قَدْ أسْخَطْتَ اًّلهَكَ، وَ أغْضَبْتَ اًّمامَكَ أنَّكَ تَقْسِمُ فَىَْ الْمُسْلِمينَ- الَّذى حازَتْهُ رِماحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُريقَتْ عَلَيْهِ دِماؤُهُمْ- فى مَنِ اعْتامَكَ مِنْ أعْرابِ قَوْمِكَ... فَلاتَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لا تُصْلِحْ دُنْياكَ بِمَحْقِ دينِكَ!

ألا وَ اِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنا مِنَ الْمُسْلِمينَ فى قِسْمَِْة هذَا الْفْىِْ سَواء يَرِدونَ عِنْدى عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ؛ [ نهج البلاغه، نامه ى 43. ]

خبر كارى از تو به من رسيده كه اگر چنان كرده باشى پروردگارت را به خشم آورده و امام خود را غضبناك ساخته اى و آن اينكه تو غنايم مسلمين را- كه با نيزه ها و اسبانشان به دست آورده و در راه آن خونهايشان را ريخته اند- در بين خويشاوندان عربت- كه اطرافت جمع شده اند- تقسيم كرده اى. هيچ گاه حقّ پروردگارت را سبك مشمار و دنياى خود را با نابودى دينت، اصلاح و آباد مكن....

آگاه باش كه حقّ مسلمانانى كه نزد تو و نزد مايند در تقسيم اين غنايم يكسان است. آنان كه براى گرفتن نزد من مى آيند حقّ خود را مى گيرند و باز مى گردند.

تعقيب و پيگيرى امام از عمّال و نمايندگانش فقط مربوط به رفتار عمومى و وظايف استاندارى آنها نبود، بلكه بركارهاى شخصى آنان نيز نظارت مى كرد و با معيارى دقيق آنها را مى سنجيد؛ زيرا آنان پيشوايانى بودند كه مى بايد رفتار و زندگى آنان سرمشق زندگى زير دستانشان باشد.

خبردار شد كه عثمان بن حُنَيْف نماينده و استاندار او در بصره بر سر سفره اى رنگين دعوت شده است كه گروهى از ثروتمندان نيز در آنجا و بر سر آن سفره نشسته بوده اند. امام به او نوشت:

... يَا ابْنَ حُنَيْفٍ... إنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْيَِْة أهْلِ الْبَصْرَِْ دَعْاكَ اِلى مَأْدُبْةٍ فَأسْرَعْتَ اًّلَيْها! تُسْتَطابُ لَكَ الاَْلْوانُ، وَ تُنْقَلُ اِلَيْكَ الْجِفانُ. وَ ما ظَنَنْتُ أنَّكَ تُجيبُ اِلى طَعامِ قَوْمٍ، عائِلُهُمْ مَجْفُوُّ، وَ غَنيُّهُمْ مَدْعُوُّ...

ألا وَ إنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إماماً يَقْتَدى بِهِ وَ يَسْتَضئُ بِنُورِ عِلْمِهِ؛ ألا وَإنَّ إمامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيْه، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ. ألا وَ اِنَّكُمْ لا تَقْدِروُنَ عَلى ذلِكَ، وَلكِنْ أعينُونى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍْ وَ سَدادٍ... لكِنْ هَيْهاتَ أنْ يَغْلِبَنى هَواىََ، وَيَقُودَنى جَشَعى اِلَى تَخَيُّرِ الاْ طْعِمَِْة! وَلَعَلَّ بِالْحِجازِ أوِ الْيَمامْةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ. َأبِيتُ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطُونٌ غَرْثى؟... َ أقْنَعُ مِنْ نَفْسى بأنْ يُقالَ: أميرُالْمؤمنينَ وَ لا أشارِكُهُمْ فى مَكارِهِ الدَّهْرِ؟!...

فَاتَّقِ اللهَ يا ابْنَ حُنَيْفٍ، وَلْتَكْفُفْ أقْراصُكَ، لِيَكُونَ مِنَ النّارِ خَلاصُكَ؛ [ نهج البلاغه، نامه ى 45. ] اى پسر حُنيف!... مردى از جوانان بصره تو را به خوانى دعوت كرده و تو به سوى آن شتافته اى. بر سر آن سفره غذاهاى رنگارنگ برايت فراهم آمده و كاسه هاى بزرگ نزد تو چيده اند. گمان نمى كردم كه تو پذيراى طعام مردمى باشى كه تهى ستانشان مورد جفا و بى اعتنايى قرار گرفته و ثروتمندانشان دعوت شده باشند....

