عبادت از همه ى مردم بيشتر عبادت كرده و بيشتر نماز خوانده و بيش از همه با قيام و امساك "نماز و روزه" برخود سختى داده است [ على- هر چه در زندگى گذشته ى خود نظر مى افكند- از وقتى كه از مادر متولّد شد، ياد نداشت كه يك روز خود را بر غير دين محمّد ديده باشد. "الامام على بن ابى طالب "ع"، ج1، ص103". ] گمان نمى كنيم كه عبادت و بندگى او به جز عبادت آزاده اى باشد كه فقط به انگيزه ى سپاسگزارى از نعمت پروردگارش بوده است، نه عبادت انسان ترسان از كيفر و يا عبادت سوداگرى به طمع ثواب و اجر؛ بدانگونه كه او خود پرستندگان و پرستشها را طبقه بندى مى كند. در اين طبقه بندى مى فرمايد:

اًّنَّ قَوْماً عَبَدُوااللهَ رَغبَةً فَتِلْكَ عِبادَُْ التُّجّارِ وَ اًّنَّ قَوْماً عَبَدُوااللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَُْ الْعَبيدِ وَ اًّنَّ قَوْماً عَبَدُوااللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَُْ الاْ حْرارِ؛ [ نهج البلاغه، حكمت 237. ] مردمى خدا را به اميد ثواب پرستيدند؛ اين پرستش سوداگران است. گروهى خدا را از روى ترس عبادت كردند؛ اين بندگى كردنِ بردگان و غلامان است و دسته اى خدا را به انگيزه ى سپاسگزارى پرستيدند؛ اين عبادت آزادگان است.

گمان نمى كنيم كه در هيچ گفتار و كلامى، چهره ى تقوا شيرين تر و زيباتر و دلرباتر از اين ترسيم شده باشد و بهتر بتواند دلها را به اشتياق چشيدن طعم گواراى آن- كه تمام محسوسات و معنويّات پاكيزه به آن نمى رسد- به پرواز درآورد؛ آنجا كه مى فرمايد:

... كُلُّ يَوْمٍ لا يُعْصَى اللهُ فيهِ فَهُوَ عيدٌ؛ [ همان، حكمت428. ] هر روزى كه در آن نافرمانى خداوند نشود عيد است.

و گمان نمى كنيم سخنى دقيقتر از اين گفتارش بتواند بى ارزشى و بى اعتبارى زندگى اين دنيا را توصيف كند و عقول و انديشه ها را بر نفرت و گريز از آن وادار سازد؛ آنجا كه مى فرمايد:

مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللهِ أنَّهُ لايُعْصى اًّلاّ فيها وَلايُنالُ ما عِنْدَهُ اًّلاّ بِتَرْكِها؛ [ همان، حكمت 385. ] در پستى دنيا همين بس كه خداوند جز در اين دنيا معصيت و نافرمانى نمى شود و جز با وانهادن و ترك اين دنيا به آنچه كه در نزد خداوند است نمى توان رسيد.

از علىّ بن الحسين- كه به آخرين درجه ى پرستش و بندگى خدا رسيده بود و زينت كسانى بود كه خدا را بندگى كرده و بر تقواى الهى زيسته اند- پرسيده شد:

عبادت شما در مقابل عبادت جدّت چگونه است؟ فرمود:

مانند عبادت جدّم، در مقابل رسول خدا "ص". [ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج1، ص27. ] و در اين گفتار مبالغه اى و اشكالى نيست؛ زيرا هيچ كمالى براى هميشه به پايه ى كمال انسانى پيامبر "ص" در تمام سجايا و خصلتهايش نمى رسد.

چه شب زنده داريها امام داشت و نمازهاى نافله مى خواند! دائم الذّكر بود. براى نزديكى به خدا غرق در تسبيح و حمد و ثناى الهى بود؛ زيرا نوافل- چه تسبيح باشد يا دعا و نماز- بهترين چيزى است كه انسان مسلمان مى تواند اوقات فراغت و استراحت خود را با آنها پُر كند و خداوند متعال بزرگوارتر از آن است كه صاحب آنها را به دست شيطان بسپارد تا او را به هر پرتگاه بدى كه مى خواهد افكند و وى را آلوده ساخته يا به باطلى نابود كننده تمايل دهد و به خاطر بديهايش از حساب نيكيهايش كاسته شود.

