(و يؤ ثرون على اءنفسهم و لو كان بهم خصاصة )) در شاءنش نازل مى گردد.
در تاريخ بشر بعد از رسول خدا(ص ) كمتر كسى ديده شده كه مثل على (ع ) چنين روح بلندى داشته باشد و در مقام ايثار و از خود گذشتگى تا به اين حد رنج خود و راحت ياران را طلبيده باشد.
آرى ، زهد اسلامى در روح هر كس جلوه گرى كند، او را به ايثار و فداكارى و از خود گذشتگى فرا مى خواند، صفتى كه از با شكوه ترين مظاهر جمال و جلال انسانيت است ؛ زيرا حرص و بخل و خودخواهى و منفعت جستن بر طبيعت بسيارى از انسان ها غالب است و كسى كه از اين رذايل گذشته و به آن فضايل آراسته باشد، شايسته تكريم و احترام والايى است .
ترجيح فقيران بر خود
((عقاد مصرى )) از ((سفيان ثورى )) نقل مى كند كه گفت :
((على (ع ) آجرى بر آجرى و خشتى بر خشتى ننهاد و نه چوبى روى چوبى ، حتى حاضر نشد در كاخ سفيد كوفه وارد شود و فقرا را بر خود ترجيح داد و آنها را در آنجا مسكن داد و گاهى اوقات شمشيرش را مى فروخت تا عبا و طعام خود را تهيه كند.))(79)
بى نيازى قريش در گِروه صدقات على
صدقات اميرالمؤ منين على (ع ) در اثر فعاليت كشاورزى و زراعت و غرس ‍ اشجار و حفر قنوات و عمران و آبادى اراضى مخصوص جريانش به چهل هزار دينار در سال مى رسد و مجموع آن را تا هشتاد هزار دينار نوشته اند كه بين فقرا و قريش تقسيم مى كرد و عرصه آن را وقف بر قريش كرد و مى فرمود: ((صدقات على ، همه قريش را بى نياز مى كند.))
وصيت بينوايان و مظلومان
على (ع ) در وصيت خويش بيش از شهادت به فرزندانش فرمود: ((خدا را در امت پيامبر(ص ) بنگريد كه مبادا در ميان عالم مظلوم واقع شوند. بينوايان و محتاجان را فراموش نكنيد. آنها را شريك زندگى خود قرار دهيد و خدا را شاهد خود بگيريد. نسبت به كنيزان و غلامان رؤ وف و مهربان باشيد و خدا را ناظر بر فرمان خود بر آنها بدانيد.
رفع مظلوميت بعد از نماز
على (ع ) در دوران حكومت خود، روزها پس از نماز ظهر و زمانى كه مردم از گرماى هوا خسته شده و براى استراحت به خانه مى رفتند، او در آن هواى وسط روز در كوچه ها و خيابان ها قدم مى زد تا راه ورود مظالمى را به خانه اى سد كند و درگيرى و نابسامانى محتملى را در جامعه از بين ببرد.
همدرد محرومان
على (ع ) هيچ گاه خود را از مردم دردمند دور نمى داشت ، به ويژه در عصر خلافت .اين سخن اوست كه مى فرمود:
((ءاقنع من نفسى يان يقال اميرالمؤ منين ، و لا اشاركهم فى مكاره الدهر.))
((آيا من دلم را تنها به اين خوش كنم كه مردم مرا اميرالمؤ منين بخوانند و در دشوارى هاى زندگى با آنها مشاركت نداشته باشم ؟))(80)
در دوران حكومت ، خود را با ضعيف ترين مردم تطابق مى داد و به عثمان بن حنيف مى نويسد كه :((شبانه روزى را به دو قرص نان و خرمايى قناعت دارد و اين بدان خاطر است كه افراد مناطق دوردست در عين فقر و گرفتارى و در عين گرسنگى اين دلگرمى برايشان باشد كه امام شان وضعى بهتر از وضع زندگى آنها ندارد.))
اما در آن چه كه مربوط به دوران قبل از حكومت است ، اسناد فريقين نشان مى دهند كه شرايط او بهتر از شرايط زندگى طبقه پايين تر از متوسط نبود، با همه كار و تلاشى كه داشت ، با همه درآمدهايى كه براى خود راهم مى كرد، كمترين بهره را از زندگى مى گرفت و هميشه سعى داشت خود را شريك و هم سطح زندگى مردم كند.
مردم رنجديده و مصيبت زده جز اميرالمؤ منين على (ع ) براى خود همدردى نمى ديدند و مستمندان و افتادگان غير از سراى او خانه اى را نمى جستند. او حتى در عين نادارى كه مبلغى را قرض كرده و براى تهيه آب و نان به خانه مى رفت ، وقتى كه حالت آشفته ناشى از فقر مقداد را ديد، آن مبلغ را به او داد و خود دست خالى به خانه برگشت .(81)فصل پنجم : دقت على (ع ) در بيت المال محرومان
مال را بين اهل آن قسمت كن !
