م ، گروهى پيمان شكستند و گروهى از دين خارج شدند و دسته اى ديگر ستم پيشه كردند؛ گويى اين سخن خداى سبحان را نشنيدند كه : آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه خواهان سركشى و فساد در زمين نباشند و آينده از آن پرهيزگاران است . آرى ! سوگند به خدا كه آن را شنيدند و فهميدند؛ اما دنيا در چشم آن ها زيبا شد و زيب و زيورهاى آن خوشايندشان گرديد. (1796)
1804. پرهيز از ستمگرى 
الله الله فى عاجل البغى ، و آجل و خامة الظلم ، و سوء عاقبة الكبر .
برحذر باشيد از خدا، بترسيد از خدا، درباره نتايج دنيوى ظلم و وخامت اخروى آن و بدى عاقبت كبر. (1797)
1805. زودى بازخواست ستمكار
سينتقم الله ممن ظلم ، ماءكلا بماءكل ، و مشربا بمشرب ، من مطاعم العلقم و مشارب الصبر و المقر .
زود باشد كه خداوند از كسى كه ظلم كرده است انتقام بكشد، درباره خوراك و آشاميدنى كه با ستم به خود اختصاص داده است ، به وسيله خوراك هاى تلخ و شرنگبار و آشاميدنى هاى چون صبر تلخ زهرآگين . (1798)
1806. بيزارى از ستم 
اءعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها، و معجونة شنئتها، كاءنما عجنت بريق حية اءوقيئها، فقلت : اءصلة ، اءم زكاة ، اءم صدقة ؟ فذلك محرم علينا اءهل البيت ، فقال : لا ذا و لا ذاك ، و لكنها هدية . فقلت : هبلتك الهبول ! اءعن دين الله اءتيتنى لتخدعنى ؟ اءمختبط اءنت اءم ذو جنة ، اءم تهجر؟ والله لو اءعطيت الاقاليم السبعة بما تحت اءفلاكها، على اءن اءعصى الله فى نملة اءسلبها جلب شعيرة ما فعلته .
(آن جا كه از ستم بيزارى مى جويد، مى فرمايد:) شگفت تر از اين ، قصه آن شخصى است كه شبانگاهى در خانه ما را كوبيد و در دستش ظرف سرپوشيده (پر از حلوايى لذيذ) بود، چنانش ناخوش نفرت داشتم كه گويى با آب دهان يا استفراغ مارى در آميخته است ؟ به او گفتم : آيا اين صله است يا زكات يا صدقه ؟ زيرا كه اين ها بر ما خاندان حرام است !
گفت : نه اين است و نه آن . بلكه هديه اى است .
گفتم : زن فرزند مرده (مادرت ) بر تو بگريد! آيا از طريق دين خدا وارد شده اى تا مرا بفريبى ؟ ابله شده اى يا ديوانه ، يا هذيان مى گويى ؟ سوگند به خدا، كه اگر هفت اقليم را با آن چه در زير افلاك آن هاست به من دهند تا با بيرون كشيدن پوست جوى از دهان مورچه اى خدا را نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد. (1799)
1807. مهلت دادن به ستمگر
لئن اءمهل الظالم فلن يفوت اءخذه ، و هو له بالمرصاد على مجاز طريقه ، و بموضع الشجى من مساغ ريقه .
اگر هم خداوند به ستمكار مهلت بدهد، گرفتن و كيفر خداوندى از او فوت نمى گردد و خداوند در گذرگاه ستمكار در كمين است و گلوى آنها را در دست گرفته تا از فرورفتن آب دريغ دارد هشيار باشيد. (1800)
1808. انتقام گرفتن از ستمگر
فى وصيته للحسنين عليهماالسلام : كونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا .
دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد. (1801)
1809. پرهيز از ستمگرى 
و اقدموا على الله مظلومين ، و لا تقدموا عليه ظالمين .
به بارگاه خدا، ستمديده وارد شويد و ستمكار وارد نشويد. (1802)
1810. پشيمانى ستمگر
يوم العدل على الظالم اشد من يوم الجور على المظلوم ! 
روز عدالت بر ظالم سخت تر است از روز ظلم بر مظلوم . (1803)
1811. پرهيز از ستمگرى 
و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا، او اجر فى الاغلال مصفدا، احب الى من ان القى الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد، و غاصبا لشى ء من الحطام ، و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الى البلى قفولها، و يطول فى الثرى حلولها؟! 
