را به آنان بخشيد و كسى از آنها را نكشت و مالشان را به غنيمت نگرفت و هيچ يك از فرزندانشان را اسير نساخت.

در كنار اين خوى بزرگمنشانه اش، گذشت و عفو خود را با منّت گذارى و به رخ كشيدن همراه نمى ساخت و در پى آن منتظر سپاسگزارى نبود. چرا اين چنين نباشد؟ كه عفو و بخشايش به پيشگاه خدا تقديم شده، برتر از پاداش بندگان است.

حتّى از بينش و آينده نگرى دقيق امام اين نكته پنهان نبود كه بسيارى از همين كسانى كه هم اكنون چتر حمايت و حلم و بردباريش بر سر آنان سايه افكنده و زندگى و آزادگى به آنها بخشيده است بعد از چندى به گذشته ى خود برگشته، به جاى سپاسگزارى از او، محبّت هايش را كفران خواهند كرد و همين كه فرصتى بيابند سركشى و مخالفت خواهند نمود و به جاى اينكه فضايل او را اقرار كنند انكار خواهند كرد. با تمام اينها، هميشه از اينكه بدى را با بدى و زشتى را با زشتى، مقابله كند پرهيز مى نمود و از اينكه بخواهد به مخالفان و بدگويان خود ناسزا گويد خوددارى مى فرمود. بدون شك، اين گونه بزرگواريها در بين مردم كمياب است و بر دلهاى انسانى دشوار، مگر كسى كه خداوند قلبش را از آلودگى كينه پاك كرده و زبان و دهانش را از خوردن گوشت مردار و آشاميدن لجن مرداب باز داشته باشد.

روزى شنيد كه دو نفر از ياران بزرگش، حُجربن عَدِىّ و عمروبن حمِق، به طور آشكار معاويه و اهالى شام را دشنام مى دهند. كسى را نزد آنان فرستاد و آنها را از اين كار منع كرد. آنها نزد حضرتش آمدند و پرسيدند:

يا اميرالمؤمنين "ع"! آيا ما بر حق نيستيم و آنان بر باطل؟!

پاسخ فرمود:

آرى، به خداى كعبه سوگند.

- پس، چرا ما را از دشنام دادن و نفرين كردن آنان منع مى كنى؟

- دوست ندارم شما دشنام گو و نفرين كننده باشيد.... به جاى آن، بگوييد: پروردگارا! خون ما و خون آنان را از ريخته شدن نگه دار و بين ما و آنان صلح برقرار كن و از گمراهى هدايتشان فرما تا حق ناشناسان، حق شناس شوند و كژانديشانِ كجرو از بيراهه به راه آيند.

روايت شده است كه امام در بين يارانش نشسته بود. زنى زيبارو از جلوى آنان عبور كرد. افراد به او چشم دوختند. امام فرمود:

ديدگان اين مردان، بر ديدن حريص است.... هرگاه يكى از شما نگاهش به زنى افتاد كه از او خوشش آمد با همسرش بياميزد. خواهد ديد كه او هم زنى مانند هر زن "ديگر" بوده است. [ ترجمه ى اًّنّما هى امرأٌْ كامرأٍْ. در بعضى از نسخه ها كامرأته آمده است. ]

يكى از خوارج كه در آنجا اين كلمات را مى شنيد گفت: خدا او را بكشد! اين كافر چه داناست!.

ياران امام بر سر آن مرد پريدند تا او را از پاى درآورند. آنان را از اين كار منع كرد و فرمود:

رُوَيْداً، إنَّما هُوَ سَبُّ بِسَب أوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ. [ نهج البلاغه، حكمت 412. ]

 

آرام باشيد! همانا ناسزايى را ناسزايى بايد يا گذشتى از گناهى.

بسا مواردى كه در مقابل كارى كه از آن خوشش نمى آمد صبر مى نمود و با پاكى و پارسايى از اينكه نادانىِ سفيهى را پاسخ دهد خوددارى كرده چنين مى فرمود:

إذا مَا اجْتَرَرْتُ سِفاهَ السَّفيه 	  	عَلَىَّ فَاًّنىّ اًّذَنْ أسْفَهُ

[ محمّد عبده: نهج البلاغه، ص624. ]

هر گاه كم خردى نادانى را به خود بِكشم، در اين صورت من نادانتر از او خواهم بود.

