ضران گفت :
((من مردى غريب و گرسنه هستم ، از شما تقاضاى غذا دارم .))
پيامبر(ص ) فرمود ((از غربت و غريبى ، سخن مگو كه با ياد آن رگ هاى قلبم بريده مى شود، بدان كه افراد غريب چهار عدد هستند:
1- مسجدى كه در ميان قبيله و قومى باشد؛ ولى در آن نماز نخوانند.
2- قرآنى كه در دست مردم باشد و آن را نخوانند.
3- دانشمندى كه در ميان جمعيتى قرار گيرد؛ ولى مردم به او بى اعتنا باشند و او را تنها بگذارند.
4- اسيرى كه در ميان كافران خدانشناس باشد.))
سپس پيامبر(ص ) رو به به جمعيت كرد و فرمود: ((كيست در ميان شما كه عهده دار مخارج زندگى اين مستمند شود تا شايسته بهره مندى از فردوس ‍ بهشت گردد؟))
در ميان جمعيت ، امام على (ع ) برخاست و اعلام آمادگى براى رسيدگى به امور آن فقير كرد، دست فقير را گرفت و به خانه اش برد، و جريان را به فاطمه (س ) گفت .
در خانه غذايى جز به اندازه يك نفر نبود با اين كه على (ع ) و فاطمه (س ) و فرزندانشان گرسنه بودند و على (ع ) در آن روز، روزه بود و هنگام افطار، نياز به غذا داشت . فاطمه (س ) جريان را به عرض على (ع ) رساند، در عين حال ، على (ع ) فرمود: ((آن طعام را حاضر كن .))
فاطمه (س ) غذا را حاضر كرد، على (ع ) به آن غذا نگاه كرد، ديد كم است ، با خودش گفت : ((اگر از آن غذا بخورم ، مهمان سير نمى شود، و چنانچه از آن نخورم ، مهمان هم از آن غذا نخواهد خورد.)) (و يا غذا براى مهمان ناگوار خواهد شد.)
طرحى به نظر على (ع ) رسيد و آن اين بود كه به فاطمه (س ) آهسته فرمود: ((چراغ را روشن كن ؛ ولى در روشن كردن چراغ ، دست به دست كن و طول بده ، تا مهمان از غذا بخورد و سير شود.))
و خود على (ع ) نيز دهانش را مى جنبانيد و وانمود مى كرد كه غذا مى خورد و فقير بى آن كه متوجّه شود، به طور كامل غذا خورد و سير شد و كنار نشست و باز از غذا ماند، خداوند به آن غذا بركت داد، همه افراد خانواده از آن غذا خوردند و سير شدند.
صبح وقتى كه على (ع ) براى اداى نماز به مسجد رفت ، پيامبر(ص ) از او پرسيد: ((با مهمان چه كردى ؟ آيا غذايش دادى ؟))
على (ع ) فرمود: ((آرى ! سپاس خداوند را كه كار به نيكويى انجام شد.))
پيامبر(ص ) به على (ع ) فرمود: ((خداوند به خاطر مهمان نوازى تو و اشتغال به چراغ و نخوردن غذا تعجب كرد و جبرييل ، اين آيه را در شاءن شما خواند:
((و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة )):(73)
((آن ها، تهى دستان را بر خودشان مقدم مى دارند، اگر چه نياز سخت به آن (غذا) داشته باشند.))(74)
على (ع ) همراه فقرا
در اسلام در پنج مورد، وليمه دادن (يعنى سور دادن ) استحباب مخصوص ‍ دارد:
1- هنگام ازدواج 2- در ختنه كردن بچه 3- خانه خريدن 4- از حج آمدن 5- بچه دار شدن
در حكايت آمده : شخصى به حضور على (ع ) رسيد و آن حضرت را براى وليمه ازدواج پسرش دعوت كرد، على (ع ) به او فرمود: ((چه كسانى را دعوت كرده اى ؟)) او چند نفر از اعيان و اشراف را نام برد، حضرت فرمود: ((چرا فقرا و مستمندان را دعوت نكرده اى ؟))
او عرض كرد: امشب شما و اينان كه نامشان را بردم دعوت داريد، فردا شب فقرا را دعوت مى كنم .
امام (ع ) فرمود: ((فردا شب هم من با فقرا مى آيم .))
او عرض كرد: من فقيرى را نمى شناسم تا او را دعوت كنم .
حضرت فرمود: ((من مى شناسم ، فردا شب با جمعى از فقرا به خانه تو مى آييم .)) شب موعود فرا رسيد، حضرت على (ع ) همراه 50 نفر از فقرا و ضعفا كه شام نداشتند به مهمانى و مجلس وليمه تشريف برد.
