ان دنياى گذران را مقدم داشتند و آخرت باقى را رها كردند. شربت زلال حيات با ايمان را كنار گذاشتند و آب ناگوار و مخلوط با كثافت را نوشيدند. گويى به تبهكارى از آنان مى نگرم كه همدم كار زشت گرديده و با آن الفتى پيدا كرده است و با آن كار زشت انس گرفته و با آن هماهنگ گشته است تا موهاى سرش با آن ناشايستى ها سفيد شده و اخلاقش رنگ آن منكر را گرفته است . (1888)
1896. توصيف گمراهان 
فى صفه اهل الضلال : دعاهم ربهم فنفروا و ولوا، و دعاهم الشيطان فاستجابوا و اقبلوا! 
در توصيف گمراهان مى فرمايد: پروردگارشان دعوت كرد، از آن دعوت رميدند و پشت گرداندند و شيطان آنان را خواند، اجابتش كردند و به آن روى آوردند. (1889)
1897. ارتداد و واپس گرايى 
حتى اذا قبض الله رسوله صلى الله عليه و آله ، رجع قوم على الاعقاب ، و غالتهم السبل ، و اتكلوا على الولائج .
پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرد، گروهى به عقب برگشتند و راه هاى ناهموار، آنان را به هلاكت افكند و بر افكار نادرست خويش تكيه كردند. (1890)
1898. گمراهى آراسته 
من كتابه الى معاويه : اما بعد فقد اتتنى منك موعظه موصله ، و رساله محبره ، نمقتها بضلالت ، و امضيتها بسوء رايك ، و كتاب امرى ليس له بصر يهديه ، و لا قائد يرشده ، قد دعاه الهوى فاجابه ، وقاده الضلال فاتبعه ، فهجر لاغطا، و ضل خابطا .
در نامه خود به معاويه مى فرمايد: بعد از حمد الهى ، اندرزى كه از اينجا و آن جا به هم رديف كرده بودى و نامه اى كه آن را با الفاظ زينت داده بودى به دستم رسيد. با گمراهى خود آن را آراسته ، و به خاطر بد بودن فكرت آن را فرستاده بودى ، نامه را كسى فرستاده كه نه بينايى دارد كه وى را هدايت كند و نه رهبرى دارد كه او را به راه راست بكشاند. هواى نفس او را تحريك كرده ، وى هم پذيرفته است . گمراهى جلودارش شده او هم پيروى نموده است و نتيجه اين شده كه هذيان گفته ، غلط اندازى كرده گمراه شده و اشتباه نموده است . (1891)
1899. دعاى دورى از گمراهى 
فى ذكر النبى صلى الله عليه و آله : اللهم ! اعل على بناء البانين بناءه ! ... و احشرنا فى زمرته غير خزايا، و لا نادمين ، و ال ناكبين ، و لا ناكثين ، و لا ضالين ، و لا مضلين ، و لا مفتونين ! 
امام على عليه السلام در يادكرد از پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: خداوندا! بناى او را بالاتر از بناى همه بنا كنندگان قرار بده و ما را در گروه او محشور فرما، بدون ابتلاء به رسوايى و بدون گرفتارى به ندامت و انحراف و عهدشكنى و گمراهى و گمراه كنندگى و غوطه ورى در فتنه ها. (1892)
1900. درمان بزرگ ترين دردها
استعينوا به على لاوائكم ، فان فيه شفاء من اكبر الداء: و هو الكفر و النفاق ، و الغى و الضلال .
در مشقت ها از آن (قرآن ) يارى بخواهيد؛ زيرا درمان بزرگ ترين دردها كه كفر و نفاق و انحراف و گمراهى است ، در آن است . (1893)
1901. مست گمراهى 
من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ؛ و من زاغ ساءت عنده الحسنه ؛ و حسنت عنده السيئه ، و سكر سكر الضلاله .
كسى كه بر اثر نادانى زياد نزاع كند، در بى اطلاعى از حق دوام مى آورد و كسى كه دست از حق كشيد، كارهاى خوب در نظرش ناپسند آيد و كارهاى بد براى او جلوه كند و به مستى گمراهى مست شود. (1894)
1902. ويران كننده پايه هاى گمراهى 
ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه ... و هدم اركان الضلاله بركنه .
