 آن است كه شيخين "ابوبكر و عمر" معيار برترى وسنجش بين افراد را چيز ديگرى غير از معيارهايى مى دانستند كه اسلام وضع كرده است. چنانكه معلوم و واضح است، تقواى الهى، آن معيار عمومى است. هر كس با تقواتر و پرهيزگارتر باشد، در نزد خداوند گرامى تر است و هر كس نزد خداوند گرامى تر باشد، به خدا نزديكتر خواهد بود. چنين شخصى سزاوارتر است كه مردم وى را در آن جايگاه كه خداى سبحان قرار داده قرارش بدهند. با وجود معيار الهى قاعدتاً ديگر معيارهاى نَسَبى و حَسَبى ارزشى ندارد. احترام و عزّت به خاطر داشتن نفرات و اموال و يا نزديكى و مصاحبت با پيامبر "ص" و امثال اين گونه امتيازات- هر چند در نظر مردم ارزشش بالا باشد- يك برترى دنيوى است و در ترازو و ميزان دين، ملاك برترى نمى باشد.

ديدگاه ابوبكر و عمر، در آئينه ى استدلالاتشان در سقيفه، شايستگى براى جانشينى پيامبر "ص" را با معيارهاى قومى و قبيله اى اثبات مى كرد. بدون شك علىّ با همين معيار هم از ديگر افراد خاندان و دوستان پيامبر "ص" شايسته تر و سزاوارتر بود؛ چه آنكه از نظر رحِم به او نزديكتر باشند يا دورتر. با وجود اين، ما مدّعى آن نيستيم كه تنها همين قاعده ملاك گزينش است، بلكه امتيازات ديگرى از بزرگوارى ها و تواناييها و مواهب الهى در او بوده است كه صدر نشينى و تقدّم بر همه ى مسلمانها را بدو منحصر مى سازد و اگر اين ويژگيها در او نبود در خاندان پيامبر "ص" افراد ديگرى نيز، در
انتساب و خويشاوندى رقيب و هم طراز او بودند. [ حقيقت اين است كه در امتيازات خويشاوندى نيز آن حضرت بى رقيب بود؛ چه، پسر عمو و تربيت شده و داماد رسول خدا "ص" و اين سه با هم در هيچ كس تحقّق نيافت. ] عقيده اى كه ما درباره ى نظريّه ى آن دو نفر اظهار كرديم عقيده اى ساختگى و بى دليل و برخاسته از شرايط و اوضاع نيست؛ يك نظريّه ى صريح و آشكارى است كه در ذهن على "ع" وجود داشته و آن را به زبان آورده است. امام، آن قاعده و اساس قومى و قبيله اى را- كه آن دو در مقابل مردم ارائه داده آن را اساس و ملاك خلافت دانستند- از آنها نپذيرفت و نظر آنان را در اين مورد قبول نفرمود، بلكه آن را نقض نمود و رد كرد؛ هر چند در همين گفتارش دليلى كوبنده بر شايسته تر بودنش براى خلافت و جانشينى رسول خدا "ص" ارائه داده است كه آن دليل، او را در مقابل تمام رقيبان و مخالفين، پيروز و بر حق مى دارد.

امام چنين گفت:

واعَجَباهُ! أتَكُونُ الْخِلافَةُ بِالصَّحابَةِ وَ الْقَرابَةِ؟ شگفتا! آيا خلافت به هم صحبتى و خويشاوندى |با پيامبر "ص"| است...؟ [ محمّد عبدُه: شرح نهج البلاغه. |حكمت 190|. در نسخه ى ابن ابى الحديد آمده است: أتَكُونُ الْخِلافَةُ بالصَّحابَةِ و لا تَكُونُ بِالصَّحابَةِ وَ الْقَرابَةِ؟؛ آيا مصاحب بودن معيار خلافت تواند بود امّا مصاحب و خويشاوندى "با هم" معيار نيست؟. ] نه؛ چنين نيست.

قرابت و خويشاوندى به خودى خود يك فضيلت نيست. ارتباط خونى يك فضيلت نيست. در اسلام هيچ نَسَبى بالا نمى رود و هيچ نَسَبى پايين نمى آيد، مگر اينكه همراه با عملى مقبول و يا عملى پست باشد. هر كس حقوق الهى را رعايت و از نواهى و منهيّات خوددارى كند- هر چند برده اى سياه چرده باشد- بر ديگران مقدّم مى شود و هر كس كه اين كارها را نكند- هر چند داراى شخصيّت خانوادگى و رياست و آقايى باشد- در آخرين مرحله ى صف قرار مى گيرد.

