عنك اءحوج ما تكون اليه .
(اى مردم )! از دوستى با افراد بخيل بپرهيز؛ چرا كه در هنگام شدت نياز و حاجت به او رهايت مى سازد. (1777)
بخش پنجم : ستم و ستمگرى 
1785. زشت ترين نوع ستم 
ظلم الضعيف اءفحش الظلم .
ستم كردن به ناتوان ، زشت ترين نوع ستم است .(1778)
1786. صلاح روزگار
اذا استولى الصلاح على الزمان و اءهله ، ثم اءساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم ! و اذا استولى الفساد على الزمان و اءهله ، فاءحسن رجل الظن برجل فقد غرر !
هرگاه صلاح و شايستگى بر روزگار و اهلش حاكم شد، اگر شخصى به ديگرى گمان بد ستم كرده است و هنگامى كه فساد و تباهى بر زمان و اهلش ‍ مستولى شده باشد، اگر كسى به ديگرى خوش گمان باشد خود را فريب داده است .
1787. ميزان بين خود و ديگران (1779)
يا بنى ! اجعل نفسك ميزانا فيما بينك و بين غيرك ، فاءحبب لغيرك ما تحب لنفسك ، و اكره له ما تكره لها، و لا تظلم كما لا تحب اءن تظلم ، و اءحسن كما تحب اءن يحسن اليك ، و استقبح من نفسك ما تستقبحه من غيرك ، و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك .
فرزندم ! خويشتن را معيار و ميزان بين خود و ديگران قرار بده ، پس آن چه براى خود دوست مى دارى براى ديگران هم دوست بدار و آن چه براى خود نمى پسندى براى ديگران هم نپسند و همان گونه كه دوست ندارى به تو ستم شود ستم نكن و همان طور كه دوست دارى به تو نيكى شود به ديگران نيكى كن و آن چه براى خود زشت مى دارى ، براى ديگران هم زشت بشمار و بالاخره به همان چيزى براى مردم راضى باش كه براى خود راضى هستى . (1780)
1788. بدترين توشه در قيامت 
بئس الزاد الى المعاد، العدوان على العباد .
بد توشه اى است براى روز جزا، ستم كردن بر بندگان خدا. (1781)
1789. حال آغازگر ستم در قيامت 
للظالم البادى غدا بكفه عضة .
آن كه آغازگر ستم است فرداى قيامت دستش را (از پشيمانى ) به دندان بگزد. (1782)
1790. امر به معروف و نهى از منكر
رحم الله رجلا راءى حقا فاءعان عليه ، اءو راءى جورا فرده ، و كان عونا بالحق على صاحبه .
رحمت خدا بر كسى كه چون حقى را ديد، يارى اش كرد و چون ستمى را ديد از آن جلوگيرى كرد و حق را در برابر ستمگر يارى رساند. (1783)
1791. نحوه قسم ستمكار
اءحفلوا الظالم اذا اءردتم يمينه باءنه برى ء من حول الله و قوته ؛ فانه اذا حلف بها كاذبا عوجل العقوبة ، و اذا حلف بالله الذى لا اله الا هو لم يعاجل ، لانه ؛ لانه قد وحدالله تعالى .
ستمكار را اگر خواستيد قسم دهيد به اين عبارت سوگند دهيد: از حول و قوه خداوند بيزار هستم اگر چنين كنم ؛ زيرا اگر به اين عبارت به دروغ سوگند بخورد، در مجازاتش شتاب شود، اما اگر سوگند بخورد به : خدايى كه الهى جز او نيست در عقوبتش شتاب نشود؛ زيرا خداوند تعالى را به يگانگى ياد كرده است . (1784)
1792. سرانجام شوم ستم 
الله الله فى عاجل البغى ، و آجل و خامة الظلم .
خدا را، خدا را، از شتاب (كيفر) سركشى مراقب باشيد، و از سرانجام وخيم ستم بهراسيد. (1785)
1793. دو عامل تباهى دين و دنيا
ان البغى و الزور يذيعان المرء فى دينه و دنياه ، و يبديان خلله عند من يعينه .
همانا ستمگرى و دروغگويى دين و دنياى آدمى را تباه مى كنند و معايب او را در نظر عيب جويانش آشكار مى سازند.
1794. شكست حتمى ستمكار (1786)
لا تدعون الى مبارزة ، و ان دعيت اليها فاءجب ، فان الداعى باغ ، و الباغى مصروع .