مى فرمود:

ما كانَ اللهُ لِيَفْتَحَ عَلى عَبْدٍ بابَ الشُّكْرِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الزِّيادَِْ، وَ لالِيَفْتَحَ عَلى عَبْدٍ بابَ الدُّعاء وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الاًّجابَةِْ، وَ لا لِيَفْتَحَ لِعَبْدٍ بابَ التَّوْبَةِْ وَ يُغلِقَ عَنْهُ بابَ المَغْفِرَِْ؛ [ نهج البلاغه، حكمت 435. ]

خداوند بابِ شكر گزارى را به روى بنده اى نمى گشايد؛ در صورتى كه فزونى را به رويش در فرو بندد و بابِ دعا را بر بنده اى نمى گشايد و اجابت و پذيرش را بر وى در فرو بندد، و باب توبه را براى بنده اى نمى گشايد؛ در حالى كه آمرزش را بر وى در فرو بندد.

و آيا نافله، چيزى جز سپاسگزارى و استغفار است؟ از امام شعرى نقل شده است كه در آن مى فرمايد:

اِغْتَنِمْ رَكْعَتَيْنِ زُلْفى اًّلَى اللّ 	  	هِ اًّذا كُنْتَ فارِغاً مُسْتَريحا

هنگامى كه فارغ البال و آسوده اى، خواندن دو ركعت نماز را، براى نزديك شدن به خدا، غنيمت بدان.

وَ اًّذا ما هَمَمْتَ بِالْقَوْلِ فى با 	  	طِلٍ فَاجْعَلْ مَكانَهُ تَسْبيحا

 

[ ديوان اميرالمؤمنان"ع"، بيهقى نيشابورى، ص184/183 با كمى اختلاف. ] و چون آهنگ سخنِ بيهوده اى كردى، به جاى آن تسبيح پروردگار گو.

لكن، آن حضرت به مردم هشدار داد كه نكند با همّت گماردن به نوافل از واجبات دور بمانند و اشتغال به فروع آنان را از اصول باز دارد و اندك را به بسيار بخرند! در مقام برحذر داشتن از اين انحراف فرمود:

لا قُرْبَةَْ بِالنَّوافِلِ اًّذا أضَرَّتِ بِالْفَرائِضِ؛ [ نهج البلاغه، حكمت 39. ] مستحبّات- آنگاه كه به واجبات ضرر بزند- نزديك كننده ى "به خدا" نخواهد بود.

مردم خواندن نماز شب را از امام فرا گرفتند و بر تلاوت اوْراد و ادعيه و زارى و گريه به هنگام ياد خدا و تسبيح و ستايش پروردگار و تمجيد و بزرگداشت صفات الهى- تا جايى كه فرصت و توانايى باشد- از آن حضرت پيروى نمودند و براى رسيدن به رضوان خدا با آن نيايش و دعا توسّل مى جستند و به غفران و آمرزش او پناهنده مى شدند.
زهد و پارسايى

هيچ انسانى زاهدتر و قانع تر از او شناخته نشده است. او سروَر پارسايان و قناعت كنندگان بود. براى زيستن، موقعيّت هاى سخت تر و دشوارتر را برمى گزيد.

در دوران زندگيش هيچ گاه لباس نو نپوشيد. آبادى وملكى براى خود نگزيد؛ مگر همان مزرعه اى كه در يَنبُع داشت كه آن را هم بر مستمندان وقف كرد. تنها لباسى كهنه، خشن و وصله دار مى پوشيد و نعلينى از ليف خرما به پا مى كرد.

هيچ گاه از غذايى سير نخورد. خوراكش خشك ترين غذاها بود. بر سر سفره اش نمك و يا سركه و- اگر گهگاهى چيز ديگرى بر آن مى افزود- از سبزيها بود. كمى بالاتر كه مى رفت اندكى شير شتر بود. گوشت خيلى كم مى خورد و چنين مى گفت و- هر چند عبارتش طنزى است نسبت به كسانى كه غذاهاى گوشتى زياد مى خورند و يا تكيه شان بر گوشت است و آن را بر ديگر غذاها ترجيح مى دهند- رفتارش گفتارش را تأييد مى كرد:

لا تَجْعَلُوا بُطُونَكُمْ مَقابِرَ الْحَيْوانِ؛ [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج1، ص26. ] شكمهاى خود را گورستان حيوانات قرار ندهيد.

از زهد سخن مى راند و به اختصار و بيانى نيكو آن را به كلام خدا مستنَد مى كرد و مى فرمود:

الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ؛ قالَ اللهُ سُبْحانَهُ: "لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" [ حديد: 24. ] وَ مَنْ لَمْ يَأسَ عَلَى الْماضى وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالاْ َّتى فَقَدْ اَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ؛ [ نهج البلاغه، حكمت 439. ] تمام |معنى| زهد در دو جمله از قرآن مجيد خلاصه شده است: خداوند سبحان مى فرمايد:... تا برآنچه از دستتان رفته اندوه و دريغ مخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان مباشيد. و 