شمان پدر گردن زده ، بعد پدر را هم گردن زده و به قتل رساندند. بُسر بن ارطاة اهل نجران را به قتل و كشتار تهديد كرد و گفت :
اى اخوان يهود و برادران ترسايان ! اگر بشنوم در ولايت و متابعت على بى ابى طالب عليه السلام قدمى برداشتند، باز مى گردم و همه را از دم شمشير مى گذرانم .
لشكريان بُسر از نجران به جانب يمن رهسپار شدند، در بلاد همدان طايفه اى از بنى ارحب كه از دوستان و محبان اميرالمؤ منين على عليه السلام بودند همه را قتل و عام كردند سپس به شهر جيشان كه طايفه اى از شيعيان اميرالمؤ منين على عليه السلام در آن ساكن بودند رفتند و همه را كشتند، بُسر مسير را ادامه داده تا به شهر صنعا رسيد عبيدالله بن عباس نماينده و والى اميرالمؤ منين در صنعا بود چون شنيد بُسر به سوى او مى آيد، مردى از اصحاب خويش به نام عمرو بن اراكه (113) را نايب خود قرار داد و پنهان شد، بُسر بن ارطاة ، عمرو بن اراكه را دستگير كرد و گردن زد. سپس ‍ دستور داد دوستان اميرالمؤ منين را هر جا بيابند دستگير كنند. آن سنگ دلان هر كسى از محبان و شيعيان على را يافتند، گرفتن و گردن زدند به طورى كه در صنعا احدى از شيعيان على عليه السلام باقى نماند.
بعد از اين جنايت بُسر و همراهان به حضرموت روان شدند در آنجا هر كس ‍ اندك تعلق و دوستى با اميرالمؤ منين داست ، گرفتند و كشتند و خلق بسيارى از دوستان على عليه السلام را شهيد كردند.
يكى از شاهزادگان حضرموت به نام عبدالله بن ثوبه چون خبر آمدن بُسر را شنيد در قلعه خويش پناه گرفت ، بُسر با لطايف الحيل و مكر و خدعه او را از حصار بيرون آورد و دستور قتل او را صادر كرد.
شاهزاده پرسيد: اى مرد شامى ! من گناهى در خود نمى بينم كه دستور كشتن مرا صادر كردى .
بُسر گفت : گناه تو بس عظيم است .
پرسيد: بيان كن چه گناهى دارم ؟
بُسر گفت : دوستى با على بن ابى طالب عليه السلام و ترجيح و تفضيل دادن على عليه السلام بر ديگران و بيعت نكردن با معاويه اين بزرگترين جرم گناه توست .
گفت : پس مهلت دهيد دو ركعت نماز بگزارم و عمر را به نماز ختم كنم .
در پايان نماز او را با شمشير پاره پاره كردند. رحمة الله
اميرالمؤ منين عليه السلام در تدارك لشكر براى سركوبى بُسر بن ارطاة
چون اخبار يمن صنعا و جنايت هاى بُسر و همراهان به اميرالمؤ منين عليه السلام رسيد، به شدت دلتنگ و غمناك شد. مردم را به مسجد خواند، بر منبر نشست و خطبه اى ايراد كرد. فرمود:
ايها الناس ! هيچ كارى از بندگان كه در روز شب و در پنهان و آشكار انجام مى شود از خداوند مخفى نيست . اى بندگان از خدا پروا داشته باشيد و امر و نهى او را مجرى و مطيع باشيد با خبر شدم ، دشمن خدا و رسول صلى الله عليه و آله بُسر بن ارطاة با لشكر انبوه به فرمان معاويه به يمن فرستاده شد، راه حجاز در پيش گرفته با جمع زيادى از سنگ دلان و ياغيان از خدا بى خبر، اموال مسلمين و دوستان مرا غارت كردند و شيعيان مرا از تيغ شمشير گذراندند و خانه هاى آنان را پس از غارت ، سوخته و خراب كردند. اكنون سركوبى و دفع او از فرائض و واجبات است هر كسى از شما راغب به جهاد و طالب اجر و ثواب است ، آماده حركت به سوى بسر بن ارطاة شود. بدانيد ترك جهاد موجب ذلت و خوارى و نقصان دينى است .
هيچ كسى او را پاسخ مثبت نداد و اجابت نكرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
چرا جواب نمى دهيد و خاموش مانده ايد، شما را به جهاد دشمن مى خوانم ، پاسخ نمى دهيد و از جهاد فرار مى كنيد، در زير سايه درختان شعر مى خوانيد. گويا جنگ و جهاد را فراموش كرده ايد آيا قلوب شما از حمايت دين و تقويت اسلام و جنگ با حزب شيطان فارغ شده است ؟
باز هم كسى پاسخ نمى داد و همگى خاموش ماندند.
