ر به قرض افتادم و مدتى است به كشتى سوار و به اين ديار آمدم كه شايد خدمت اميرمؤ منان برسم تا علاجى در قرض من نمايد، در اين حال مريض ‍ شدم و ناچار گرديدم . آن جناب فرمود:((يك انار در اين شهر بود به جهت بيمار عزيزى داشتم كه به دست آوردم ؛ لكن اكنون نمى توانم تو را محروم كنم ، نصف آن را به تو مى دهم و نصف ديگر آن را براى او نگه مى دارم .)) آن گاه انار را نصف نمود و خود به دهان آن مريض مى گذاشت تا نصف تمام شد، آن گاه فرمود:((آيا باز هم ميل دارى ؟)) عرض كرد: بسيار دلم بى قرار است ، هرگاه نصف ديگر را نيز احسان نمايى ، كمال امتنان است . آن جناب سر خود را به زير افكند، به نفس خود خطاب نمود:((يا على ! اين مريض در اين خرابه غريب افتاده ، از اين جهت به رعايت سزاوارتر است . شايد براى فاطمه وسيله ديگرى فراهم شود.)) پس نيم ديگر را نيز به او دادند. وقتى تمام شد، آن بيمار كور دعا كرد. حضرت با دست خالى ، متفكر و متحير كه چه جوابى به زهرا(س ) بگويد؛ زيرا به او وعده انار داده بود، از خرابه بيرون آمد؛ اما آهسته آهسته با عرق خجلت آمد تا به در خانه رسيد و از داخل شدن خانه شرم داشت . سر مبارك را از در خانه پيش برد تا بنگرد آن مخدره در خواب است يا بيدار. ديد آن بانوى معظمه عرق كرده و نشسته ، و طبقى انار نزد آن بانو است كه از جنس انار دنيا نيست و تناول مى فرمايد. خوشحال شده داخل خانه شد و از واقعه جويا شد. فاطمه (س ) عرض ‍ كرد:((پسر عمو! وقتى تشريف برديد، زمانى نگذشت كه سلامتى بر من عارض شد. ناگاه دق الباب شد. فضّه رفت و ديد شخصى طبق انارى آورده كه آن را جناب اميرالمؤ منين داده كه براى سيده زنان ، فاطمه (س ) بياورم .))(44)
نزول اِنّما در شاءن على
احمد بن عيسى از حضرت ابى عبداللّه (ع ) روايت كرد در گفتار خداوند عزوجل :((جز اين نيست كه ولى شما خدا است و پيغمبرش و آن ها كه ايمان دارند))سوره مائده آيه 55 كه فرمود:((مقصود پروردگار (از ولى ) اولى به شما؛ يعنى سزاوارتر به شما و امور شما و جان ها و اموال شما خدا است و پيغمبرش و آن ها كه ايمان دارند و مقصودش على (ع ) و اولادش هستند كه پيشوايانند تا روز قيامت .)) سپس خداوند عزوجل آن ها را وصف نموده فرمود:((كسانى كه نماز به پا داشته و در حالى كه در ركوعند زكات مى دهند.)) حضرت امير المؤ منين (ع ) در نماز ظهر، دو ركعت به جاى آورده در حال ركوع بود و لباسى كه هزار دينار قيمت داشت و نجاشى خدمت پيغمبر(ص ) هديه نموده و پيغمبر با آن حضرت را پوشانيده بود به تن داشت ؛ سائلى آمده عرض كرد: درود بر تو اى ولى خدا و كسى كه به مؤ منان از جانشان سزاوارترى ! به بيچاره تصدقى كن ؛ آن حضرت لباس را به جانب وى افكند؛ و خداوند اين آيه را درباره اش نازل فرمود؛ و نعمت (تصدق دادن ) فرزندانش را به نعمت (صدقه دادن ) وى همراه ساخت چون به عنوان جمع فرمود:((و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوة و هم راكعون ))، پس هر يك از فرزندانش به مقام امامت رسد در اين عمل مانند اوست كه در حال ركوع صدقه مى دهند و آن سائلى كه از اميرالمؤ منين (ع ) در خواست كرد از فرشتگان بود و آن ها كه از ائمه اى كه فرزندان وى هستند سؤ ال مى كنند نيز از فرشتگانند.(45)
عدالت اجتماعى
اميرالمؤ منين على (ع ) مى فرمايد:((من حكومت را به اين علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محروميت ستمديدگان ساكت ننشينند و بيكار نايستند. سوگند به آن كه بذر را شكافت و جان را بيافريد، اگر حضور يافتن بيعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود يافتن نيروى مددكار تمام نمى شد و اگر نبود كه خدا از علماى اسلام پيمان گرفته كه بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانكاه و محروميت ستمديدگان خاموش نمانند، زمام حكومت را رها مى ساختم و از پى آن نمى گشتم و مى ديديد كه اين دنياتان و مقام دنياى شما در نظرم از نمى كه از عطسه بزى بيرون مى آيد ناچيزتر است .))