امام عليه السلام به فرزندش حضرت حسن عليه السلام فرمود: كسى را به مبارزه دعوت نكن ، اما اگر تو را به مبارزه طلبيدند، اجابت كن ؛ زيرا دعوت كننده به مبارزه ستمكار است و ستمكار در هر حال شكست خورده است . (1787)
1795. انتقام گرفتن از ستمگر
اءيها الناس ! اءعيونى على اءنفسكم ، و ايم الله لانصفن المظلوم من ظالمه ، و لاقودن الظالم بخزامته حتى اءوردة منهل الحق و ان كان كارها .
اى مردم ! مرا براى اصلاح نفوس خودتان يارى كنيد و سوگند به خدا داد مظلوم را از ظالمش مى ستانم و افسار ستمكاران را مى گيرم و او را تا چشمه سار حق مى كشانم اگرچه او نخواهد. (1788)
1796. در اين روزگار خوش بين مباش !
اذا استولى الفساد على الزمان و اءهله ، فاءحسن رجل الظن برجل ، فقد غرر !
هرگاه نادرستى بر روزگار و مردم آن چيره گردد و با چنين وضعى انسانى به انسان ديگر خوش بين باشد، بى گمان فريب خورده است . (1789)
1797. مغلوب حقيقى 
ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب .
كسى كه به ارتكاب گناه پيروز شود (در حقيقت ) پيروز نباشد و كسى كه با ستم غلبه كند (در واقع ) مغلوب است .
1798. مقتول تيغ ستم (1790)
من سل سيف البغى قتل به .
آن كس كه تيغ ستم بركشد، خود با آن كشته شود. (1791)
1799. گناهكار بودن ستمگر
من بالغ فى الخصومة اءثم ، و من قصر فيها ظلم .
هر كس در دشمنى شدت به خرج بدهد، مرتكب گناه شده و كسى كه كوتاهى كند ستم ورزيده است . (1792)
1800. انواع ستم 
اءلا و ان الظلم ثلاثة : فظلم لا يغفر، و ظلم لا يترك ، و ظلم مغفور لا يطلب . فاءما الظلم الذى لا يغفر فالشرك بالله ، قال الله تعالى : (ان الله لا يغفر اءن يشرك به ). و اءما الظلم الذى يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات ، و اءما الظلم الذى لا يترك فظلم العباد بعضهم بعضا .
آگاه باشيد! ستم بر سه نوع است : ستمى كه هرگز بخشيده نمى شود، ستمى كه بدون مجازات نمى ماند و ستمى كه بخشيده مى شود و بازخواست ندارد، اما ستمى كه بخشيده نمى شود شرك به خداست كه مى فرمايد: همانا خداوند شرك به خود را نمى آمرزد اما ستمى كه بخشيده مى شود، ستمى است كه انسان با لغزش ها (و ارتكاب گناهان صغيره ) به خود روا مى دارد و اما ستمى كه بدون مجازات نمى ماند، ستمگرى بعضى از بندگان بر بعضى ديگر است . (1793)
1801. اتمام حجت بر امام على (ع )
لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما اءخذ الله على العلماء الا يقاروا على كظة ظالم ، و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها على غاربها .
اگر نبود همايش آن جمعيت انبوه و اين كه با وجود يار و ياور حجت تمام است و اگر نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده آرام ننشيند و بدان رضايت ندهند، هر آينه مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مى انداختم . (1794)
1802. پرهيز از ستمگرى 
لزياد بن اءبيه و قد استخلفه لعبد الله بن العباس على فارس و اءعمالها، فى كلام طويل كان بينهما، نهاه فيه عن تقدم الخراج : استعمل العدل ، واحذر العسف و الحيف ، فان العسقف يعود بالجلاء، والحيف يدعو الى السيف .
وقتى زياد بن ابيه را به جاى عبدالله بن عباس كارگزار فارس كرد، در ضمن سخنرانى مفصل او را از گرفتن خراج اضافى منع كرد و فرمود: عدل و داد را به كار بند و از سختگيرى و بيداد بپرهيز؛ زيرا سختگيرى ناروا مردم را آواره مى كند و ستمگرى مايه شورش و خونريزى مى شود. (1795)
1803. ستمگران دنياطلب 
لما نهضت بالامر نكثت طائفة ، و مرقت اءخرى ، و قسط آخرون : كاءنهم لم يسمعوا الله سبحانه يقول : (تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فساد و العاقبة للمتقين ) بلى ! والله لقد سمعوها و عوها، و لكنهم حليت الدنيا فى اءعينهم وراقهم زبرجها .
چون خلافت را به دست گرف