شب بود، اميرالمؤ مين على (ع ) سلمان فارسى را طلب فرمود و گفت : ((برو به نزد عمر كه مال بسيار از ناحيه مشرق به نزد او آورده اند و كسى نمى داند و مى خواهد كه پنهان كند و به كسى چيزى از آن ندهد. به او بگو مالى كه امشب از جانب مشرق آورده اند بيرون آور و بر اهل آن قسمت كن .))
سلمان گويد: به نرد او رفتم و پيغام على (ع ) را رسانيدم و گفتم : ((پيش از آن كه در ميان مسلمانان رسوا شوى مال را به اهل آن قسمت كن .))
گفت : اى سلمان ! على (ع ) از كجا از اين موضوع مطلع گرديد؟
گفتم : ((مگر چيزى بر او مخفى هست ؟))
گفت : اى سلمان ! من بر تو مهربانم بيا و از او جدا شو و به ما بپيوند كه او از جمله ساحران است !
گفتم : ((اى عمر! بد گفتى و او را بدشناختى . او وارث اسرار نبوت است و علمش ، علم لدنى است و نزد او از علوم و اسرار ربانيه بيش از آن است كه تو ديده و شنيده اى .)) پس او چون از من ماءيوس شد گفت : برگرد و به مولاى خود بگو كه عمر مى گويد: ((سمعنا و اطعنا))؛ هر چه فرمايى چنان كنم .
هنگامى كه خدمت على (ع ) آمدم فرمود: ((آن چه ميان تو و او گذشته تو حكايت مى كنى يا من بيان كنم ؟))
گفتم : ((به يقين تو داناتر از منى در آن چه بين من و او گذشته .)) پس ‍ بى تفاوت گفتگوها را بيان فرموده و گفت : ((ترس اژدها تا هنگام مردن از دل او بيرون نخواهد رفت . سمعنا و اطعنا را از ترس اژدها مى گويد)) هنگام صبح ، عمر آن مال را بين مسلمانان قسمت نموده و به فرموده آن حضرت در آن مورد عمل كرد.(82)
عدالت بين عرب و عجم
ابواسحاق همدانى روايت كرده است :
دو نفر زن ، يكى عرب و ديگر از موالى (غير عرب ) خدمت امام على (ع ) رسيدند و از آن حضرت مالى درخواست كردند، حضرت چند درهم و مقدارى خوراكى به تساوى به آنان داد.
زن عرب گفت : من زنى از عرب هستم و اين زن عجم است !
فرمود: ((به خدا سوگند، من در اين اموال عمومى ترجيحى براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق نمى بينم .))(83)
منع استفاده خصوصى از بيت المال
مولى صالح كشفى حنفى گويد:
شبى اميرمؤ منان (ع ) به بيت المال رفت تا به حساب تقسيم اموال بپردازد، طلحه و زبير بر آن حضرت وارد شدند، امام (ع ) چراغى را كه در برابرش ‍ روشن بود خاموش كرد و فرمود: ((چراغ ديگرى از خانه بياوريد))
آن ها از علت اين كار پرسيدند، فرمود: ((روغن آن از بيت المال تهيه شده بود و روا نبود كه در نور آن به كار شخصى شما بپردازم .))(84)
دقت در مصرف بيت المال
در آن زمان كه گروه كثيرى از اصحاب اميرالمؤ منين على بن ابى طالب (ع ) از دور آن حضرت پراكنده شده و از نزد آن حضرت به سوى معاويه ره سپردند تا كه نصيبى از دنيا ببرند، گروهى از ياران حضرتش خدمت او رسيدند و عرضه داشتند: اى اميرمؤ منان ! اين همه اموال را بخشش كن و اين اشراف عرب و قريش و كسانى را كه مى ترسى زير بار نروند و به سوى معاويه بگريزند بر ساير آزادشدگان و عجميان ترجيح و تفضيل ده .
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: ((مرا مى فرماييد كه يارى را از راه ستم بجويم ؟! نه ، به خدا سوگند تا خورشيد مى تابد و ستاره اى در آسمان مى درخشد، دست به چنين كارى نمى يازم . به خدا سوگند، اگر اين اموال از خودم بود، هر آينه مساوات را در ميان آنان مراعات مى نمودم چه برسد به اين كه مال خودشان است .))
سپس لختى سكوت كرد و به فكر فرو رفت ، پس از آن فرمود: ((هر كس