# حضرت امام خمينى (ره ) مى فرمايند: شماها شيعه همان كسى هستيد كه مى گويد:((من به اندازه اين برايش ارزش قايل نيستم ، مگر اين كه حقى را ايجاد كنم .))(46)
رهبرى هماهنگ طبقه ضعيف جامعه
اميرمؤ منان على (ع ) به عيادت يكى از دوستانش به نام ((علاء بن زياد)) كه در بصره زندگى مى كرد رفت ، وقتى چشمش به خانه وسيع او افتاد، فرمود:((اين خانه با اين همه وسعت را در اين دنيا براى چه مى خواهى ؟ با اين كه در آخرت به آن نيازمندتر هستى ؟ آرى ، مگر اين كه بخواهى به اين وسيله به آخرت برسى مانند آن كه :
1- در اين خانه از مهمان پذيرايى كنى .
2- صله رحم نمايى و حقوق (واجب ) خود را از اين خانه خارج كرده و به اهلش برسانى كه در اين صورت با اين گونه خانه به آخرت نايل شده اى )) علاء عرض كرد: اى اميرمؤ منان !از برادرم عاصم به زياد، پيش تو شكايت مى كنم . امام فرمود:((براى چه ؟ مگر چه كرده ؟)) علاء عرض كرد: عبايى (ناچيز) پوشيده و از دنيا كناره گرفته است . على (ع ) فرمود:((او را نزد من بياور.)) وقتى كه عاصم به حضور على (ع ) آمد، حضرت به او فرمود: ((اى دشمن جان خود! شيطان در تو راه يافته و تو صيد او شده اى .آيا به خانواده ات رحم نمى كنى ؟ تو خيال مى كنى خداوند كه طيّبات (زندگى خوب ) را بر تو حلال كرده ، دوست ندارد كه از آن ها بهره مند شوى ؟!.))
((انت اَهون على اللّه من ذلك ))؛ ((تو بى ارزش تر از آنى كه خداوند با تو چنين كند.)) عاصم عرض كرد: اين اميرمؤ منان ! ولى تو با اين لباس ‍ خشن و غذاى ناگوار به سر مى برى ؟(و من از تو پيروى مى كنم ) امام فرمود: ((عزيزم !من مثل تو نيستم ))
((اِن اللّه تعالى فرض على اَئمه العدل ان يقدروا اَنفسهم بضعفه الناس ، كيلا يتبيّغ بالفقير فقرُ)):
((خداوند متعال بر پيشوايان عدل و حق ، واجب شمرده است كه بر خود سخت گيرند، و شيوه زندگى شان را هماهنگ با وضع زندگى طبقه ضعيف مردم قرار دهند تا ندارى فقير موجب نافرمانى او از خداوند نشود.))(47) (تا ندارى فقير، موجب آن نشود كه زندگى به او سخت بگذرد.)به اين ترتيب على (ع ) يك درس مهم اقتصاد اسلامى را تعليم داد و از افراط و تفريط شديداً نهى كرد و وظيفه رهبران حق را مشخص ‍ نمود.
چگونه شكم خود را سير كنم
در ايام خلافت امير المؤ منين على (ع ) براى حضرت حلواى شيرينى آوردند.
حضرت با انگشت مبارك ، قدرى از آن حلوا را برداشت و بو نمود و فرمود:
((چه رنگ زيبا و چه بوى خوبى دارد؛ ولى على از طعم او خبر ندارد.))(كنايه از آن كه تا به حال حلوا نخورده ام ).
اطرافيان گفتند: مگر حلوا براى شما حرام است ؟
حضرت فرمود: ((حلال خدا حرام نمى شود؛ و ليكن چه گونه راضى شوم كه شكم خود را سير نمايم و حال آن كه در اطراف مملكت ما گرسنه ها زندگى مى كنند.))(48)
حامى مستضعفان
زمان خلافت اميرمؤ منان على (ع ) بود، كنيزى از طرف خانم خود به قصابى آمد تا گوشت بگيرد، قصاب عوض گوشت خوب ، گوشت آشغال به كنيز داد، و به اعتراض كنيز توجه نكرد. كنيز در حالى كه بر اثر ناراحتى گريه مى كرد، از مغازه قصابى بيرون آمد و به خانه خانم