 إنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أمَرَ عِبادَهُ تَخْييراً، وَ نَهاهُمْ تَحْذيراً. وَ كَلَّفَ يَسيراً وَ لَمْ يُكَلِّفْ عَسيراً... وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلوُباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرَهاً وَ لَمْ يُرْسِلِ الاْ نْبِياء لَعِباً، وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبادِ عَبَثاً، وَلا خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النّار؛ [ صاد: 28. ] واى بر تو! شايد مقصودت قضاى لازم و قَدَر حتمى است. اگر اين چنين مى بود ثواب و عقاب باطل مى شد و وعده و وعيد از بين مى رفت. همانا خداوند سبحان به بندگان خود با داشتن اختيار دستور داده و به عنوان تحذير آنان را نهى نموده است. به كار آسان تكليف مى كند و به كارهاى دشوار تكليف نمى كند. از جهت مغلوب بودن معصيت نمى شود، و به صورت اكراه اطاعت نمى شود. پيامبران را بيهوده مبعوث نكرده و كتاب را براى بندگان خود بى جهت نفرستاده است. آسمانها و زمين را با آنچه كه بين آنها واقع است بيهوده نيافريده است. اين پندار كسانى است كه كافر شده اند. پس واى بر كافران از آتش. [ نهج البلاغه، حكمت 78. ] گنجينه هاى معارف الهى، بى جهت و تصادفى به روى امام گشوده نگشته است؛ بلكه نتيجه ى مسلّم بينش و تفكّر در آفرينش خداوند و ممارست در آيات كتاب الهى و پژوهش در احكام و حكمت هاى خداوندى بود كه با روح شفّاف و بينش درخشان و ذهن گسترده ى خود به آنها رسيد.

در پاكى و تميزى جوهر وجود و تازگى و لطافت احساس و هوشمندى و دقّت نظر و عمق فهم و ادراك او كسى بحث ندارد. همه ى اينها ابزارى هستند كه او را بر پِژوهش و تحقيق و بحث و كنجكاوى قادر نموده، ضامن استقامت فكر و سلامت پژوهش و كاوشهاى اويند. هم چنين در اين نيز گفتگو نيست كه امام براى آنچه كه برايش مقدّر شده بود آمادگى كامل داشت؛ زيرا از همان دوران كودكى همراه رسول خدا "ص" بود و پيش از نزول وحى- در دورانى كه پيامبر "ص" با خود خلوت مى كرد و در غار حرا و در خانه ى خود به عبادت مى پرداخت- با پيامبر "ص" به سر مى برد و نيز در آن زمان كه رسول خدا "ص" در آيات بزرگ آفرينش و حركت زمان و قوانين هستى و نيستى و پديده هاى خارق العاده خلقت مى انديشيد، همگى را بر قدرت قاهر ازلى گواه مى ديد كه همچون ديگر قدرتها نبود؛ قدرت و نيرويى كه تقدير و تدبير به دست اوست و براى آن كس كه درباره ى آنها بينديشد و بخواهد راهى را به هدايت بيايد به روشنى نزديكتر است.

او پا به پاى پيدايش يك حقيقت واحد حركت مى كرد. شيفته ى پيامبر "ص" بود و بسان شاگردى كه از استاد و ره جويى كه از رهنمايش پيروى مى كند از پيامبر "ص" تبعيّت مى كرد، تا اينكه در همان عنفوان جوانى از آفريدگار مدبّر چيزى به دست آورد كه مردم ديگر آن را به دست نياورده بودند؛ تا آنجا كه از خود او مى شنويم كه از آنچه كه احساس شكوفا و روح لطيفش او را بدان رهنمايى كرده است سخن مى گويد و مى فرمايد: من هفت سال صدا را مى شنيدم و نور را مى ديدم.

و نيز مى فرمايد: من- پيش از آنكه كسى از اين امّت خدا را بپرستد- هفت سال خدا را عبادت كردم.

اين همان مدّتى است كه پيامبر "ص" از او سرپرستى مى كرد تا اينكه رسالتش آغاز و مأمور انذار و تبليغ شد. بنابراين، از اينكه مى بينيم و مى شنويم كه حسن بصْرى، امام را چنين توصيف مى كند كه: او ربّانى اين امّت بود. ترسى به خود راه نمى دهيم و تعجّب نمى كنيم.