اميرالمؤ منين عليه السلام ادامه داد و گفت :
عجيب تر اين كه معاويه اصحاب خويش را به ره كارى امر مى كند بى چون چرا اطاعت مى كنند و به هر امرى بخواند اجابت مى كنند. اما من على بن ابى طالبم ، شما را به كارى ماءمور مى كنم مخالفت مى كنيد و شما را مى خوانم پاسخ نمى دهد!
به خدا سوگند، آنان كه ارباب عقل و اصحاب بصيرت و صاحبان تقوا و راست گفتار و صادق بودند در هر كارى عامل و پيش رو بودند چهره در خاك كشيدند و از كنار من به ديار باقى شتافتند. امروز در دست جماعتى خسيس و پست گرفتار شدم كه ملامت و در آنان اثر نمى كند و نصيحت سودى ندارد تفكر در عاقبت كارها نمى كنند. با خود مى انديشم از ميان شما بيرون روم و از شما مددى و كمكى نخواهم و شما را به خود واگذارم .
مى نگرم در آينده نزديك واليانى بر شما مسلط شوند كه حرمت نگه ندارند و به انواع عذاب تنبيه كنند و عطا از شما باز گيرند.
پس از پايان خطبه ، مردم همچنان خاموش و ساكت بودند كسى آن حضرت را اجابت نكرد. سپس اميرالمؤ منين به سراى خويش رفت .
خطبه دوم اميرالمؤ منين
روز ديگر اميرالمؤ منين به مسجد آمد و بر منبر نشست و فرمود: (114)
اى مردم ! مى ترسم اين قوم ستمكار، حكومت و سعادت را از شما بربايند؛ چون فرمان امام خويش را در راه حق اطاعت نمى كنيد. وليكن آنها معاويه را در باطل اطاعت و متابعت جانانه مى كنند، طرفداران معاويه در باطل خويش متحد و متفق اند. اما شما در يارى حق اتحاد و اتفاق نداريد، فلان كس را ولايت فلان شهر فرستادم ، اموال بسيار جمع آورى كرد و به جانب معاويه رفت و ديگرى همين طور به جانب ديگر رفت ، به كه اعتماد كنم !
اى مردم ! آماده جهاد با غارتگران و ياغيان سركش شويد كه دوستان و شيعيان من و برادران دينى شما را قتل عام كرده ، اموالشان را به تاراج بردند، سستى و تنبلى را كنار بگذاريد و خواهش مرا اجابت كنيد.
كسى به حضرتش پاسخى نگفت و جوابى نداد. حضرت از روى ضجر و دلتنگى فرمود:
اللهم كرهتهم و كرهونى و سئمتهم و سئمونى و مللتهم و ملونى ، اللهم فارحنى منهم و ارحهم منى ، اللهم ابدلنى بهم خيرا منهم و ابدلهم منى شرا، اللهم مت قلوبهم كما يماث الملح فى الماء.
خدايا، آنان مرا كراهت مى دارند و من از ايشان كراهت دارم ، خدايا آنان از من ملول شدند و من هم از آنان دلتنگ و سير شدم ، خدايا! به جاى ايشان اصحابى بهتر به من عنايت فرما و به جاى من پيشوايى شرور و سنگ دل بر آنان بفرست ، خدايا دلهاى آنان را بميران مثل آب شدن نمك در آب گرم .
چون اين دعا تمام شد، حارثة بن قدامة السعدى برخاست و گفت يا اميرالمؤ منين عليه السلام تحت فرمان تو هستم هر چه دوست دارى امر فرما.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: اى حارثه ! من هميشه از تو راضى بودم و به تو اعتماد داشتم ، چون داراى حسن سيرت و صفاى نيت هستى .
على عليه السلام دو هزار نفر را انتخاب كرد و در اختيار او گذاشت و فرمود: به جانب بُسر بن ارطاة برو و او را سركوب دفع كن .
وقتى حارثه مهياى حركت شد، او را چنين وصيت فرمود:
اى حارثه ! تقوى خدا را رعايت كن ، چون به سرزمين يمن رسيدى هيچ كسى را نترسان و احدى را تحقير نكن ، احترام ذمى و مسلمان را نگه دار، مال كسى را نستان ، نماز پنجگانه را به وقتش بگزار، به لطف پروردگار، دشمن مقهور و مخذول تو مى شود.
حارثه با آن دو هزا