم النهروان فقال عليه السلام : بؤ ساكم ، لقد ضركم من غركم ، فقيل له : من غرهم يا اءميرالمؤ منين ؟ فقال : الشيطان المضل ، و الانفس بالسوء، غرتهم بالامانى ، و فسحت لهم بالمعاصى ، و وعدتهم الاظهار، فاقتحمت بهم النار .
در حالى كه بر كشتگان خوارج در روز نهروان مى گذشت فرمود: بدا به حال شما! ضرر بر شما زد آن كه شما را فريب داد.
به آن حضرت گفته شد: چه كسى آنان را فريب داد؟
فرمود: شيطان گمراه كننده و نفس هايى كه فرمان به بدى ها مى دهند. اين دو عامل آنان را با ارائه آرزوها فريب داد و راه هاى گناهان را بر آنان هموار نمود و به يارى و پيروزساختن آنان وعده داد. در نتيجه آنان را به آتش دوزخ انداخت .
1754. محبوب ترين بنده در نزد خدا (1746)
عبادالله ! ان من اءحب عبادالله اليه ، عبدا اءعانه الله على نفسه ، فاستشعر الحزن ، و تجلبب الخوف ؛ فزهر مصباح الهدى فى قلبه .
اى بندگان خدا! از محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه ربوبى بنده اى است كه خداوند (سبحان ) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن يارى فرمايد، (اين انسان مورد عنايت خداوندى ) لباسى از اندوه بر تن نمود و پوشاكى از بيم بر خود پوشيد، نيتجه چنين شد كه چراغ هدايت در دلش برافروخت . (1747)
1755. معاويه فريب خورده هوى 
من كتابه الى معاوية : ان نفسك قد اءولجتك شرا، و اءقحمتك غيا، و اءوردتك المهالك ، و اءوعرت عليك المسالك .
نامه اى است از آن حضرت به معاويه : همانا نفس تو، تو را به شر و فساد وارد كرد و به گمراهى كشاند و در مهلكه ها غوطه ور ساخت و همه راه ها را براى تو سنگلاخ نمود. (1748)
1756. نفس خوارشده مؤ من 
(المؤ من ) اءوسع شى ء صدرا، و اءذل شى ء نفسا .
(مؤ من ) سينه اش از هر چيزى گشاده تر و هوس هاى نفسانى اش از هر چيزى نزد او خوارتر است . (1749)
1757. تحذير مالك از هواى نفس 
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : اءمرى بتقوى الله ، و ايثار طاعته ... و اءمره اءن يكسر نفسه من الشهوات و يزعها عند الجمحات ، فان النفس اءمارة بالسوء، الا ما رحم الله ... فاملك هواك ، و شح بنفسك عما لا يحل لك ، فان الشح بالنفس الانصاف منها فيما اءحبت اءو كرهت .
فرمان مبارك اميرالمؤ منين عليه السلام به مالك اشتر نخعى ، وقتى كه او را از والى مصر و اطراف آن ساخت :
دستور مى دهد او را به تقواى الهى و تقديم اطاعت خداوندى بر همه چيز و (دستور مى دهد) كه نفس خود را از شهوت بكشد و از طغيان ها بازبدارد؛ زيرا نفس آدمى سخت به بدى وادار مى كند، مگر آن كه خدا رحم كند. پس ‍ هوايت را مالك باش و نفست را از اقدام به آن چه براى تو حلال نيست سخت بازدارد؛ زيرا انصاف و عدالت درباره نفس ، جلوگيرى جدى از اقدام نفس است در هر چه كه بخواهد يا نخواهد. (1750)
1758. ثمره ديدن با چشم دل 
لو رميت ببصر قلبك نحو ما يوصف لك منها، لعزفت نفسك عن بدائع ما اءخرج الى الدنيا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها .
اگر با ديده دل به آن چه كه از بهشت توصيف مى گردد بنگرى ، نفس تو از آن چه در اين جهان از زيبايى ها و خوشى ها و زينت هاى ظاهرى آن وجود دارد، دورى مى كند. (1751)
1759. سفارش هاى به شريخ بن هانى 
من وصيته لشريح بن هانى لما جعله على مقدمته الى الشام : اعلم انك ان لم تردع نفسك عن كثير مما تحب ، مخافة مكروه ؛ سمت بك الاهواء الى كثير من الضرر. فكن لنفسك مانعا رادعا، و لنزوتك عند الحفيظة واقما قامعا .
وصيتى است از آن حضرت به شريح بن هانى موقعى كه او را در مقدمه لشكر خود به سوى شام قرار داده بود:
بدان كه اگر نفس خود را از مقدارى فراوان از چيزهايى كه دوست مى دارى به جهت ترس از يك ناگوارى بازندارى ، هوى و هوس هاى نفسانى تو را به مقدارى فراوان از ضررها مى كشاند، پس همواره مانع و جلوگير نفس ‍ خويشتن باش و در هنگام خشم ، آن گاه كه هيجان و جهش شديد وجودت را فرا گيرد آن را بكوب و ريشه كن كن ! (1752)
1760. خيرخواهى براى نفس 
لا تدخروا اءنفسكم نصيحة .
