را با تفرقه عطا نفرموده است . (1949)
1957. پيامد اختلاف 
احذروا ما نزل بالامم قبلكم من المثلات بسوء الافعال ، و ذميم الاعمال فتذ كروا فى الخير و الشر احوالهم ، و احذروا ان تكونوا امثالهم .
فاذا تفكرتم فى تفاوت حاليهم ، فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم ، و زاحت الاعداء له عنهم ، و مدت العافيه به عليهم ، و انقادت النعمه له معهم ، و وصلت الكرامه عليه حبلهم ، من الاجتناب للفرقه ، و اللزوم للالفه ، و التحاض عليها، و التواصى بها، و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم ، و اوهن منتهم ، من تضاعن القلوب ، و تشاحن الصدور، و تدابر النفوس ، و تخاذل الايدى .
و تدبروا احوال الماضين من المومنين قبلكم ... فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملاء مجتمعه ، و الاهواء موتلفه ، و القلوب معتدله ، و الايدى مترادفه ، و السيوف متناصره ، و البصائر نافذه ، و العزائم واحده . الم يكونوا اربابا فى اقطار الارضين ، و ملوكا على رقاب العالمين . فانظروا الى ما صاروا اليه فى آخر امورهم ، حين وقعت الفرقه ، و تشتتت الالفه و اختلفت الكلمه و الافئده ، و تشعبوا مختلفين ، و تفرقوا متحاربين ، قد خلع الله عنهم لباس ‍ كرامته ، و سلبهم غضاره نعمته . و بقى قصص اخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين .
از بلاهايى كه به سبب اعمال زشت و نكوهيده بر سر ملت هاى پيش از شما آمد بپرهيزيد و احوال خوب و بد آنان را به ياد آوريد و از اين كه چون آنان باشيد دورى كنيد. اگر در احوال نيك و بد آنان بيانديشيد، همان كارى را عهده دار مى شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنانشان را از آن ها دور ساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانى به سراغشان آمد و نيكوكارى و بزرگوارى باعث پيوند آنان گرديد و آن از تفرقه و پراكندگى اجتناب ورزيدن و به يكديگر مهربانى كردن و همديگر را به اين كار تشويق نمودن است و از كارهايى كه پشت آنان را شكست و قدرت آنان را از بين برد دورى كنيد، كارهايى چون كينه ورزى دل ها و دشمنى سينه ها و پشت كردن جان ها به يكديگر و دست شستن از يارى هم و در احوال مومنان پيش ‍ از خود نيز بيانديشيد... و بنگريد كه آنان چگونه بودند، آن گاه كه جمعيت ها فراهم بودند و خواسته ها يكى بود و دل ها يكسان بود و چگونه دست ها يار هم بودند و شمشيرها به كمك يكديگر مى آمدند و بينش ها ژرف و اراده ها يكى . آيا مهتران سراسر زمين نبودند و بر گرد جهانيان شهريارى نمى كردند؟ نيز به فرجام كار آن ها بنگريد! آن گاه كه در ميانشان جدايى افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن ها و دل هايشان از هم جدا گشت و به دسته هاى گوناگون تقسيم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در اين هنگام خداوند جامه كرامت را از تن آنان بركند و نعمت هاى فراوانش را از ايشان گرفت و داستان سرگذشت آن ها در ميان شما ماند تا درسى عبرتى براى عبرت آموزان باشد. (1950)
1958. پيروزى با جمع است ولو باطل !
و الله لا ظن ان هولاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم ، و تفرقكم عن حقكم .
به خدا سوگند، گمان مى كنم كه اين قوم به زودى بر شما چيره شوند؛ زيرا آنان در باطن خود يكپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراكندگى هستيد. (1951)
1959. اختلاف و نابودى 
ان لبنى اميه مرودا يجرون فيه ، و لو قد اختلفوا فيما بينهم ثم لو كادتهم الضباع لغلبتهم .
همانا بنى اميه را ميدان مهلتى است كه در آن مى تازند و آن گاه كه در ميانشان اختلاف افتد، كفتارها بر آنان چيره گردند.
1960. دليل اختلاف دعوت ها (1952)
ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلاله .
هيچ گاه دو دعوت بر خلاف يكديگر نشد، مگر اين كه يكى از آن دو گمراهى بود. (1953)
1961. اختلاف كيفرى الهى است 
لما قال له بعض اليهود: مادفنتم نبيكم حتى اختلفتم فيه ! فقال عليه السلام : انما اختلفنا عنه لا فيه ، و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتى قلتم لنبيكم ، اجعل لنا الها كما لهم الهه فقال انكم قوم تجهلون .