اين نمونه از نشانه هاى اخلاق امام، جاى آن دارد كه در مقابل ديدگان، سايه اى از شخصيّتش را نشان بدهد و حدّاقل شايان آن است كه انسانى را كه داراى اين خصوصيّات و ويژگيهاست در بلنداى قلّه ى ارزش ها جاى دهد.... ما را از سخن گفتن درباره ى كسى كه از ستونهاى شرافت نفسانى و استوانه هاى جوانمردى، هرگونه نقطه ى بارز و رفيعى برايش آماده و مهيّاست چه باك؟ ما كى مى توانيم درباره ى كسى كه در بين شخصيّتهاى برجسته ى اسلامى هرگونه فضيلتى به او ختم شده و بزرگواريها به او پيوند خورده و همه ى صفات نيكو و خصلت هاى پسنديده در وجود او جلوه گر گشته و سرشتِ اوّليّه ى او را تشكيل داده است سخنى بگوييم و حقّ او را ادا كنيم؟
دانش و فضايل خدادادى

بررسى و احاطه بر موهبت ها و فضايل خدادادىِ امام دشوارتر است. نمى بينيد كه هر گروهى او را از خود مى داند و هر طايفه اى او را به خود نسبت مى دهد و هر مكتب فكرى مى خواهد كه غير او را در ميدانهاى حكمت و دانش ناتوان معرّفى كند و ديگر مذاهب و نظريّه ها را در مقابل او به كناراندازد؟ آيا در بين دانشمندان كسى را سراغ داريم كه بمانند امام داراى علوم ربّانى و بشرى باشد؟ او تنها كسى است كه با چكيده اى از دانش الهام بخش بارورش، ريشه ى درخت دانش را آبيارى كرده و ساقه اش را رشد داده و شاخسارش را نيرو بخشيده و برگهايش را سرسبز نموده و شكوفه هايش را طراوت بخشيده و ميوه هايش را بارور كرده و آنها را براى چيدن در دسترس قرار داده است.

او بينشى نافذ، روحى پاك، انديشه اى شگرف داشت. در عمق معارف پيشينيانِ خويش فرو مى رفت. تنها ظاهرش را نمى گرفت و هم چون نگهبانان اموال آنان را در خزانه ى ذهنش نمى انباشت؛ بلكه به نقد و بررسى آنها مى پرداخت؛ آنچه را كه قابل اثبات بود استوار مى ساخت و آنچه كه توان افزايش داشت بر آنها مى افزود و اگر تغيير و دگرگونى مى طلبيد دگرگون مى ساخت. در باطن آيات الهى تأمّل نموده در ژرفناى آن مى نگريست و عبرت مى گرفت و انديشه مى كرد.

در اعماق درياى نفوس و ارواح فرو مى رفت و در زواياى نامرئى آنها به گردش و جستجو و به تحليل و ارزيابى و توجيه مى پرداخت.انديشه ى پُر فروغ و نقّادش ابزار او، و روح درخشان و رخشنده اش راهنماى او بود. به معارف پيشينيان احاطه داشت و براى آيندگان رهنمود آورد. در هر قدمى كه در اين راستاى استوار برمى داشت فرمان الهى را به انسانها در نظر مى داشت كه به او دستور مى دهد عقل و خردش را از خواب بيدار كند و به دقّت و انديشه كردن وادارد تا علم را در هر كجا كه باشد بجويد. خداوند متعال مى فرمايد:

إنَّ فى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الاْ رضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لاَّ ياتٍ لاِ ولِى الاْ لْبابِ؛ [ آل عمران: آيه ى 190. ] همانا در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز نشانه هايى براى خردمندان است.

و نيز مى فرمايد:

قُلِ: أنْظُرُوا ماذا فِى السَّماواتِ وَ الاْ رْضِ؛ [ يونس: آيه ى 101. ] بگو: نگاه كنيد كه در آسمانها و زمين چه چيز وجود دارد.

خداوند متعال كسانى را كه عقل را از انجام وظيفه اش باز مى دارند پايين تر از سطح حيوانيّت قرار مى دهد و به آينده اى بد هشدار مى دهد [ السيّد سابق: اسلامُنا. ] و چنين مى فرمايد:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الاْ ًّنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أعيُنٌ لا يُبْصِرونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعونَ بِها أُولئِكَ كالاْ نْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلونَ؛ [ اعراف: آيه ى 179. ] و هر آينه ما براى دوزخ، بسيارى از جنّ و انس را آماده كرده ايم. آنان دلهايى دارند كه با آنها انديشه نمى كنند؛ ديدگانى دارند كه با آنها نمى بينند؛ گوشهايى دارند كه با 