يدشان را بگريزاند پس چرا جان نثارِ حاضر را به جاى جان بدربرده ى مهاجر نگيرند.... محمّد "ص" جمعيّت را شكافت و از حلقه ى محاصره ى دور خانه عبور كرد. على"ع" چشم بر هم نهاده با چشم خيال مى ديد كه محمّد "ص" از محل دور مى شود و موج تلاوتش به او نزديك مى گرديد؛ موجى از يقين و ايمانى بلند با موج تلاوتى كوتاه: وَ جَعَلْنا مِن بينِ أيديهم سدّاً و من خَلفهم سدّاً فأغشَيْناهُم فهم لا يُبصرونَ.

كلام خداوند تحقّق يافت؛ نه چشمى او را ديد و نه گوشى صداى پايش را شنيد. در همان حال كه موج طنين آيات آهسته آهسته به پايان مى رسيد قلب على"ع" مطمئن و روحش در آرامش و سكون مى رفت. آنگاه لبش غرق تبسّمى شد كه از خوشحالى درونش خبر مى داد؛ زيرا محمّد "ص" را مى نگريست كه نجات يافت؛ چشم خدا پائيدش؛ لطف خدا بر سرش سايه افكند؛ دست عنايت خدا نگهش داشت؛ مانند نسيم از ميان دشمن گذشت؛ مكّه را پشت سرگذاشت؛ به طرف شمال، به سوى يثرب....

ولى كسانى كه جامه ى خواب را كنار زدند و محمّد "ص" را نيافتند- با آنكه خشم سراپايشان را گرفت- طوفان غضب خود را ضبط كردند و جوان به آرزويش نرسيد؛ كشته نشد!... اگر اين فرصت از دست على"ع" رفت، ولى روزگار به همين زودى حوادث هول انگيز ديگرى پيش خواهد آورد. همين مردمى كه او را به جاى خود واگذاردند و رختخوابش را به خون آغشته نساختند، طولى نمى كشد كه پشيمان مى شوند. چون در آن شب با زنده گذاردن او شبح مرگى را زنده داشتند كه پيوسته دست به گريبان آنان بود؛ در سالها و سالهايى.... "الامام على بن ابى طالب"ع"، ج1، ص110 -104". در بستر رسول خدا "ص" بود؛ با اينكه كاملاً مى دانست كه در معرض خطر است و از دم شمشير آن جنگجويان جان بدر نخواهد برد؛ جنگاورانى كه قريش براى هجوم و حمله به خانه پيامبر "ص" و تاختن بر آن كسى كه در بستر خوابيده بود- و مى پنداشتند كه رسول خدا "ص" است- آماده كرده بودند. ] ]
هوشيارى سياسى و مديريت بى نظير

خيلى كم اتّفاق مى افتد كه برترى جنگى با برترى سياسى در يك انسان جمع شود، ولى او در همان لحظه كه يك جنگجو بود، در همان زمان يك سياستمدار بود؛ بلكه، به تعبير دوران ما، يك دولتمرد بود. سياست داخلى و خارجى خود را در سطح دوستان و دشمنانش برنامه ريزى مى كرد و در اداره و رهبرى مردم همان طرح و سياستى را اجرا مى نمود كه در برنامه ريزى كارها و امور جارى انجام مى داد و در هر دو مورد تمام احتمالات را در دگرگونى رويدادها و تغيير شرايط، با حكمت و فكر باز و برنامه ى صحيح در نظر مى گرفت و روشهاى گوناگون را در برخورد با حوادث با نرمى و ملايمت به كار مى برد تا بدى قحطى و كمبودها را به وضعيّتى بارور و سرشار بدل سازد.

كسانى كه مى پندارند امام سياستمدارى زيرك نبوده است سياست را به معنى و چهره ى حقيقى آن در نظر نمى گيرند و از مفهوم اصليش دور ساخته و از محتوا عارى كرده اند. سياست، حقّه بازى و فريبكارى و نوعى پستى و فرومايگى نيست كه انسانيّتِ انسان را لگدكوب و كرامت او را پايمال كند تا بتوان از هر راهى به اهداف پست آن رسيد. در زيركى و سياستمدارى معاويه مطالب فراوانى گفته شده است، ولى على "ع" در مقابل اين پندار نادرست چنين فرمود:

به خدا سوگند، معاويه از من زيركتر نيست؛ او خيانتكار و تبهكار است [ نهج البلاغه، خطبه ى 200. ] و من خيانت و عهد شكنى را دوست ندارم.