يك نفر يهودى به على عليه السلام گفت : هنوز پيامبر خود را دفن نكرده ، درباره او دچار اختلاف شديد!
حضرت فرمود: ما در جانشينى او اختلاف كرديم نه درباره خود او. اما شما هنوز پاهايتان از آب دريا نخشكيده بود كه به پيامبرتان گفتيد: همچنين كه آنان را خدايان است براى ما نيز خدايى در نظر بگير، پس او گفت شما مردمى نادانيد. (1954)
1962. پايه هاى كفر
الكفر على اربع دعائم : على التعمق ، و التنازع ، و الزيغ و الشقاق . فمن تعمق لم ينب الى الحق ؛ و من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ؛ و من زاغ ساءت عنده الحسنه ؛ و حسنت عنده السيئه ، و سكر سكر الضلاله ؛ و من شاق و عرت عليه طرقه ، و اعضل عليه امره ، و ضاق عليه مخرجه .
كفر بر چهار پايه استوار است : كنجكاوى ، تنازع ، كج دلى و تفرقه اندازى ، پس كسى كه راه كنجكاوى از اسرار ديگران را در پيش گيرد، به راه حق باز نگردد و كسى كه از روى نادانى به نزاع و ستيزه برخيزد، همواره از ديدن حق نابينا مانده و كسى كه كج دلى دارد، نيكى را بد شمارد و كار بد را نيك پندارد و در مستى گمراهى به سر برد و كسى كه در ميان مردم تفرقه اندازد و تك روى كند، به راه هاى سخت و هراسناك افتد و كارها بر او غير قابل حل گردد و در تنگنايى افتد كه نتواند از آن بيرون آيد. (1955)
1963. همداستانى بر تفرقه 
اجتمع القوم على الفرقه ، و افترقوا على الجماعه ، كانهم ائمه الكتاب و ليس الكتاب امامهم .
مردم بر جدايى هم داستان شدند و از جماعت گشتند، گويى آنان پيشواى قرآن اند نه قرآن پيشواى آنان . (1956)بخش بيستم : اندوه و غم 
1964. نيمى از شكست 
الهم نصف الهرم .
اندوهگينى نيمى از شكست و پيرى است . (1957)
1965. گرفتاران اندوه 
من قصر فى العمل ، ابتلى بالهم .
هر كه در كردار خود كوتاهى كند گرفتار اندوه شود. (1958)حق پويى و حق گويى 
اَلْحَقُّ مِنْجاةٌ لِكُلِّ عامِلٍ وَ حُجَّةٌ لِكُلِّ قائِلٍ.(382)
حق ، عمل كننده اش را وسيله نجات است و گوينده اش را حُجت .
آثار خونريزى بناحق 
اِيـّاكَ وَ الدِّمـاءَ وَ سـَفـْكـَهـا بـِغَيْرِ حِلِّها فَاِنَّهُ لَيْسَ شَىْءٌ اَدْعى لِنِقْمَةٍ، وَ لا اءَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لا اءَحْرَى بِزَو الِ نِعْمَةٍ، وَانْقِطاعِ مُدَّةٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّماءِ بِغَيْرِ حَقِّها.(383)
از خـون ريـزى نـاروا سـخـت بـپـرهيز كه آن به خشم خدا نزديكترين است و بزرگترين كيفر را بدنبال دارد و هم زوال نعمت و سرنگونى را زمينه سازترين است .
التقاط فرهنگى 
فَلَوْ اءَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتادِينِ... وَ لكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجانِ.(384)
اگر باطل با حق درنياميزد، حقيقت جو آن را بشناسد... ليكن اندكى از اين و آن گيرند، تا به هم درآميزد.
فرجام حق ستيزى 
مَنْ اءَبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ.(385)
هر كه در برابر حق سينه سپر كند، نابود شود.
زمان شناسى 
... وَاعْلَمُوا ـ رَحِمَكُمُ اللّه ـ اِنَّكُمْ فى زَمانٍ اَلْقائلُ فيهِ بِالْحَقِّ قَليلٌ وَالِّلسانُ عَنِ الصِّدْقِ كَليلٌ لايُعَظِّمُ صَغيرُهُمْ كبيرَه