نها نمى شنوند. آنان هم چون چهارپايان اند؛ بلكه گمراه تر. آنان غافلان و بى خبران اند.

علم، از ديدگاه على، سپرى است كه او را نگه مى دارد و پناهى است كه از او حمايت مى نمايد. علم به صاحبش جاودانگى مى بخشد و قبل از مال و بالاتر از مال براى زندگى ضرورى است.

امام نظريّه ى خود را روشن تر بيان كرده مى فرمايد:

... هَلَكَ خُزّانُ الاْ موالِ وَ هُمْ أحْيأٌ، وَ الْعُلَمأُ باقُونَ ما بَقِىَ الدَّهْرُ...؛ [ نهج البلاغه، حكمت147. ]

زر اندوزان- هر چند زنده باشند- نابودند و دانشمندان- چندان كه روزگار پايد- پايدارند....

و مى فرمود:

... اَلْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمالِ. اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أنْتَ تَحْرُسُ الْمالَ. الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُْ وَ الْعِلْمُ يَزْكوُ عَلَى الاْ نْفاقِ...؛ [ همان. ] ... دانش بهتر از مال است. علم، تو را نگهبان است و تو پاسبان مال. خرج كردن، مال را كاهش مى دهد ولى بخشيدن و آموختن، علم را رشد مى دهد و مى افزايد....

بلكه ... علم آيينى است كه از آن تبعيّت و پيروى مى شود.... [ از سخنان منقول از آن حضرت. نهج البلاغه، حكمت 147: ... مَعْرِفَة الْعِلْمِ دينٌ يُدانُ بِهِ... در نسخه ى عربى كتاب كلمه ى معرفة را ندارد. ] هركس در علم لجاجت ورزد و خود را از آن دور نگه دارد منزلت و مقام او در پيشگاه پروردگارش پايين مى آيد و از دايره ى خشنودى و رضوان الهى دور مى شود. شايد بهترين چيزى كه پستى و پايين بودن اين درجه و مقام را براى ما ترسيم مى كند همين فرمايش امام است كه مى فرمايد:

إذا أرْذَلَ اللهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ؛ [ نهج البلاغه، حكمت 288. ] هنگامى كه خداوند بنده اى را خوار دارد او را از دسترسى به علم باز مى دارد.

عباراتى كه نقل شد و بسيارى از كلمات قصار و عبارات نبوغ آميزش روشن گر اين مطلب است كه امام "ع" به علم و دانش چنان عزّت بخشيده كه هيچ كس بدان گونه از ارزش و احترام علم سخن نگفته است و به گونه اى عظمت و بلندى جايگاه علم را بيان فرموده كه در بين ديگر ارزشهاى انسانى هيچ چيز به اندازه ى آن ارزش و اهميّت ندارد. به همين گونه، عقل را نيز- كه وسيله ى آموختن است- به گونه اى احترام و تكريم فرموده است كه از هيچ راهى نمى توان از ارزش معرفت كاست. سخن امام واگويى درست از دعوت الهى است كه بندگانش را بدان فرا خوانده و نسبت به آن تشويق فرموده است كه در آيات تأمّل و در آفريدگانش دقّت كنند تا از فضل و خيرات الهى برخوردار شوند و با فهميدن و آشنايى با مظاهر قدرت خداوندى پرده از اسرار حكمت او بردارند.

چه انبوه بود آگاهى و علم امام!

چه بسيار علوم و معارفى كه از سرچشمه ى دانش او جدا شد و در هر راهى از آنكه قدم گذاشت به پايان و نهايت آن رسيد!

چه گذشته ها كه آگاه شد و تازه ها كه كشف كرد!

آنچه او بدان آگاهى و آشنايى كامل و همه جانبه يافت و جهانى گسترده و پهناور از علم و دانش بود. با ذهنى پژوهشگر و ژرف انديش آن را كشف و از ظاهر و باطن آن عبور كرد و با عقلى هوشمند و تيز بين جزئيّات و كلّيّات آن را درك نمود و از آن سيراب گشت. امام داراى نبوغى ذهنى بود كه ديگر نمونه و همتا ندارد. انديشه اش از نگرش در ميراث فرهنگى گذشتگان- كه ضمن روايات و نوشته ها در طول تاريخ منتقل شده و به او رسيده بود- خسته نشد و از كار نيافتاد؛ همان گونه كه از گردش ديدنيهاى جهان خلقت خستگى به خود راه نداد. هيچ گاه به ديدارى سطحى بسنده نكرد بلكه به اعماق ديدنيها نظر افكند تا اسرار پيچيده و رموز نهفته ى آنها را كشف كند. از كاوش و جستجوى زواياى هستى سستى به خود راه نداد و از آموختن باز نايستاد. از دانستنى هايى كه به اسرارش پى برد و يا مجهولاتى كه كشف كرد در خود احساس تنگنا و عدم گنجايش ننمود. هر چه را آموخت فرا گرفت و هر چه فرا گرفت بر گنجايش و ظرفيّت خود افزود. هرگاه ابر معارف و علوم بر او باريد، سيلى كه از آن به راه افتاد گنجايش عقل تشنه ى او را بسان زمين گرمازده و سوخته اى يافت كه حرارتِ تشنگى او را تمام آبهاى آسمان فرو نمى نشاند و سوز عطشش را برطرف نمى سازد.

