 (ع ) را ديد، توقف كرد و عرض كرد:((اى اميرمؤ منان شوهرم به من ظلم كرده و حق مرا پايمال نموده است و سوگند ياد كرده كه مرا كتك بزند، از شما تقاضا دارم ، همراه من نزد شوهرم بيا)) (و ما را اصلاح بده )
حضرت على (ع ) اندكى سر را پايين انداخت ، سپس سرش را بلند كرد و فرمود:
((لا و اللّه حتى ياءخذ للمظلوم حقه غير متعتع )):
((آرى ، سوگند به خدا (به خانه نمى روم ) تا حق مظلوم با كمال صراحت و قاطعيت گرفته شود.))
به آن بانو فرمود: ((خانه ات كجا است ))
او عرض كرد: ((فلان جا است ))
حضرت با آن بانو، با هم به سوى خانه او حركت كردند، وقتى نزديك خانه رسيدند، زن گفت : اين جا خانه ما است .))
امام على (ع ) كنار در منزل ايستاد و سلام بر اهل خانه كرد، بعد از چند لحظه جوانى كه پيراهن بلند و رنگارنگ پوشيده بود، از خانه بيرون آمد.
على (ع ) به او فرمود: ((از خدا بترس ، تو همسر خودت را تهديد كرده اى و به وحشت انداخته اى ))
جوان با كمال گستاخى گفت :
((و ما انت ذاك ، و اللّه لاحرقنّها بالنّار لكلامك )):
((اين جريان ، خصوصى است ، به تو چه مربوط است ، حال كه چنين شده ، به خاطر گفتار تو، او را به آتش مى كشم .))
در همين وقت ، جوان گستاخ ضربه شديد شمشير حضرت على (ع ) را حس ‍ كرد و نقش بر زمين شد. امام على (ع ) به او فرمود:
((آمرك بالمعروف اَنهاك عن المنكر و تردُّ المعروف ؛ من تو را به كار نيك امر مى كنم و از كار زشت نهى مى كنم ، تو كار نيك را رد مى كنى ؟)) همين حالا، توبه كن ، و گرنه تو را مى كشم .
در اين وقت ، (از سرو صداى آن حضرت با جوان ) همسايه ها بيرون آمده و به حضور حضرت على (ع ) آمدند.
آن جوان گستاخ (كه سخت وحشت زده شده بود) ملتمسانه به على (ع ) عرض كرد: ((اى اميرمؤ منان مرا ببخش ، خدا تو را ببخشد سوگند به خدا، به گونه اى با همسرم رفتار مى كنم كه فرش زمين شوم و او مرا زير پاى خود قرار دهد))
آن گاه على (ع ) به همسر او گفت : ((برو به منزل )) (و به اين ترتيب ، شاخ و شانه جوان را شكست و بين آن ها را آشتى داد.))(61)
تواضع در پيشگاه خدا
امام على (ع ) بسيار صدقه مى داد و به مستمندان كمك مالى مى كرد، شخصى به آن حضرت عرض كرد:چه قدر زياد صدقه مى دهى ، آيا چيزى براى خود نگه نمى دارى ؟))
امام على (ع ) در پاسخ فرمود: ((آرى به خدا سوگند، اگر بدانم كه خداوند انجام يك واجب (و انجام يك وظيفه ) را قبول مى كند، از زياده روى در انفاق خوددارى مى كردم ؛ ولى نمى دانم كه آيا اين كارهاى من مورد قبول خداوند هست يا نه ؟)) [چون نمى دانم ، آن قدر مى دهم تا بلكه يكى از آن ها قبول گردد](62)
به اين ترتيب امام على (ع ) با كمال تواضع ، به قبولى اعمال توجه داشت ؛ يعنى كيفيت را مورد توجه قرار مى داد نه زيادى و كميت را، و از اين رهگذر مى آموزيم كه بايد كارهايمان را با اخلاص و شرايط قبولى ، انجام دهيم تا در پيشگاه خدا قبول گردد.
اداى دين
((ابوسعيد خدرى )) گويد: نزد رسول خدا(ص ) بوديم ، جنازه اى را آوردند تا پيامبر(ص ) بر آن نماز گزارد وقتى جنازه اى
را بر زمين گذاشتند، حضرت سؤ ال كرد: ((آيا اين جنازه بدهكارى دارد؟)) اصحاب جواب دادند: آرى ، دو درهم بدهكار است .
حضرت فرمود: ((شما بر آن نمازگزاريد))
على (ع ) عرض كرد: ((اى رسول خدا من بدهى او را ادا مى كنم .))
