اويه آن مردمان خشن فرومايه را فراخواند و بى آنكه به آن ها كمك و بخششى كند، از او پيروى مى كنند. (1851)
بخش دهم : خشم 
1859. خشم براى خدا
من كتاب له عليه السلام الى اهل مصر لما ولى عليهم الاشتر : من عبدالله على امير المومنين الى القوم الذين غضبو الله حين عصى فى ارضه ، و ذهب بحقه .. 
در نامه اى به مصريان آن گاه كه مالك اشتر را بر آن ها گماشت ، فرمود: از بنده خدا امير مومنان ، به مردمى كه چون خداوند در زمينش نافرمانى شد و حقش پايمال گشت ، براى او خشم آمدند... (1852)
1860. سيك مغزى شيطان 
اياك و الغصب فانه طيره من الشيطان .
از غضب به دور باش ؛ زيرا خشم از سبك مغزى هاى شيطان است . (1853)
1861. بردبارى هنگام خشم 
من كتاب له الى الحارث الهمدانى : و اكظم الغيظ، و تجاوز عند المقدره ، و احلم عند الغضب ، واصفح مع الدوله ، تكن لك العاقبه .
در نامه اى به حارث همدانى مى فرمايد: خشم را فرو خور و به هنگام توانايى ، گذشت كن و در هنگام عصبانيت ، بردبار باش و در وقت چيرگى ، ببخشاى تا سرانجامت نيكو باشد. (1854)
1862. دنيا سراى جاودان نيست !
الا و ان هذه الدنيا التى اصبحتم تتمنونها و ترغبون فيها، و اصبحت تغضبكم و ترضيكم ، ليست بداركم .
بدانيد اين دنيايى كه آرزومند آن شده ايد و بدان رغبت مى ورزيد و او شما را گاه به خشم مى آورد و گاه خشنود مى سازد، سراى (هميشگى ) شما نيست . (1855)
1863. مكان صحيح خشم 
و قال عليه السلام لاصحابه : قد ترون عهود الله منقوضه فلا تغضبون ، و انتم لنقض ذمم آبائكم تانفون ! 
به ياران خود فرمود : شما پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد، اما به خشم نمى آييد، در حالى كه از شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان به غيرت مى آييد و ناراحت مى شويد. (1856)
1864. تحذير از خشم 
احذر الغضب فانه جند عظيم من جنود ابليس .
از خشم برحذر باش ؛ زيرا از لشكريان بزرگ شيطان است . (1857)
1865. نزديكى غضب الهى 
فى الخطبه القاصعه : و ان عندكم الامثال من باس الله و قوارعه ، و ايامه و وقائعه ، فلا تستبطئوا وعيده جهلا باخذه ، و تهاونا ببطشه ، و ياسا من باسه .
شما درگذشتگان نمونه هايى را از غضب خداوند و كيفرهاى كوبنده و حوادث نابود كننده و روزگارها و وقايع شديد و مهلك مى دانيد. پس تهديد خداوندى را از روى نادانى به گرفتارى خود در دست قدرت او و ناچيز انگاشتن كيفر او و احتمال ندادن غضب او دير تلقى نكنيد. (1858)
1866. زمان فرو نشاندن خشم 
متى اشقى غيظى اذ غضبت ؟ احين اعجز عن الانتقام فيقال لى : لو صبرت ؟ ام حين اقدر عليه فيقال لى لو عفوت .
به هنگامى كه خشمگين شوم كى خشمم را فرو بنشانم ؟ آيا هنگامى كه از انتقام گرفتن ناتوانم و به من گفته مى شود: بهتر است صبر كنى ؟ يا هنگامى كه توانايى انتقام دارم و به من گفته مى شود: بهتر است گذشت كنى ؟ (1859)
1867. نشانه خشونت 
من الخرق المعالجه قبل الامكان ، و الاناه بعد الفرصه .
از نشانه هاى خشونت ، شتاب پيش از فراهم آمدن وسايل و بى حالى بعد از آمدن فرصت است . (1860)
1868. از انواع جنون 
الحده ضرب من الجنون ، لان صاحبها يندم ، فان لم يندم فجنونه مستحكم .
غضب (تندخويى ) نوعى از جنون است ؛ چرا كه گرفتار بدان از كرده خود پشيمان مى شود و اگر پشيمان نشود جنونش مسلم است . (1861)
1869. نابخشودنى بودن گناه خشم 
ان من عزائم الله فى الذكر الحكيم ، التى عليها يثيب و يعاقب ، و لها يرضى و يسخط، انه لا ينفع عبدا و ان اجهد نفسه و اخلص فعله ان يخرج من الدنيا، لاقيا ربه بخصله من هذه الخصال لم يتب منها: ان يشرك بالله فيما افترض عليه من عبادته ، او يشفى غيظه بهلاك نفس .