نيز آن زمان كه مى بينيم در دوران رسول خدا "ص" تنها حافظ و آشناى به قرآن و آگاه و محيط به اسرار آن على بن ابى طالب "ع" است نگران و مبهوت نمى شويم و از اينكه مى بينيم بعد از رحلت رسول خدا "ص" او نخستين كسى است كه به جمع آورى قرآن اقدام مى كند حيران نمى گرديم.

گفته اند كه ابوبكر كسى را به دنبال امام- كه از بيعت خوددارى كرده و خانه نشين شده بود- فرستاد و او را بر اين كار توبيخ كرد. آن حضرت در جوابش چنين فرمود:

به خدا سوگند، خانه نشينى من به منظور دست يابى به خلافت نيست... بلكه اندوه فِراق رسول خدا "ص" مرا بى تاب كرده و فقدانش غمگين و دل مرده ام نموده است. اين بدان خاطر است كه بعد از او به هر جا مى نگرم اندوهم تازه مى شود و بر افسردگى ام مى افزايد.... اشتياق پيوستن به او از طمع در غير او براى من كفايت مى كند. [ دكتر فاروق ابوزيد، مقاله ى "يك كتاب اسلامى ناشناخته"، مجلّه ى راديو و تلويزيون، شماره ى 2152. ] گويند: امام، نه به خاطر مخالفت، بلكه به خاطر جمع آورى قرآن از بيعت كردن با ابوبكر خوددارى كرد و اين خود نشان آن است كه وى نخستين كسى بود كه قرآن را جمع آورى كرد. [ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد: همگى نقل كرده اند كه امام از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد. اهل حديث آنچه را شيعه مى گويد- كه آن حضرت به عنوان مخالفت با بيعت، از خانه بيرون نشد- قبول ندارند؛ بلكه مى گويند مشغول جمع آورى قرآن شد و اين خود دليل بر آن است كه امام نخستين كسى است كه به جمع آورى قرآن اقدام نمود و اگر در زمان رسول خدا "ص" جمع شده بود به جمع آورى بعد از وفات پيامبر "ص" احتياجى نبود. ]

اين سخن را فقط به خاطر آن آورديم كه دليل بر جمع آورى قرآن باشد و كارى به ديگر مطالبى كه در اين خبر آمده است نداريم. منظور اين بود كه بگوييم: تنها او بود كه به اين كار اقدام كرد و بر ديگران سبقت گرفت. على "ع" به نگهدارى و حفظ كتاب خدا با تمام وجود كوشيد تا نورى را كه خداوند براى هدايت و به عنوان رحمت براى جهانيان فرستاده است، حفاظت كند و يك عبارت، بلكه لفظ و حتّى اشاره اى از آن، از بين نرود. از آن مى ترسيد كه نكند بعضى از آيات و سوره هاى آن در سينه هاى مردم بر خلاف سبك و روش فرود آمده نقش بندد و با يكديگر مخلوط و جابه جا و آنچه بايد مقدّم شود مؤخّر گردد و آنچه بايد در آخر قرار گيرد پيشتر واقع شود [ مع الأسف از قرآنى كه اميرمؤمنان"ع" با اين دقّت و آگاهى و همراه با شأن نزول آيات جمع آورى فرمود نه تنها استقبال و استفاده اى نشد كه گفتند: بدين قرآن نيازى نداريم. اين قرآن اكنون در اختيار فرزندش حضرت بقيّة الله- عجّل الله تعالى فرجه الشّريف- است و به هنگام ظهور آن را به همراه دارد. ] با آن احساس لطيف بى مانند خود، به شيوا خواندن قرآن همّت گمارد؛ احساس كسى كه بلاغت قرآن او را شيفته و فصاحت آن، شيدايش نموده است، هم چون كسى كه فريفته ى سحر بيان آن شده باشد و با حرص و ولع، بعد از چشيدن حلاوت احساسى كه از عبارات و جملات زيباى آن به بهره مند شدن از فوايد و بهره هاى عقلانى و روحى از معانى والاى آن راه مى يابد.

از چيدن و جمع آورى ثمرات اين دريافت چه چيزى را براى مردم آماده مى كرد؟ انسانى كه مانند آن امام از روشنگرى، تيزهوشى، نظريّه ى فراگير، ذوق شكوفا،انديشه ى ژرف و پاكدلى برخوردار بود، براى مردم چه مى تواند عرضه كند؟ او در خلوتِ پارسايى فروتن، شبهاى تيره يا سحرگاهان نيمه روشن يا سپيده ى صبح و يا به هنگامى كه خورشيد پهنه ى گيتى را روشن مى كرد و بر كرانه ى افق بالا مى رفت، با 