سوگند به خدا، اگر شب را در حال بيدارى روى خار سعدان به صبح برسانم ، يا بسته در زنجيرهاى آهنين و سنگين بار كشيده شوم ، براى من بهتر از آن است كه خدا و رسول او را در روز قيامت ملاقات كنم ، در حالى كه بر بعضى از بندگان ظلم روا داشته ام و چيز بى ارزشى از پس مانده هاى كاه و علف دنيا را غصب نموده باشم . چگونه ظلم روا بدارم به كسى ، به خاطر نفسى كه برگشت آن به سرعت براى پوسيدن است و قرار گرفتنش در خاك طولانى . (1804)
1812. ستم ، خانمان برانداز است !
ليس شى ء ادعى الى تغيير نعمه الله و تعجيل نقمته من اقامه على ظلم ؛ فان الله سميع دعوه المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد .
(آگاه باش كه ) هيچ چيزى بيش از حركت بر مبناى ظلم موجب دگرگونى نعمت خداوندى و سرعت انتقام او نيست ؛ زيرا خداوند شنونده دعاى ستمديدگان است ، و در كمين ستمكاران . (1805)
1813. بدترين توشه قيامت 
بئس الزاد الى المعاد، العدوان على العباد .
بدترين توشه ها براى روز قيامت ، ظلم و ستم بر بندگان خداست . (1806)
1814. فرجام صبر بر ستم 
فيما يشير فيه الى ظلم بنى اميه : حتى يكون اعظمكم فيها عناء احسنكم بالله ظنا، فان اتاكم الله بعافيه فاقبلوا، و ان ابتليتم فاصبروا، فان العاقبه للمتقين .
امام على عليه السلام در خطبه اى كه به آن اشاره به ظلم بنى اميه مى كند مى فرمايد. در حكومت بنى اميه هر كس به خدا اميدوارتر باشد، بيش از همه رنج و مصيبت بيند. پس اگر خداوند عاقبت و سلامتى بخشيد، قدرشناس باشيد و اگر به بلا و گرفتارى مبتلا گشتيد، شكيبا باشيد كه سرانجام پيروزى با پرهيزگاران است . (1807)
1815. نزديكتر به انتقام خداوندى 
من كتابه للاشتر حين ولاه مصر : اياك و الدماء و سفكها بغير حلها، فانه ليس شى ء ادنى لنقمه ، و لا اعظم لتبعه ، و لا احرى بزوال نعمه و انقطاع مده ، من سفك الدماء بغير حقها .
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر: بپرهيز از خون ها و ريختن خون هاى مردم بدون مجوز قانونى ؛ زيرا هيچ چيزى به انتقام خداوندى نزديك تر و از نظر نتايج وخيم تر و براى نابود كردن نعمت خداوندى موثرتر و براى منقرض ساختن روزگار دولت ، قاطع تر از خونريزى به ناحق وجود ندارد. (1808)
1816. زورگويى و ستم 
الله الله فى عاجل البغى ، و اجل وخامه الظلم ، و سوء عاقبه الكبر، فانها مصيده ابليس العظمى ، و مكيدته الكبرى ؛ التى تساور قلوب الرجال مساوره السموم القاتله . فما تكدى ابدا، و لا تشوى احدا، لا عالما لعلمه ، و لا مقلا فى طمره .
برحذر باشيد از خدا، بترسيد از خدا، درباره نتايج دنيوى ظلم و وخامت اخروى آن و بدى عاقبت كبير؛ زيرا كبر دام بزرگ و گسترده شيطان و ابزار بزرگ حيله هاى او است كه همانند زهرهاى كشنده كه در بدن انسان ها نفوذ مى كند در دل هاى مردان وارد مى گردد. شيطان در كارهاى خود عليه فرزندان آدم هرگز ناتوان نشود و كسى را از روى خطا رها نكند، نه عالمى را به جهت علمش و نه بينوايى را كه لباس فقر پوشيده است . (1809)
1817. زمامداران ستمگر
من كتابه الى اهل مصر : اسى ان يلى امر هذه الامه سفهاوها و فجارها، فيتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حربا، و الفاسقين حزبا .
در نامه خود به مردم مصر مى فرمايد: مى ترسم حكومت اين امت را نابخردان و خطاكاران به دست بگيرند، پس مال خداوندى را براى خود و در ميان خود به جريان بياندازند و بندگان خدا را برده هاى خود بدانند و با شايستگان جامعه تخاصم و پيكار به راه اندازند و مردمان منحرف را حزب خود تلقى نمايند. (1810)
1818. شركت در امور
ايها الناس ! انما يجمع الناس الرضا، و السخط و انما عقر ناقه ثمو