چگونه ممكن است عقل دروازه ى خود را به روى علم ببندد و حال آنكه هميشه با سرمايه اى جديد وارد آن مى شود؟ در اين باره امام مى فرمايد:

گنجايش هر ظرفى محدود است؛ به جز ظرف دانش كه با فروريختن در آن گسترش پيدا مى كند.

چه استوار است فرمايشش و چه دقيق و ظريف است توصيفش!

ايمان و باور او درباره ى انديشه باعث شده است كه عقل را بر بلنداى فضايل و نعمتهاى خداوندى- كه ويژه ى آدميزادگان است- جاى دهد؛ چنانكه فرمايش آن حضرت بر اين مطلب دلالت دارد:

إنَّ الْمَكارِمَ أخْلاقٌ مُطَهَّرْة 	  	فَالْعَقْلُ أوَّلُها وَ الدِّينُ ثانيها

[ ديوان امام على"ع"، بيقهى نيشابورى، ص628؛ بدين صورت: فَالدّينُ اَوَّلُها وَالْعَقْلُ ثانيها. ]

همانا والائيها، اخلاق پاكيزه اى است. نخستين آنها عقل است و دومين دين.

وَالْعِلْم ثالِثُها وَالْحِلْمُ رابِعُها 	  	وَالْجُودُ خامِسُها و...

[ ديوان امام على"ع"، در دنباله ى مصراع: وَالْفَضْلُ سادِسُها: و ششم احسان و بخشش. ]

سومين علم است و چهارم بردبارى. پنجمش، جود و سخاوت و.... وقتى مى بينيم نظريّه ى آن حضرت درباره ى عقل و علم بدين گونه است، ديگر براى انسانى كه خود را از نعمت علم محروم ساخته است عذرى نمى توان يافت؛ مادام كه خداوند متعال وسائل و اسباب فراگيرى و آموختن را براى او فراهم ساخته و عواملى كه او را به مقام شايسته اش برساند به او بخشيده است.

پس خداوند، براى چه بدن و عقل و قلبى به او داده است كه توان پيمودن راه دشوار معرفت و تحمّل سختى پژوهش و كاوش و آموزش را بدو مى دهد؟ چه دليلى دارد كه بشر اين تجهيزات را از ايفاى نقشى كه براى آن آفريده شده اند باز مى دارد؟ گويا از ياد برده است كه اينها نعمت هاى پروردگارند و نبايد فراموش شوند. انگار آنها را كفران مى كند! نمى انديشد تا بياموزد و نمى آموزد تا هدايت شود و هدايت نمى شود تا مردم را بهره مند كند! شكّى نيست كه علم، شرور و بديها را دور ساخته خير و خوبى مى آورد و مكارم اخلاق ايجاد مى كند.

نمى بينيد كه امام، چگونه به فراگيرى علم تشويق مى كند كه علم فريضه اى است كه بايد اسباب و ابزارى را كه لازم دارد فراهم ساخت؛ از قبيل بدنى كه تحمّل كند؛ خِرَدى كه انديشه كند؛ دلى كه بفهمد. اين ابزار و اسباب در انسانى نيز كه از خلقت و آفرينشى معتدل برخوردار باشد بايد باشند. امام به صورت آمرانه و تحريك كننده مى فرمايد:

تَعَلَّمْ فَاًّنَّ الله زادَكَ بَسْطًَْة 	  	اخلاق خَيْرٍ كُلُّها لَكَ لازِبُ

دانش بياموز كه خداوند بر ظرفيّت تو افزوده است و بر خلاف خوبى كه همه به تو وابسته است.

و بعد، براى منع و برحذر داشتن انسانها از مصاحبت و رفاقت با نادان مى فرمايد:

وَ لا تَصْحَبْ اَخَا الْجَهْلِ 	  	وَ اًّيّاكَ وَ اِيّاهُ

جاهل و نادان را همدم و يار مباش و خود را از او نگاه دار.

فَكَمْ مِنْ جاهِلٍ اَوْدى 	  	حَكيماً حِينَ آخَاهُ!

بسا نادانى كه، به 