 رجل واحد، فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا .
اى مردم ! راضى بودن و ناراضى بودن به كارى ، مردم را در آن كار شريك مى گرداند، ناقه ثمود را تنها يك مرد پى كرد؛ اما خداوند همه قوم ثمود را عذاب داد؛ زيرا همه به كار آن مرد راضى بودند. (1811)
1819. رسيدگى به ستمديدگان 
من كفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف ، و التنفيس عن المكروب .
رسيدن به فرياد ستمديده و زدودن غم اندوهناك ، از كفاره هاى گناهان بزرگ است . (1812)
بخش ششم : خودبينى و تكبر
1820. گناه برتر از نيكى 
سيئه تسوءك ، خير عندالله من حسنه تعجبك .
گناهى كه تو را ناراحت (پشيمان ) سازد، نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه تو را مغرور سازد. (1813)
1821. دورى از كبر
الله الله فى كبر الحميه و فخر الجاهليه ، فانه ملاقح الشنان ، و منافخ الشيطان ، التى خدع بها الامم الماضيه ، و القرون الخاليه .
خدا را! خدا را! از كبر تعصب آميز و تفاخر جاهلى ، كه آن مركز پرورش كينه و جايگاه وسوسه هاى شيطان است كه ملت هاى پيشين و امت هاى قرون گذشته را فريفته است . (1814)
1822. ذلت جباران 
ان الله يذل كل جبار، و يهين كل مختال .
خداوند هر جبارى را ذليل و هر خودپسندى را خوار مى سازد. (1815)
1823. آفت عقل 
اعلم ان الاعجاب ضد الصواب ، و افه الالباب .
بدان كه خودبينى ضد حق و راستى است و آفت عقل و خرد است . (1816)
1824. از اعمال ناپسند بر حذر باش !
احذر كل عمل يرضاه صاحبه لنفسه ، و يكره لعامه المسلمين .
از انجام هر عملى كه صاحبش آن را پسند خود داند و در نزد مسلمانان ناپسند باشد، برحذر باش . (1817)
1825. هرچه بر خود پسندى بر ديگران هم !
من نظر فى عيوب الناس ، فانكرها، ثم رضيها لنفسه ، فذلك الاحمق بعينه .
هر كه عيب هاى مردم را ديد و بر آن ها نپسنديد، پس همان را بر خود پسنديد بعينه احمق است . (1818)
1826. مانع افزودن 
الاعجاب يمنع الازدياد.
عجب و خودبينى مانع زياد كردن و افزودن است . (1819)
1827. ترسناك ترين وحشت 
ان ... اوحش الوحشه العجب .
يكى از ترسناك ترين وحشت ها، عجب و خودپسندى است . (1820)
1828. تعجب از كبر متكبر
عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفه ، و يكون غدا جيفه .
در شگفتم از متكبر، كه ديروز نطفه (بى ارزشى ) بود و فردا مردار گنديده اى است . (پس تكبر چرا؟) (1821)
1829. غرور طاووس 
يمشى مشى المرح المختال ، و يتصفح ذنبه و جناحيه ، فيقهقه ضاحكا لجمال سرباله .
طاووس همچو موجودى متكبر كه به حسن خود مى نازد گام برمى دارد و در زيبايى دم و دو بال خود، اندكى مى نگرد، سپس با قهقهه مى خندد و اين قهقهه براى زيبايى جامه و رنگ آميزى بال هاى وى است . (1822)
1830. حسودان خرد
عجب المرء بنفسه ، احد حساد عقله .
عجب و خودپسندى مرد، يكى از حسودان خرد اوست . (1823)
1831. تنهايى هراس انگيز
لا وحده اوحش من العجب .
هيچ تنهايى هراس آورتر از خودبينى نيست . (1824)
1832. فرو رفتن در گناهان 
الحرص و الكبر و الحسد دواع الى التقحم فى الذنوب .
حرص ، كبر و حسد، انسان را به فرورفتن در گناهان فرا مى خواند. (1825)
1833. قوم پاك على (ع )
انى لمن قوم لا تاخذهم فى الله لومه لائم ... لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلون و لا يفسدون .
همانا من از قومى هستم كه سرزنش هيچ سرزنش كننده اى آنان را در راه خدا از كار باز نمى دارد، نه تكبر مى ورزند و نه بلندگرايان اند و نه مردم را به زنجير مى كشند و نه فساد در روى زمين به راه مى اندازند. (1826)
1834. آثار تكبر
استعيذوا بالله من لواقع الكبر، كما تستعيذونه من طوارق الدهر. فلو رخص الله فى الكبر لاحد من عباده لرخص فيه لخاصه انبيائنه و اوليائه . و لكنه سبحانه كره اليهم التكابر، و رضى لهم التواضع .
