 ثروتى دارد جدا بايد از فساد بپرهيزد كه بخشش مال در غير حقّش تبذير و اسراف است و ثروت هر چند نامى از صاحب خود در دنيا به جاى مى گذارد؛ ولى در نزد خداوند عز و جل فرومايه اش مى سازد؛ و هيچ مردى مال خود را در غير حق و نزد غير اهلش ننهاد جز اين كه خداوند وى را از سپاس آنان محروم ساخت و دوستى آنان از آن ديگرى شد و اگر با او بماند كسى كه او را دوست بدارد و سپاسش گويد جملگى دروغ و چاپلوسى است ؛ زيرا مى خواهد بدين وسيله به وى نزديك شود تا بتواند دوباره به همانند چيزى كه در گذشته از وى به دست آورده بود دست يابد و اگر روزى نعمت از دستش برود و به كمك و دست گيرى متقابل او نياز پيدا كند، همانا او بدترين دوست و پست ترين رفيق خواهد بود.
هر كس بخواهد از آن چه كه خداوند به او ارزانى داشته نيكى نمايد، بايد به خويشان نزديك خود رسيدگى نموده و مهمان نوازى كند و اسيران را آزاد سازد و به ورشكستگان و در راه ماندگان و تهى دستان و جهادگران در راه خدا يارى رساند و بايد بر مشكلات و سختى ها شكيبا باشد كه همانا دست يابى به اين خصال ، اشرف كرامت هاى دنيا و رسيدن به فضايل آخرت است .))(85)
نماز و تقسيم بيت المال
اميرالمؤ منين حضرت على (ع ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و (جاى آن ) خالى مى شد، (در همان مكان مى ايستاد و) دو ركعت نماز به جاى مى آورد و مى فرمود: ((روز قيامت گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم .))(86)
تفسير همه بيت المال
زاذان گويد: ((يا قنبر [غلام على (ع )] نزد اميرالمؤ منين (ع ) رفتيم . قنبر گفت : يا اميرالمؤ منين ! برخيز كه براى شما گنجينه اى نهفته ام .
على (ع ) گفت : ((چه گنجينه اى ؟))
گفت : با من بياييد.
على (ع ) برخاست و همراه او به خانه اش رفت . دو جوال پر از جام هاى زر و سيم بود.
گفت : يا اميرالمؤ منين ! شما عادت داريد كه هر چه هست را در ميان مردم تقسيم مى كنى ، و من هم اين ها را براى شما اندوخته ام .
على (ع ) گفت : ((اگر آتشى فراوان به خانه من مى افكندى خوش تر از اين مى داشتم .))
سپس شمشير خود را كشيد و بر آن جوال ها زد. جام ها به اطراف پراكنده شد، در حالى كه از هر يك نيمى يا ثلثى بريده شده بود. پس فرمان داد كه آنها را تقسيم كردند و بعد اين شعر را خواند:
((هذا جناى و خياره فيه 	  	اذ كل جان يده الى فيه ))
سپس ديد در بيت المال چند سوزن بزرگ و كوچك است . گفت : ((اين ها را هم تقسيم كنيد.))
مردم گفتند: ما را نيازى به آنها نيست [و رسم او چنان بود كه كارگزارانش هر چه مى فرستادند مى پذيرفت .]
على (ع ) فرمود: ((سوگند به كسى كه جانم به دست اوست ، بايد بد و خوبش را با هم بستانيد.))(87)
مولى على
چهره صدق و صفا، مولا على 	  	رهبر خلق خدا، تنها على
لطف حق ، قهر خداوند جهان 	  	شير حق ، شمس وفا، آقا على
كدخداى عالم بود و نبود 	  	دلبر شيرين و بس گويا، على
هر كه دارد خود نواى دلبرى 	  	دلبر شيرين و بس گويا، على
ملك هستى جلوه گاه روى او 	  	جلوه گاه روى ما فيها، على
ساقى عرفان و بزم معرفت 	  	آن مى گلگون بى همتا، على
باده او، او مى على خود ميكده 	  	ميگسار سينه سينا، على
ذكر من هو حق على مولى مدد 	  	حق به هر دريا و هر صحرا، على
رهبر دل در همه ملك وجود 	  	آن كه مى باشد به حق بر ما، على
شير يزدان ، شاه مردان ، مرد حق 	  	آن كه يكسر بوده حق پيما، على
يار مظلومان عدو بر ظالمان 	  	آن كه بر حق پى زند اعدا، على
حامى حق در كفش شد ذوالفقار 	  	بهر دشمن ، خصم بى پروا، على
كن رها غير على بى ريب و شك 	  	هو على ، هو حق على ، هو يا على
كوى حق جولانگه مولاى من 	  	بر نسبى غوغاى ((او ادنى )) على
خار راه ظالم و يار ضعيف 	  	قوت هر پير و هر برنا، على
رمز حق در هر جمال و چهره اى 	  	سر هر رازى و هر سودى ، على
من غلام شاه مردان ، شير حق 	  	پير من ، استاد هر دانا، على
يا على گويد نكو در زندگى 	  	چون كه تنها عالى اعلى على
باب از بهر عزيزان جنان 	  	زوج لايق ، همسر زهرا، على
مرد حق ، روح وفا، دور از دغا 	  	برتر از دنيا و از عقبى ، على
شد نكو درمانده احسان او 	  	آن كه لطفش مى كند غوغا، على پاورقی

 1- سوره ، آيه .
