 مى كنيم كه فقه ما آن طور غنى است ، و فلسفه ما آن طور غنى است ، مى بينى اشخاصى كه اين فقه را به اين غنا رساندند، و آن اشخاص كه اين فلسفه را به اين غنا رساندند كاخ ‌نشينان نبودند، كوخ نشينان بودند.
* تزلزلى كه در بين كاخ ‌نشين ها هست در بين كوخ نشين ها نيست ؛ آرامشى كه اين طبقه محروم دارند، آن طبقه اى كه به خيال خودشان در آن بالاها هستند ندارند.
* ما- بحمد اللّه - امروز همه دست اندركارهايمان كاخ ‌نشين نيستند، دولت ما يك دولت كاخ نشين نيست . آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم .(7)
حمايت از محرومان از ديدگاه مقام معظم رهبرى
* على (ع ) فقرا را به خود نزديك مى كرد و ضعفا را مورد رعايت خاص قرار مى داد. تنها ايمان ، تقوا، اخلاص ، جهاد و انسانيت در نزد او ارزش داشت و كسانى كه به ناحق و با پول و زور خود را مطرح و برجسته كرده بودند در پيش چشم على (ع ) با خاك يكسان بودند.
* رسول اللّه (ص ) به على (ع ) فرمودند:((اى على !خداوند متعال تو را به زينتى آرايش داد كه هيچ بنده اى از بندگان خود را به زينتى بهتر و محبوب تر از آن آرايش نداده است . آن زينت عبارت است از:((زهد و بى رغبتى به دنيا.)) يعنى ؛ به اين ظواهر فريبنده اى كه انسان لذت از آنها مى برد.
((دنيا)) معنايش آباد كردن دنيا نيست . اين كه دنيا را آباد كنند، زمين را با زينت هايى الهى مزين كنند، و بندگان خدا را برخوردار كنند، اين كه امير المؤ منين پيشتاز اين راه بود. ((دنيا))؛ يعنى اين كه من و شما از آن چه كه در زمين است براى استفاده و لذت خودمان فراهم بياوريم و استفاده كنيم ، در خوراك ، پوشاك ، مركب و شهوات جنسى . اين آن دنيايى است كه در روايات هست . البته مقدارى از آن مجاز و ممدوح است .
زياده روى در اين دنيا، به دو خبيث است كه ما را باز داشته است . پس ، زهد در دنيا، زينت على (ع ) است بعد فرمودند: ((خداوند جورى قرار داده است كه اين دنيا از تو هيچ چيز نخواهد برد.))(8)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:772.txt">بخش اول : هم لباس محرومان</a><a class="text" href="w:text:773.txt">بخش دوم : خوراكى همانند خوراك محرومان</a><a class="text" href="w:text:774.txt">بخش سوم : خانه محقر على (ع )</a></body></html>بخش اول : هم لباس محرومان
پيراهن كهنه خريد
حاتم بن اسماعيل مدنى ، از جعفر بن محمد نقل مى كند كه على (ع ) به هنگام خلافت خويش پيراهن كهنه اى را به چهار درهم خريد، سپس خياط را خواست و آستين پيراهن را روى دست خود باز كرد و دستور داد آنچه را كه بلندتر از انگشتان است ببرد.(9)
پيامبر(ص ) نانى خشك تر از اين مى خورد!
نصر بن منصور از عقبة بن علقمه نقل مى كند كه در كوفه به خانه على (ع ) رفتم و در برابر او ماست بسيار ترشيده اى كه بوى آن مرا آزار مى داد و چند قطعه نان خشك وجود داشت . گفتم : اى امير المؤ منين ! آيا چنين خوراكى مى خورى ؟
على (ع ) فرمود:((اى اباالجنوب ! پيامبر(ص ) نانى خشك تر از اين مى خورد.)) و سپس به جامه خود اشاره كرد و فرمود:((و جامه اى خشن تر از اين مى پوشيد و اگر من آن چنان كه او رفتار مى فرمود رفتار نكنم ، بيم آن دارم كه به او ملحق نشوم .))(10)
بى آلايشى على (ع )
ابو اسحاق سبيعى گويد: من در روز جمعه اى به روى دوش پدرم بودم و امير مؤ منان على بن ابى طالب (ع ) خطبه مى خواند و خود را با آستين باد مى زد. گفتم : پدر جان ! آيا امير مؤ منان گرمشان است ؟
پدرم گفت : او گرما و سرما را احساس نمى كند؛ ولى لباس خود را شسته و هنوز تر است و چون لباس ديگرى ندارد همان را پوشيده و باد مى زند تا خشك شود.(11)
تاءثير لباس ساده
على را ديدند جامه اى خشن را به پنج درهم خريده است و ديدند كه جامه ى وصله كرده به تن دارد، در اين باره از آن جناب پرسيدند كه تو امام و پيشوايى ، اين چه جامه اى است كه به تن دارى ؟
فرمود:((تا اهل ايمان به من اقتدا كنند، (و از پوشيدن لباس هاى فاخر چشم پوشند) دل با چنين جامه اى به خشوع آيد، و نفس احساس ذلّت و خوارى كند، و نيز در پرداخت قيمت آن رعايت اقتصاد شده است .))