آن گاه پيامبر(ص ) بر او نماز گزارد، سپس نزد اميرالمؤ منين (ع ) آمد و گفت : ((خداوند به تو جزاى خير دهد و دين تو را ادا كند، همان گونه كه دين برادرت را ادا كردى .))(63)
گوش دادن على (ع ) به درد دل حارث
حارث همدانى نقل مى كند كه شبى على (ع ) را ديدم و مشكلى را كه براى من پيش آمده بود مطرح كردم . حضرت فرمود: ((آيا از دست من كارى ساخته است تا ياريت كنم ؟ ))
گفتم : ((بلى اى اميرالمؤ منين خداوند مرا خير رسان شما قرار دد.))
حضرت به پا خاست و فتيله چراغ را پايين كشيد و فرمود: ((نور چراغ را كم كردم تا هنگام بيان حاجتت ، شرمندگى را در چهره ات نبينم . از رسول خدا(ص ) شنيدم كه فرمود: نيازها و حاجات مردم ، امانت الهى در دل بندگان خداست . كسى كه آنها را كتمان كند، ثواب عبادت الهى را براى او مى نويسند و بر عهده شنونده است كه به يارى او برخيزد.)) (64)
نمونه اى از كرم حضرت على (ع )
شخص فقيرى به حضور حضرت على (ع ) آمد و تقاضاى كمك مالى كرد (با توجه به اين كه زندگيش از جهات مختلف ، تاءمين نبود.)
اميرمؤ منان على (ع ) به يكى از ياران فرمود: ((هزار به او بده ))
او عرض كرد: هزار دينار يا درهم ، از طلا باشد يا از نقره ؟
على (ع ) فرمود: ((هر دو در نزد من از سنگ اند، (تحقيق كن ) آن چه كه به حال آن فقير نافع تر است ، همان را بده .))(65)
تنها عامل به آيات قرآنى
افراد ثروتمند تا فرصتى به دست مى آورند، جهت اظهار اين كه پيش ‍ پيامبر(ص ) از تقرب و منزلت خاصى برخوردارند، نزد حضرت مى آمدند. از اين رو خداوند متعال با صدور دستور در آيه شريفه ذيل ، ايشان را به امتحان كشيد.(66) و چهره واقعى ايشان را به مردم معاصر و آيندگان نشان داد.((يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة ))؛ اى ايمان داران ! قبل از رفتن نزد رسول خدا(ص ) صدقه اى بپردازيد.))(67)
همه صحابه ، غير از على (ع ) در آن امتحان مردود شدند. على (ع ) مى خواست نزد پيامبر اكرم (ص ) برود؛ و ليكن از آن جا كه پولى نداشت ، يك دينار قرض كرد و آن را به ده درهم تبديل نمود و در هر شرفيابى حضور رسول اكرم (ص ) يك درهم صدقه داد. سرانجام خداوند متعال با نزول آيه بعدى صحابه را سرزنش و ملامت نمود و حكم را نسخ كرد.
((ءاشفقتم اءن تقدموا بين يدى نجواكم صدقات .))
((آيا با صدقه دادن در نجواى با پيامبر، ترسيديد فقير شويد))
در اين رابطه على (ع ) فرمود: ((اگر كسى به آن آيه عمل نمى نمود، خداوند متعال عذاب نازل مى كرد؛ و ليكن با عمل من ، پروردگار متعال عذاب را از آنان برداشت .))(68)
وقف قنات ينبع
ايوب بن عطيه مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: ((رسول خدا(ص ) از زمين هاى غنايم جنگى كه بين مسلمانان تقسيم كرد سهمى در اختيار على (ع ) گذاشت .
آن حضرت بلادرنگ در آن قناتى حفر كرد كه آب آن همچون گردن شتر به آسمان فواره مى زد، امام (ع ) آن قنات را ((ينبع )) ناميد. آب فراوان آن قنات ، مايه نشاط و روشنى چشم اهالى آن جا شد و فردى از آنان به على (ع ) به جهت توفيق اين خدمت بشارت داد، حضرت در پاسخ او فرمود:
((به وارث خبر دهيد، خبر دهيد اين قنات وقف زايران خانه خدا و رهگذرانى است كه از اين جا به مكه مى گذرند، كسى حق فروش و هبه آب آن را ندارد و فرزندانم هم هرگز آن را به ميراث نمى برند، پس هر كس آن را بفروشد و هبه كند لعنت خداوند و ملايكه و همه مردم بر او باد، خداوند مستحبات و فرايض او را قبول نكند.))
انفاق يك دينار و واجب شدن بهشت
روزى رسول خدا(ص ) نماز صبح را در مسجد خواند. مسجد مملو از جمعيت بود، حضرت رو به آنها كرد و فرمود:
((كدام يك از شما امروز مالش را براى رضاى خدا انفاق كرده است ؟ ))
همه ساكت شدند، تنها على (ع ) عرضه داشت : ((براى خريد طعام از منزل بيرون آمدم و تنها يك دينار همراه داشتم ؛ اما بين راه مقداد بن اسود را ديدم كه آثار گرسنگى در صورتش پيدا بود