2- نهج البلاغه ، نامه 53.
3- سوره قصص ، آيه 5.
4- سوره عبس ، آيات 1 تا 10.
5- مجمع البيان ج 10، ص 435.
6- چشمه نور، ص 254 -256.
7- كلمات قصار، ص 219 - 221.
8- چشمه نور، ص 21 - 18.
9- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 321.
10- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 319.
11- الغارات ، 1/98.
12- عدالت اجتماعى در اسلام ج 2، ص 104.
13- نهج البلاغه ، ص 591.
14- الغارات ، ج 1، ص 89.
15- سفينة البحار، ج 2، ص 588.
16- نهج البلاغه ، نامه 45.
17- وسائل الشيعه ، ج 1، ص 66؛مجمع البيان ، ج 9، ص 88.
18- مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1، ص 366.
19- لئالى الاءخبار، ج 1، ص 81.
20- ينابيع الموده ، ص 174.
21- انوار نعمانية ، ص 18.
22- كشف الغمه ، ص 50.
23- كشف الغمّه مطابق نقل بحار، ج 41، ص 33.
24- سوره احقاف ، آيه 20.
25- سفينة البحار، ج 2، ص 458.
26- سوره احقاف ، آيه 20.
27- الغارات ، ج 1، ص 90.
28- گفتارهاى معنوى از: استاد شهيد مطهرى ، على (ع ) (طبق نامه 45 نهج البلاغه ) مى فرمايد: ((سوگند به خدا، اگر مى خواستم مى توانستم ازعسل مصفّى و مغز گندم و بافته هاى ابريشم ، خوراك و پوشاك تهيه كنم ؛((و لكن هيهات ان يغلبنى هواى ))، ((ولى هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد...)) (نهج البلاغه نامه 45).
29- محمد بن اسحاق بن يسار گويد: اين ابو نيزر كه چشمه اى به او منسوب است غلام على بن ابى طالب (ع ) است . وى فرزند نجاشى پادشان حبشه بود كه مسلمانان صدر اسلام به حبشه نزد او هجرت كردند. على (ع ) او را در مكه نزد تاجرى ديد، او را از آن تاجر خريد و به پاس خدمتى كه پدرش نجاشى به مسلمانان مهاجر كرده بود آزاد نمود. گويند: پس از مرگ نجاشى اوضاع حبشه آشفته شد و مردم آن جا هيئتى را نزد ابونيزر هنگامى كه در خدمت على (ع ) بود فرستادند تا حكومت را به او بسپارند و تاج سلطنت بر سرش نهند و تسليم بى چون و چراى او باشند، ولى او نپذيرفت و گفت : پس از آن كه خداوند نعمت اسلام را به من بخشيد ديگر خواهان ملك و سلطنت نيستم .
ابو نيزر بسيار بلند قامت و زيباروى بود و مانند مردم حبشه سياه پوست نبود، بلكه اگر كسى او را مى ديد مردى از نژاد عرب مى پنداشت .(معجم البلدان 4/175)
30- معجم البلدان ، 4/176، ماده عين .
31- ينابيع الموده ، ص 147؛احقاق الحق چاپ جديد، ج 8، ص 282.
32- رياحين الشريعه ، ج 1، ص 92.
33- بحار الاءنوار، ج 43، ص 88.
34- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 320- 321.
35- تذكرة الخواص ، ص 110.
36- ارشاد القلوب ديلمى ، ج 1، ص 72 و 73.
37- الامام على صوت العدالة الانسانية ، ج 1، ص 81.
38- بحار: ج 35، ص 247-237.
39- مجادله / 13.
40- دايرة المعارف علوى ، ج 10، ص 390.
41- سوره طه ، آيات 25 تا 32.
42- سوره مائده ، آيه 55.
43- ناسخ التواريخ حضرت على ، ج 1، ص 278، اين روايت با مختصر تفاوتى از كتب معتبر شيعه و سنى نقل شده است ، براى اطلاع بيشتر به كتاب احقاق الحق ، ج 2، ص 39 تا 410 و كتاب الغدير جلد دوم مراجعه گردد.
44- فضايل الزهراء، ص 107 و 108.
45- اثبات الهداة ، ج 2، ص 263 - 262.
46- سيماى معصومين در انديشه امام خمينى (ره )، ص 247، 251.
47- نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبه 210.
48- شبهاى پي