و در روايتى فرمود:((اين جامه به شعار و روش صالحان شبيه تر است .))
لباس وصله دار
هارون بن عنتره از پدرش نقل مى كند كه در زمستان ، در خورنق بر على (ع ) وارد شدم ، ديدم قطيفه اى كهنه و پاره بر دوش دارد و از سرما ناراحت است .
گفتم :خداوند از بيت المال براى تو و خاندانت نصيبى داده ، چرا از آن بهره اى نمى گيرد؟
فرمود:((از بيت المال براى خود چيزى نمى گيرم و اين قطيفه را هم از مدينه با خود آورده ام .))(12)
لباسش وصله دار بود و خود آن را وصله مى زد و خود در سخنى فرموده بود:((به خدا قسم ، آن قدر بر اين لباسم (بالاپوشم ) وصله زدم كه از وصله زننده آن شرمسار مى شوم .))(13)
ساده زيستى على (ع )
صالح گويد جدّه ام نقل مى كرد: هنگام عبور از راهى ، على (ع ) را ديدم ، بار خرما به دوش گرفته بود و به منزل مى برد، جلو رفتم و سلام كردم . جواب سلام مرا داد، عرض كردم :((بار خرما را به من بده ، من به مقصد برسانم .))
(با توجه به اين مطلب كه زمان خلافت آن حضرت بود.)
در پاسخ فرمود:((ابو العيال احق بحمله ))؛ ((سرپرست خانواده و فرزندان ، سزاوارتر به حمل آن است .))
سپس به من تعارف كرد و فرمود: ((از اين خرماها بخور.))
عرض كردم :((خيلى ممنون ، ميل ندارم .))
آن حضرت به منزل خود رفت ، روز جمعه بود، منتظر بوديم براى امامت نماز جمعه (به مسجد) بيايد.
هنگامى كه آن حضرت به مسجد آمد، ديدم همان روپوشى كه خرما را در ميان آن ريخته بود و به منزل مى برد، مانند عبا، آن را به تن كرده و با همان لباس ساده كه مقدارى پوست خرما به آن چسبيده بود و ديده مى شد، نماز جمعه را خواند.(14)
بخشيدن ثروت به مستمندان
حضرت على (ع ) روزى از كنار جمعى از قريش عبور كرد، آن ها پيراهن كهنه و پاره آن حضرت را ديدند (به اصطلاح به او متلك گفتند و) اظهار داشتند كه على (ع ) فقير و تهى دست است و بر اثر فقر پيراهن پاره پوشيده است . هنگامى كه امام على (ع ) سخن آن ها را شنيد، به متصدى نخلستان هاى احداثى خودش فرمود:((امسال خرماها را به فقرا نده ، بلكه خرماها را به بازرگانان بفروش و پول آن ها را در همان انبارى كه خرماها را در آن جا جمع مى كردى بگذار.))
متصدى طبق دستور على (ع ) رفتار نمود، جُوالى يا (جوال هايى ) پر از پول (درهم ) تهيّه شد و آن را در انبار گذاشت .
سپس على (ع ) براى همان ها كه حضرتش را تهى دست خوانده بودند، پيام فرستاد و آن ها را دعوت كرد، آنان به حضور على (ع ) آمدند، سپس خرما طلبيد، متصدى براى آوردن خرما از انبار بالا رفت ، هنگام فرود آمدن پايش ‍ به جوال خورد و جوال پاره شد و پول هاى زياد آن بر روى زمين پخش ‍ گرديد.
آن افراد متلك گو از روى تعجب گفتند: ما هذا يا اباالحسن ؛ ((اى على !اين پول هاى زياد چيست ؟))
آن حضرت در پاسخ فرمود:((هذا مال مَن لا مال له ))؛ ((اين مال كسى است كه مال ندارد!))
سپس جلو چشم آنان آن پول ها را تقسيم كرد و براى مستمندانى كه هر سال برايشان خرما مى فرستاد، ارسال كرد.(15)
و به آن ياوه گوها نشان داد كه ساده زيستى و ساده پوشى على (ع ) به خاطر