آگاه باش! هر پيروى، پيشوايى دارد كه به او اقتدا كرده از پرتو دانشش روشنى مى گيرد. بدان كه پيشوا و امام شما از دنياى خود به دو جامه ى فرسوده و از غذاى آن به دو قرص نان بسنده نموده است. بدانيد شما نمى توانيد بدينگونه رفتار كنيد. لكن مرا با پرهيزگارى و كوشش و خويشتن دارى و درستكارى و استوارى خود يارى دهيد.... هرگز هوا و هوس بر من چيره نمى شود و گرسنگى مرا وادار نمى كند كه غذاهاى گوناگون را برگزينم؛ در صورتى كه شايد در حجاز و يا يمامه كسى باشد گِرده ى نانى هم اميد نداشته و روى سيرى نديده باشد. چگونه سير بخوابم و در اطرافم شكمهاى گرسنه وجود داشته باشد؟ آيا بدين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم بخوانند؛ بى آنكه در دشواريهاى روزگار شريك آنان باشم؟...

پس تقواى خدا پيشه كن، اى پسر حُنَيْف! به همان نانهاى خودت بسنده كن تا از آتش دوزخ رهايى يابى.

اين نامه ى امام درسى است در تربيتى اخلاقى و در اينكه چگونه حاكم بايد سرمشق امّت خود باشد تا به او اقتدا كنند و از او پيروى نمايند.

واقعيّت اين است كه امام به هر صورت ممكن نمى گذاشت كه استاندارانش هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند و هيچ برنامه و سرمشقى نداشته باشند و حدود تكاليفشان روشن و واضح نباشد و ندانند كه چگونه در امور دنيا و دين حركت كنند. در اين مورد، بهترين دليل- براى هر كسى كه بخواهد مراجعه كند- همان دستورالعملش براى مالك اَشتر نخعى به هنگامى است كه استاندارى مصر را به او واگذار كرد تا با برنامه و قوانينى كه براى اداره امور و سرپرستى مردم وضع كرده است آشنا شود.

هر كس كه به تحقيق و بررسى اين دستورالعمل بپردازد مشاهده مى كند كه اين مطالب زاييده ى فكر سياستمدارى نابغه است كه برنامه اى كامل را- كه شامل تمام جهات رشد انسانها در بخشهاى گوناگون اجتماعى و سياسى است- وضع كرده است. اين برنامه بر پايه ى كرامت و آزادگى استوار است كه جز با كار و كوششى ثمربخش - كه افراد را در انجام آن به صورت دست و انديشه اى واحد و بر راهى يگانه در مسير هدايت دين قرار مى دهد- حاصل نمى شود.

به شگفتى مى آييم؛ هنگامى كه مى بينيم امام، در اين دستورالعمل، اصول كلّى حكومت را به طور روشن و واضح مشخّص مى سازد؛ همان اصولى كه مكاتب سياسى براى رسيدن به آن در طول قرون طولانى به زمين خورده اند و هر يك مدّعى شده كه تنها او به آن مرتبه رسيده است و ديگران نرسيده اند.

در عظمت و اهميّت اين عهدنامه همين بس كه در آن بر وحدت و انسجام اجتماعى و سياسى تمام افراد يك جامعه تأكيد شده و بدون هيچ تفرقه و امتيازى همه مى توانند به ريسمان واحدى چنگ زنند و باوجود تمام اختلافات اجتماعى و فكرى و عقيدتى كه دارند همه ى افراد يك كشور با يكديگر مساوى و يكسان باشند؛ چنانكه عبارت عهدنامه در مورد مردم چنين است:

يا برادران دينى تواند و يا در آفرينش همنوعان تو. [ نهج البلاغه، نامه ى 53. ] /p>

و رعيّت:

طبقات و درجاتى اند كه هر دسته از آنها جز به گروه ديگر اصلاح نمى شوند و از يكديگر بى نياز نيستند.

با وجود اين عهدنامه مقرّر مى دارد كه قاعده ى وسيع مردم- كه انبوه ملّت را مى سازد- شايستگى آن دارد كه مورد توجّه قرار گيرد؛ زيرا توده هاى مردم:

ستون دين و جمعيت مسلمانان و نيروى آماده ى پيكار در مقابل دشمنان اند.

لذا بر دولت لازم است كه جانب آنها را رعايت كند و سطح زندگى عمومى را بخوبى و بزرگوارى در نظر گيرد تا شرافت و كرامت انسانى آنان محفوظ بماند.

هر فردى بر والى حقّى دارد؛ به اندازه اى كه كارش سامان داشته باشد.

هم چنين، رعايت حال كسانى كه بى چارهاند، مانند درماندگان، نيازمندان، بيكاران، بيماران و معلولي