نگاهى عميق تر به حوادث و شواهد تاريخى، دورانديشى امام را بخوبى روشن مى كند؛ بدين معنى كه به زمينه هاى ايجاد خطر و بروز حوادث و دگرگونيهاى محتمل توجّه فراوانى داشته است و از روى آنها پرده برداشته و خطرات آنها را گوشزد كرده و براى جلوگيرى از آنها اقدامات لازم را نموده است؛ مثل كسى كه خاكسترها را از روى جرقه هاى آتشى كه در زير آنها مدفون است به يك سو مى زند و آن را- پيش از آنكه به اطراف پراكنده و موجب آتش سوزى گردد- خاموش مى كند.

امام- طىّ نامه اى كه به نماينده ى خود و استاندار مكّه، قُثَم بن عبّاس نوشته است- چنين مى فرمايد:

...إنَّ عَيْنى بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ اًّلَىَّ يُعْلِمُنى أنَّهُ وُجِّهَ اًّلَى الْمَوْسِمِ أُناسٌ مِنْ أهْلِ الشَّامِ... الَّذينَ يَلْتَمِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ، وَ يُطيعوُنَ الْمَخْلُوقَ فى مَعْصيَْة الْخالِقِ، وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيا دَرَّها بِالدّينِ... فَأقِمْ عَلى ما فى يَدَيْكَ قيامَ الْحازِمِ الصَّليبِ... وَلا تَكُنْ عِنْدَ النَّعْمتاء بَطِراً، وَلاعِنْدَ الْبَأْساء فَشِلاً؛ [ محمد عبدُه، نهج البلاغه، شرح لغات دشوار و كلمات قصار |نامه ى 33|. ]

مأمور پنهانى من در مغرب به من نامه نوشته است تا مرا آگاه سازد كه گروهى از اهالى شام... كسانى كه به وسيله ى باطل حقّ را مى جويند و از مخلوق در معصيت خالق فرمانبردارى مى كنند و از راه دين مى خواهند به دنيا برسند- به مكّه اعزام شده اند... تو- با امكاناتى كه در اختيار دارى- با كمال احتياط و پايدارى، ايستادگى كن.... به هنگام روى آوردن نعمت خوش گذران و به هنگام سختى ها سست و ناتوان مباش.

مى بينيم كه امام از حركات دشمن غافل نيست و نمى گذارد كه او پيش دستى كند؛ بلكه از او جلو افتاده خود را آماده دفاع و جلوگيرى از تبهكاريهاى او مى فرمايد.

از جمله دلايل بيدارى سياسى امام آن است كه همراه با فرستادن جاسوس به سرزمين دشمن كارى مى كند كه امروزه جنگ روانى ناميده مى شود كه بعضى گمان مى كنند اين گونه جنگها از نوآورى و ابداعات در عالم سياست و از ابتكارات رهبران و سياستمداران عصر حاضر است. صفحات تاريخ پُر است از نمونه هايى از نامه ها و پيامهايى كه امام به گوشه و كنار كشور اسلامى خود نوشته و آنها را تشويق كرده است كه آرا و اذهان عموم را آماده ى پذيرش نظريّات و دستوراتش كنند تا اگر خواست كارى را تثبيت كند و يا آن را تغيير دهد با مشكلى در ارتباط با نظريّات مردم مواجه نشود. هم چنين در كتب تاريخ نمونه هاى بسيارى از شعر شاعران مربوط به امام را مى بينيم كه قصيده هايى در دوران گردش آسياى جنگ و يا در زمان صلح سروده و به شرح اهداف و تبيين مواضع امام و ادّعاهاى دشمنانشان پرداخته اند و حقيقتى را كه مخالفين به نيرنگ از آن دم زده اند روشن كرده و روح معنويّت را در سربازان دميده و تذكّرات معنوى به آنان داده اند تا باز دارنده ى كسانى باشد كه از راه باطل رفته و حق او را ناديده گرفته و بر او تجاوز كرده اند.

همان گونه كه امام از اخبار مربوط به دشمن و معرّفى افكار خود و ترويج رفتار و برنامه هاى خود غافل نبود، در عين حال، هيچ گاه از پى گيرى عملكرد استانداران و نمايندگانش در شهرها و استانهاى مختلف نيز غفلت نمى كرد تا از خوش رفتارى آنان دربين مردم و پايبندى آنها نسبت به حدود وظايف و تكاليفشان يقين حاصل كند و بداند كه پا را از محدوده ى سياست عمومى مرسوم او بيرون نمى گذارند.

امام در نامه اى به مَصْقَلََْبن هُبَيْرَه استاندار و عاملش در اَرْدَشير خُرَّه چنين مى نويسد:

... بَلَغَنى عَنْكَ أمْرٌ إنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَ