ن چنين نيست ، به خدايى كه محمد مصطفى صلى الله عليه و آله را فرستاد، اين جماعت از نهروان عبور نمى كنند، غير از ده نفر، همه كشته و هلاك مى شوند و از اصحاب من هم كمتر از ده نفر شهيد مى شوند. اين عهدى معهود و قضاى مكتوب است .
اميرالمؤ منين در نهروان فرود آمد، در حالى كه خوارج شمشير كشيده و در مقابل لشكر على عليه السلام ايستادند و شعار لا حمك الا لله مى دادند.
على عليه السلام فرمود: من هم منتظر حكم الله هستم ، سپس لشكر خويش ‍ را صف آرائى كرد. بار ديگر عبدالله بن عباس را فرمود تا در ميان دو صف بايستد و از آنان بخواهد چه مى گويند و چه مى خواهند؟
عبدالله بن عباس به نزد لشكر آنان ايستاد و گفت :
اى قوم ! چرا با على بن ابى طالب عليه السلام دشمنى مى كنيد و به جنگ او برخاسته ايد، چرا در بين اصحاب آن حضرت اختلاف و تفرقه به پا كرديد . گفتند: اى ابن عباس ! چرا حله يمانى و لاس لطيف به تن كردى ما براى جنگ آمديم و لباس رزم پوشيديم .
عبدالله گفت : لباس را فرو گذاريد و علت مخالفت و مخاصمت با اميرالمؤ منين على عليه السلام را بيان كنيد.
گفتند: على بن ابى طالب عليه السلام را بگو بيايد تا شرح حال بگوييم .
اميرالمؤ منين عليه السلام سخنان آن جماعت را شنيده بر اسب نشسته در مقابل آنان ايستاد و سلامى گفت .
سپس فرمود: اى مردم ! من على بن ابى طالبم ، چرا در حق من دشمنى روا مى داريد، و به محاربه و جنگ قيام كرده ايد؟
گفتند: دليلى چند موجب مخالفت با شما شد؛
اول اين كه : در جنگ جمل وقتى پيروز شديم اجازه ندادى از اهل بصره و اصحاب جمل اسير بگيريم و اموال آنان را به غنيمت بگيريم .
دوم اين كه : در صفين در زمان نوشتن پيمان نامه ، به تقاضاى معاويه كه خواستار حذف نام اميرالمؤ منين على عليه السلام شد موافقت كردى و نام اميرالمؤ منين را محو ساختى ، اگر تو اميرالمؤ منين و خليفه بر حق بودى چرا نام خويش را پاك كردى ؟
سوم : در امرى كه حق تو بود حكميت قرار دادى ، چرا درباره خلافت و حقانيت خويش حكم و داور منصوب كردى ؟
اميرالمؤ منين هر يك را چنين جواب نيكو داد:
اگر اهل بصره را اسير نگرفتم چون رسول صلى الله عليه و آله خدا بعد از فتح مكه ، زن و فرزند آنان را اسير نكرد و اموال آنان را به غنيمت نگرفت ، در حالى كه اهل مكه مشرك بودند، ولى اهل بصره مسلمان و من اسير گرفتن زن و فرزند مسلمان و غنيمت كردن اموال آنان را جايز ندانستم .
اما گفتيد نام خويش را در پيمان نامه پاك كردم . مى دانيد در صلح حديبه وقتى ابوسفيان به كلمه رسول الله صلى الله عليه و آله اعتراض كرد آن حضرت نام رسول الله صلى الله عليه و آله را حذف كرد و نام مبارك محمد صلى الله عليه و آله را نوشت و من با تاءسى از پيامبر در پيمان حكميت به دنبال اعتراض معاويه نام اميرالمؤ منين را حذف كردم و على بن ابى طالب عليه السلام را به جايش نوشتم .
اين كه مى گويد چرا در اين كار حكم قرار دادى ، بدانيد محمد مصطفى صلى الله عليه و آله ، سعد بن معاذ را بر بنى قريظه حكم قرار داد و سعد بر اساس شريعت محمدى صلى الله عليه و آله حكم كرد و من حكم انتخاب كردم همان طور كه برادرم رسول خدا صلى الله عليه و آله حكم قرار داده بود.
آيا سؤ ال ديگرى داريد تا پاسخ گويم ؟
آن قوم ساكت و خاموش ماندند و بعضى به بعضى ديگر گفتند، والله راست مى گويد، سپس از هر طرف فرياد بر آمد.
يا اميرالمؤ منين ! التوبه ، التوبه ، يعنى ما پشيمان نادم هستيم و توبه مى كنيم .
با سخنرانى اميرالمؤ منين على عليه السلام هشت هزار نفر از سپاه خوارج توبه كرده از عقيده باطل خويش برگشتند. و از عمل خويش پشيمان شدند و جماعت خوارج را رها و ميدان جنگ را ترك كردند.
فقط چهار هزار نفر به جنگ با اميرالمؤ منين عليه السلام اصرار داشته ، مقاومت كردند.
اميرالمؤ منين على عليه السلام با لشكر خويش به نزديك آنان آمد، عبدالله بن وهب رئيس آن قوم به مقابل لشكر خود ايستاد و گفت :
اى ياران ! آگاه باشيد كه على بن ابى طالب عليه السلام و اصحاب او از دين خدا خارج شدند عمروعاص و ابوموسى اشعرى را حكم خويش قرار دادند و حال اين كه خداى تعالى فرمود:
اتبع ما اوحى اليك من ربك . (125)
و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون . (126)
الا له الحكم و هو اسرع الحاسبين . (127)
مردى از اصحاب اميرالمؤ منين فرياد زد: اى دشمن خدا! خاموش باش و در مقابل اميرالمؤ منين على عليه السلام سخت ياوه نگو، آيا مى دانى كه اميرالمؤ منين على عليه السلام ، داماد مصطفى صلى الله عليه و آله و برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و پسر و عم و وصى اوست ؟
اميرالمؤ منين فرمود: او را آزاد بگذاريد تا هر چه در دل دارد بگويد.
از جانب ديگر حرقوص بن زهير از رؤ ساى خوارج گفت :
يا على ! ما با تو و يارانت با نيت خالص و قربة الى الله و براى ثواب و پاداش ‍ آخرت برگزيديم و صبر و پايدارى مى كنيم تا به فوز جنت نايل شويم .
اميرالمؤ منين على عليه السلام رو به ياران كرد و فرمود:
آيا مى دانيد زيان كارترين انسان كدام است ؟ الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا. (128)
به خدا سوگند اهل نهروان از اين جمله اند.
ابتداى پيكار
دو طرف در مقابل يكديگر صف آرايى كردند، و ابتداء جنگ انفرادى آغاز كردند، خوارج در آغاز كار از ياران على عليه السلام هشت نفر را شهيد كردند.
مردى به نام اخنس اعيزار كه در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بود به لشكر اميرالمؤ منين عليه السلام حمله كرد، و صفوف لشكر را شكافت و جمعى را زخمى و مجروح نمود.
على عليه السلام چون او را چنين جسور ديد، به سويش شتافت . او با شمشير به على عليه السلام حمله كرد، على ضربتى بر او وارد كرده به جهنم فرستاد.
آن گاه حرقوص بن زهير با شمشيرش به على عليه السلام حمله كرد تا به آن حضرت آسيبى برساند اما حضرت به او مهلت نداد و بر بيضه او ضربتى سخت زد. اسب همان طور او را با همان حالت به آخر ميدان برد و در گوشه اى بر زمين انداخت و او در آن جا جان سپرد.
پسر عم حرقوص به نام مالك بن وضاع به ميدان آمد، و به دنبالش عبدالله بن وهب راسبى رئيس خوارج آمد و در ميان دو صف ايستاد و گفت :
اى پسر ابو طالب ! تا كى جنگ را ادامه دهيم ، لشكر را كنار بگذار، و بيا تو را درس مردانگى و شجاعت بياموزم .
اميرالمؤ منين على عليه السلام تبسمى كرده ، و فرمود:
خدا او را بكشد، چه قدر كم حيا و بى خرد است مگر نمى داند، من هم پيمان با شمشير نيزه ام ؛ با اين كه جنگ هاى مرا ديده است چنين سخن مى گويد. به گمانم از زندگى سير شده است ، كه لاف مردانگى مى زند و طمع پيروزى بر من دارد.
عبدالله در ميدان جولان مى داد و رجز مى خواند، سپس به اميرالمؤ منين عليه السلام حمله كرد. حضرت با ضربت شمشيرى او را به دوزخ فرستاد.
دو طرف حمله سراسرى را آغاز كردند و به طور گروهى به همديگر تاختند و در پايان خوارج به شكست ذلت بار تن دادند.
اصحاب اميرالمؤ منين على عليه السلام غنايمى فراوان مثل اسب ، شمشير، زره ، نيزه ، لباس به دست آوردند و به كوفه مراجعت كردند.
قبل از آنان عبدال