از آثار بدى كه تكبر در دل ها مى گذارد به خدا پناه ببريد، همان گونه كه از حوادث روزگار به او پناه مى بريد و اگر قرار بود خداوند به يكى از بندگانش ‍ اجازه دهد كبر ورزد، به پيامبران و اولياى مخصوصش اجازه مى داد، ولى تكبر را براى همه منفور شمرده و تواضع و فروتنى را براى آنان پسنديده است . (1827)
1835. انسان گستاخ ‌
ما جراك على ذنبك ، و ما غرك بربك ، و ما انسك بهلكه نفسك ؟
اى انسان ! چه چيز تو را به گناه كردن گستاخ كرده و چه چيز تو را در مقابل پروردگارت به غرور واداشته و چه چيز تو را به تباه كردن خويش خو داده است ؟ (1828)
1836. خطاى گناهكار
يا ايها الانسان ، ما جراك على ذنبك ... اما ترحم من نفسك ما ترحم من غيرك ؟ 
هان ! اى انسان ! چه چيز تو را در گناه ورزى گستاخ كرده است ...؟! چرا همچنان كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ؟ (1829)
1837. نخستين آدم متكبر
لا تكونوا كالمتكبر على ابن امه من غير ما فضل جعله الله فيه سوى ما الحقت العظمه بنفسه من عداوه الحسد، و قدحت الحميه فى قلبه من نار الغضب ، و نفخ الشيطان فى انفه من ريح الكبر الذى اعقبه الله به الندامه .
مانند قابيل مباشيد كه به فرزند مادرش (برادرش هابيل ) تكبر ورزيد، بدون فضيلتى كه خدا به او داده باشد، جز اين كه او خود را بزرگ پنداشت ؛ زيرا حسد او را به عداوت با برادرش واداشت و تعصب در دل او آتش غصب را شعله ور ساخت و شيطان در بينى او از باد كبر دميد كه پشيمانى را به دنبال داشت . (1830)
1838. سرپوش عيوب 
المساله خباء العيوب ، و من رضى عن نفسه كثر الساخط عليه .
سوال كردن سرپوش عيب ها است و آن كس كه از خود راضى باشد، دشمنانش زياد خواهند شد. (1831)
1839. خودپسند مباش !
لا تكن ممن ... يعجب بنفسه اذا عوفى ، و يقنط اذا ابتلى .
مباش از كسانى كه خود را مى پسندد و از خويشتن خوشش مى آيد، وقتى كه در عافيت به سر مى برد و مايوس مى گردد در موقعى كه مبتلا شود. (1832)
1840. آفت خودپسندى 
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : اياك و الاعجاب بنفسك ، و الثقه بما يعجبك منها، و حب الاطراء، فان ذلك من اوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين .
امام على عليه السلام در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر مى فرمايد: از خودپسندى و اعتماد به چيزى كه تو را به خودپسندى مى اندازد و علاقه به ستايش ديگران از تو پرهيز كن ؛ زيرا اين كارها بهترين فرصت ها را به شيطان مى دهد تا كارهاى خوب نيكوكاران از نظر تو نابود گردد. (1833)
1841. مبارزه با شيطان 
اطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصبيه و احقاد الجاهليه ؛ فانما تلك الحميه تكون فى المسلم من خطرات الشيطان و نخواته ، و نزغاته و نفثاته . و اعتمدوا وضع التذلل على رووسكم ، و القاء التعزز تحت اقدامكم ، و خلع التكبر من اعناقكم . و اتخذوا التواضع مسلحه بينكم و بين عدوكم ابليس .
خاموش كنيد آن آتش هاى عصبيت و كينه هاى جاهليت را كه در دل هايتان مخفى است ؛ زيرا آن عصبيت در شخص مسلمان از وسوسه هاى شيطان و نخوت و افسارها و دميدن ها و تلقينات او است . تواضع و فروتنى را بر سر نهيد و تكبر و نخوت را زير پا محو و نابود بسازيد. خودپرستى و خودستايى را از گردن هايتان در آوريد. فروتنى را ما بين خود و دشمنتان شيطان و لشكريانش قرار دهيد. (1834)
1842. جزاى متكرين نزد خدا
اترجو ان يعطيك الله اجر المتواضعين و انت عنده من المتكرين ؟!
آيا تو اميد دارى كه خداوند، پاداش مردمان فروتن را به تو عطا كند