اين اسلام آن دين خداوندى است كه براى خود برگزيد... و اركان گمراهى را ويران نمود. (1895)
1903. گمراهى آشكار
من كتابه الى معاويه : فقد سلكت مدارج اسلافك بادعائك الا باطيل ... فرارا من الحق ، و جحودا لما هو الزم لك من لحمك و دمك ؛ مما قد وعاه سمعك ، و ملى به صدرك ، فماذا بعد الحق الا الضلال المبين ، و بعد البيان الا اللبس ؟ 
امام على عليه السلام در نامه خود به معاويه مى فرمايد: به دروغ طالب چيزى (خلافت ) هستى كه شايسته آن نيستى . مى خواهى از اين راه از حق فرار كنى و منكر چيزى بشوى (رياست امام على عليه السلام ) كه از گوشت و خون تو براى تو ثابت تر است ؛ زيرا گوش تو مطالب (خلافت على عليه السلام ) را شنيده ، مغز تو از آن مطالب پر است . پس از درك حق و ترك آن ، چيزى غير از گمراهى نيست و بعد از واضح بودن مطلب و راه كج را پيش ‍ گرفتن موضوع غير از انحراف نخواهد بود. (1896)
1904. گمراهى از صراط مستقيم 
اخذوا يمينا و شمالا ظعنا طعنا فى مسالك الغى ، و تركا لمذاهب الرشد .
گمراهان براى حركت در مسيرهاى گمراهى و رها كردن طرق رشد و كمال به راست و چپ زدند. (1897)
1905. بزرگ ترين خيانت 
ان اعظم الخيانه خيانه الامه ، و افظع الغش غش الائمه .
به راستى كه بزرگ ترين خيانت ، خيانت به ملت و رسواترين غش و فريب ، فريب به رهبر و پيشواى مسلمانان است .
1906. پناه از گمراهى در هدايت (1898)
اللهم انى اعوذبك ان افتقر فى غناك ، او اضل فى هداك .
پروردگارا! به تو پناه مى برم از آن كه در بى نيازى مطلق تو، نيازمند گردم يا با هدايت تو گمراه شوم . (1899)

بخش سيزدهم : غيبت 
1907. بزرگ ترين گناهان 
انما ينبغى لاهل العصمه و المصنوع اليهم فى السلامه ان يرحموا اهل الذنوب و المعصيه ، و يكون الشكر هو الغالب عليهم ، و الحاجز لهم عنهم ، فكيف بالعائب الذى عاب اخاه ، و عيره ببلواه . اما ذكر موضع ستر الله عليه من ذنوبه مما هو اعظم من الذنب الذى عابه به ! و كيف يذمه بذنب قد ركب مثله ! فان لم يكن ركب ذلك الذنب بعينه فقد عصى الله فيما سواه ، مما هو اعظم منه . و ايم الله لئن لم يكن عصاه فى الكبير، و عصاه فى الصغير، لجرءته لجراته على عيب الناس اكبر! 
(در نهى از غيبت كردن از مردم مى فرمايد:) افراد پاكدامن و برخوردار از نعمت پرهيزگارى بايد و به جاست كه با گنه ورزان و معصيت كاران مهربان و دلسوز باشند و سپاسگزارى (به خاطر نعمت پاكدامنى و پرهيزگارى ) بر ايشان چيره باشد و مانع غيبت آن ها از گنهكاران شود، حال چه رسد به عيب جويى كه از برادر خويش عيب جويى مى كند و او را به گناهش ‍ سرزنش مى نمايد؟ مگر به ياد نمى آورد آن موقعى را كه خدا گناه او را پوشاند، گناهى كه بزرگ تر از گناه آن برادرى است كه او را بدان سرزنش ‍ مى كند! چگونه او را به خاطر گناهى نكوهش مى كند كه خودش چونان گناهى را مرتكب شده است ؟ و اگر عين آن گناه را نكرده باشد، بى گمان با گناهى بزرگ تر از آن خدا را نافرمانى كرده است . به خدا سوگند كه اگر با گناه بزرگى خدا را نافرمانى نكرده باشد، و در گناه كوچكى او را نافرمانى كرده باشد، بى گمان همين گستاخى او در عيبگويى از مردم بزرگ ترين گناه است . (1900)
1908. كار شخص ناتوان 
الغيبه جهد العاجز.
غيبت كردن ، كار شخص ناتوان است . (1901)بخش چهاردهم : شتاب 
1909. عدم شتاب در بدى 
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : اخر الشر؛ فانك اذا شئت تعجلته .
امام على عليه السلام در سفارش به فرزند خود امام حسن عليه السلام مى فرمايد: بدى را به تاخير افكن ؛ زيرا هر زمان بخواهى مى توانى آن را جلو اندازى . (1902)
1910. پرهيزاز شتاب 
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : لا تعجلن الى تصديق ساع : فان الساعى غاش ، و ان تشبه بالناصحين .
ام