قرار دادن مردم در منزلت خويش
مردى آمد و گفت : اى اميرمؤ منان ! مرا به تو حاجتى است و آن را پيش از آن كه به تو گويم به خدا عرضه داشتم ، اگر آن را برآورى خدا را ستايش كنم و تو را سپاس گويم ، و اگر آن را بر نياورى خدا را ستايش كنم و تو را معذور دارم .
على (ع ) فرمود: ((حاجتت را بر زمين بنويس كه دوست ندارم خوارى خواهش را در چهره ات ببينم .))
آن مرد نوشت : من نيازمندم .
على (ع ) فرمود: ((برايم حلّه اى بياوريد.))
آوردند، آن مرد آن را گرفت و پوشيد سپس گفت : ((مرا حلّه اى پوشاندى كه روزى جلوه اش كهنه مى شود و من تو را حلّه اى از ثناى زيبا خواهم پوشاند.))
اگر به ثناى زيباى من نايل شوى به مكرمتى دست يافته اى كه به جاى آن چيز ديگرى نخواهى خواست .
ثنا و ستايش ياد صاحبش را زنده مى دارد، مانند ياران كه كوه و دشت را از ترى خود زنده مى سازد.
به خاطر بزرگى و كبرى كه به دست مى آورى به روزگار بى اعتنا مشو، كه هر بنده اى به پاداش عمل خود خواهد رسيد.))
على (ع ) فرمود: ((برايم دينار بياوريد.))
صد دينار آوردند، همه را به سائل داد. اصبغ گويد: من گفتم : اى اميرمؤ منان ! يك حلّه و صد دينار به او بخشيدى !
فرمود: ((آرى ، از رسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: ((هر يك از مردم را در جاى و منزلت خودش قرار دهيد)) و منزلت اين مرد در نزد من همين بود.))
بخشش على (ع )
مردى نزد على (ع ) آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ! من حاجتى دارم . فرمود: ((آن را بر زمين بنويس ، من بدحالى تو را آشكار مى نگرم )) بر زمين نوشت : من فقير و نيازمندم . على (ع ) فرمود: ((اى قنبر! دو جامه به او بپوشان .)) و او شروع به سرودن نمود و مى گفت :
گرم تو جامه ز نخ داده اى كه كهنه شود 	  	بپوشمت ز ستايش ‍ هزارها جامه
ستايشم ز براى تو حرمتى باشد 	  	كه جاى آن نپذيرى هزار بيژامه
شود ز مدح و ثنا زنده نام صاحب آن 	  	چنان كه زنده شود كوه و دشت از باران
به عمر خويش ز احسان به كس كناره مكن 	  	كه بنده راست جزا طبق آن چه كرده عيان
على (ع ) فرمود صد دينار طلا به او دادند و به او عرض شد: ياعلى ! او را توانگر ساختى .
فرمود: ((من از رسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمود: از مردم قدردانى كنيد.)) سپس على فرمود: ((من از مردمى در شگفتم كه به پول خود بنده ها را مى خرند و آزادگان را به احسان خود نمى خرند.))(75)
رفع كننده اندوه نيازمندان
خالد بن ربعى گويد: اميرالمؤ منين (ع ) براى كارى به مكه رفت ، عرب بيابانى را ديد كه به پرده خانه كعبه چسبيده و مى گويد: اى صاحب خانه ! خانه خانه تو است و مهمان ، مهمان تو و هر مهمانى حق پذيرايى از ميزبانش ‍ دارد، امشب به آمرزش مرا پذيرايى كن .
اميرالمؤ منين به اصحابش فرمود: ((سخن اين اعرابى را نشنويد؟)) گفتند چرا؟
فرمود: ((خدا كريم تر از آن است كه مهمان خود را براند.))
گويد: شب دوم او را ديد كه به ركن چسبيده و مى گويد: اى عزيزى كه از تو عزيزتر نيست ! مرا به عزت خود عزتى ده كه كسى نداند چون است . به تو رو كردم و توسل جستم به حق محمد و آل محمد بر تو، به من بده آن چه ديگرى ندهد و بر گردان از من آن چه ديگرى بر نگرداند.
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: ((به خدا، اين دعا همان اسم اعظم است ، به لغت سريانى . حبيبم رسول خدا(ص ) به من خبر داده بهشت خواست و خدا به او داد و درخواست رفع دوزخ نمود و خدا آن را از وى گردانيد.))
شب سوم ديد به همان ركن چسبيده و مى گويد: اى كه مكانى گنجايش تو ندارد و چگونگى ندارى ! به اين اعرابى چهارهزار درهم بده .
اميرالمؤ منين (ع ) نزد او رفت و فرمود: ((اى اعرابى ! از خدا پذيرايى خواستى پذيرايت شد. بهشت خواستى به تو داد. درخواست كردى دوزخ را از تو بگرداند، گردانيد. حال امشب از او چهار هزار درهم مى خواهى .))
اعرابى گف