همانا از جمله احكام مهم خداوند در قرآن كريم كه به واسطه آن ها پاداش و كيفر مى دهد و به سبب آن ها خشنود و ناخشنود مى شود، اين است كه چنان چه بنده با يكى از اين خصلت ها از دنبا به ديدار پروردگارش برود و از آن ها توبه نكرده باشد، هرچند در عبادت خود را به زحمت انداخته و عملش را (براى خدا) خالص گردانيده باشد، هيچ سودى نبرد در عبادتى كه خدا بر او واجب كرده است برايش شريك قرار دهد، يا با كشتن كسى ، خشم خود را فرو بنشاند.
1870. بر نابكاران خشم گير! (1862)
من شنى الفاسقين و غضب لله ، غضب الله له و ارضاه يوم القيامه .
هر كه با نابكاران دشمنى ورزد و براى خدا خشم گيرد، خداوند به خاطر او خشم گيرد و روز قيامت خشنودش گرداند. 
نقش ويرانگر حسد 
وَ لا تَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ يَاْكُلُ الاِْيمَانَ كَمَا تَاءْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ.(377)
حسد نورزيد كه حسد ايمان را مى خورد چنان كه آتش هيزم را.
غفلت از خويش 
اَلْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسّادِ عَنْ سَلامةِ الاَْجْساد.(378)
شگفتا از غفلت حسودان نسبت به سلامتى تن خود.
حسد و چاپلوسى در كسب دانش 
لَيْسَ مِنْ اَخْلاقِ الْمُؤْمِنِ الْمَلَقُ وَ لاَ الْحَسَدُ اِلاّ فى طَلَبِ اْلِعْلِم .(379)
مؤ من جز براى كسب دانش ، چاپلوسى و حسودى نمى كند.
دردمند دائمى 
اَلْحَسُودُ اَبَداً عَليلٌ.(380)
شخص حسود همواره بيمار و رنجور است .
حسود خويشتن 
عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ اَحَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ.(381)
خود شگفتى آدمى ، يكى از حسودان خِرد اوست .بخش يازدهم : بدعت (1863)
1871. دنبال بدعت نباشيد!
فلا تكونوا انصاب الفتن ، و اعلام البدع ؛ و الزموا ما عقد عليه حبل الجماعه ، و بنيت عليه اركان الطاعه .
از نشانه (ياور) فتنه ها و پرچم ها بدعت ها نباشيد و آن چه را كه پيوند اجتماع به آن گره خورده و اركان اطاعت بر آن بنا شده ، بر خود لازم شماريد. (1864)
1872. خلاف برهان سنت 
انما الناس رجلان : متبع شرعه شريعه و مبتدع بدعه ، ليس معه من الله سبحانه برهان و سنه ، و لا ضياء حجه .
مردم دو دسته اند: پيرو شريعت و پديد آورنده بدعت كه او را نه برهانى از سنت است و نه چراغى روشن از دليل و حجت . (1865)
1873. بدترين كارها
ما احدثت بدعه الا ترك بها سنه . فاتقوا البدع و الزموا المهيع . ان عوازم الامور افضلها، و ان محدثاتها شرارها .
هيچ بدعتى ايجاد نشود مگر آن كه با سنتى متروك گردد، بنابراين از بدعت گزارى بپرهيزيد. پاى بند راه مستقيم باشيد، و كارهاى اصيل پيشين (و آيين پاك حق ) كه صحت و درستى آن مورد ترديد نيست برترين كارهاست و بدعت ها بدترين كارهاست . (1866)
بخش دوازدهم : گمراهى و گمراه كنندگان 
1874. زندگى با نادانى ، مرگ با گمراهى 
الى الله اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلالا .
از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مى كنند و در گمراهى جان مى دهند به خدا شكايت مى برم . (1867)
1875. نفس گمراه 
لا ترخصوا لا نفسكم ؛ فتذهب بكم الرخص مذاهب الظلمه و لا تداهنوا فيهجم بكم الادهان على المعصيه .
به نفس هاى خود رخصت (و امان ) ندهيد كه اين رخصت ها شما را به گمراهى مى كشاند و سهل انگارى و مسامحه نكنيد كه مسامحه كردن شما را به سوى معصيت مى برد. (1868)
1876. پيروان شيطان 
قال عليه السلام و قد مر بقتلى الخوارج يوم النهروان : يوسا لكم ! لقد ضركم من غركم ، فقيل له : من غرهم يا امير المومنين ؟ فقال : الشيطان المضل ، و الانفس الاماره بالسوء، غرنهم بالامانى ، و فسحت لهم بالمعاصى ، و وعدتهم الاظهار، فاق