حكومت بر مؤمنين برتر از آن است كه كسى بتواند با نردبان پيوندهاى خانوادگى از آن بالا رود؛ زيرا ممكن است كسى بدون تقوا و طهارت باشد و بدون كوشش و تلاش و كارى شايسته- كه به انگيزه ى نزديك شدن به پروردگار و نفع مردم و مصلحت آخرتش پيش از آنكه به حال دنيايش مفيد باشد انجام دهد- در عين حال داراى آن پيوند خانوادگى و ارتباط خويشاوندى باشد.

منزلت و مقام على بن ابى طالب "ع" در اسلام و در پيشگاه رسول خدا "ص" بالاتر و برتر از آن است كه با مقياس خويشاوندى سنجيده شود؛ زيرا به دست آمده از كمالات و امتيازات او و چكيده و نتيجه ى پيكار و مجاهدات آن بزرگوار براى پيشبرد و اعتلاى نام و آيين خداوند بود.

بنابراين، بيهوده نيست كه رسول خدا "ص" او را برگزيده و فرد مخصوص به خود قرار داد.

بيهوده نيست كه سفره ى علم و دانش خود را براى او گسترد و رازهاى نهفته اش را براى وى گشود.

بيهوده نيست كه بعد از هجرت از بين تمام خويشاوندان و صحابه ى با اخلاص فقط او را برادر خود خواند.

بيهوده نيست كه او را براى ابلاغ سوره ى برائت كه تمام تعهّدات با مشركين را نقض مى كرد انتخاب كرد.

اين امتيازات و بسيارى از امتيازات ديگرى كه همه و همه برترى و والايى مقام و مرتبه ى او را در پيشگاه پيامبر "ص" تأكيد و اثبات مى كند.

بيهوده نيست كه او را در هر جا نشانه اى و در هر هنگام دليلى و برهانى بود. [ مردم... چون رسول خدا "ص" را دوست داشتند على "ع" را دوست مى داشتند|.و از آنجا كه| او در دل رسول خدا "ص" جاى داشت، او را در دل خود جاى داده بودند. بيش از اين او را خصلتها و فضيلتهايى بود كه اين عواطف را در دلها محكمتر و او را در چشمها بالاتر مى برد. او همان مقام را داشت كه پسر عمويش رسول خدا داشت؛ جز آنكه بر او از آسمان وحى نمى رسيد. اين مردم على "ع" را از دوره ى طفوليّت و گهواره مى شناختند و در همه ى ادوار زندگى او جز سر فرود آوردن در مقابل عظمتش چاره اى نداشتند. هر چه خوبى در خوبان سراغ داشتند در او به تنهايى مى ديدند. يك صفت بر صفات برجسته اش در اين چند سال افزوده و نمايان شد كه بيشتر دلهاى با محبّت توده را به سويش كشاند و آن همان مظلوميّت و محروميّت و صبرش بود. تا اين تاريخ بيش از ده سال بود كه از حقّ و ميراثش محرومش داشتند. همين صفت بس بود كه قلوب توده اى را كه با تلخى محروميّت آشنا بودند به سويش كشاند. "الامام على بن ابى طالب"ع"، ج1، ص416 -415 و نيز رك. ص67 و 113 -112". ] آيا در بين تمام جهانيان كسى هست كه بعد از پيامبر "ص"، فضايلى هم چون فضايل على "ع" داشته باشد كه پايه هاى شخصيّت منحصر به فرد او را تشكيل دهد و از عظمت و بزرگوارى و از گسترش و اشتهار به جايى برسد كه زبان از بيانش عاجز و از شمارشش ناتوان باشد؟
تقوا و عبوديّت

هنگامى كه فرمايش آن حضرت را به نظر مى آوريم، به گوشه اى از شخصيّت او نزديك مى شويم؛ آنجا كه مى فرمايد:

لا شَرَفَ أعْلَى مِنَ الاْ سْلامِ، وَ لا عِزَّ أعَزُّ مِنَ التَّقْوى، وَ لا مَعْقِلَ أحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَ لا شَفيعَ أنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لا كَنْزَ أغْنى مِنَ الْقَناعَةِ، وَلا مالَ أذْهَبُ لِلْفاقَةِ مِنَ الرِّضى بِالْقُوتِ.... [ نهج البلاغه، حكمت 371. ] نه شرافتى برتر از اسلام است؛ نه عزّتى ارجمندتر از پارسايى؛ نه پناهى بهتر از خويشتن دارى؛ نه شفيعى كارسازتر از توبه؛ نه گنجى پُرمايه تر از قناعت؛ نه ثروتى نياز برآورنده تر از خرسندى به همان خوراكى كه رفع گرسنگى كند.

امام- به خاطر تقوايش و حريص بودنش بر آنچه كه موجب خشنودى خداوند است- از همه ى مردم به تقرّب الهى شتابانتر است. او از حيث 