م:

امّا در پاسخ اين سخن و باورتان كه درنگ مرا، به بدآمد از مرگ تعبير و تفسير مى كنيد، به خدا سوگند كه چنين نيست و برايم تفاوتى نمى كند كه مرگ به سوى من بشتابد، يا كه من مرگ را در آغوش گيرم.

و اما در پاسخ ديگر سخنتان كه در شناخت شاميان به ترديد دچارم. به خدا سوگند كه اگر هر روز ـ به بهانه اى ـ جنگ را به تأخير مى اندازم، آزمند آنم كه عده اى از ايشان فرا خود آيند و به من بپيوندند و به دستم هدايت شوند. و در روشناى حق، از ظلمت برهند، كه اين مرا بس خوش آيندتر از آن است كه در حال گمراهى، راهى ديار مرگشان كنم، هرچند كه به هر روى خودْ بار گناهان خويش را بر دوش مى كشند.

دعوت از معاويه براى رويارويى انفرادى

مرا به نبرد خوانده اى، پس مردم را در يك سو واگذار و خود به سوى من بيرون آى! دو گروه را از پيكار معاف دار، تا روشن شود چه كسى بر صفحه قلبش زنگار و بر چشمانش حجاب آويخته است!

آرى، من ابوالحسن، كشنده جد، دايى و برادر تو در جنگ بدرم! همان شمشير امروز نيز با من است و با همان قلب با دشمن خويش رو برو مى شوم. بى آنكه دين تازه اى آورده باشم يا پيامبر ديگرى گزيده باشم. و اين نيز واقعيت مسلمى است كه من در همان راستاى روشنى هستم كه شما امروزش به دلخواه وانهاده ايد و نشان داده ايد كه انتخاب ديروزينتان از سر ناگزيرى بود.

از ديگر سو، تو باورت شده كه به راستى به خونخواهى عثمان برخاسته اى! تو زمينه ها و جايگاه اصلى اين جنايت را نيك مى شناسى. اگر به راستى آهنگ خونخواهى دارى، آن را از همان جا بايد بجويى!

بارى، گويى مى بينمت كه چون جنگ تو را بگزد، همانند اشترانى كه زير بار گران مانده اند، از جنگ فرياد برآرى، و پندارى هم اكنون تو با گروهت ـ بى تاب از ضربه هاى پياپى و قضاى حتمى الهى و مشاهده ياران كه يكى پس از ديگرى به خاك و خون مى غلتند ـ مرا به حكميت كتاب الهى فرا مى خوانيد، در حالى كه آن لشكريان يا در موضع كفر و انكار حق هستند، يا بيعت كنندگانى كه از بيعت خويش دست برداشته اند.

مناجاتى با پروردگار و تهييج لشكر به رويارويى

بار خدايا، اى پروردگار آسمان برافراشته و فضاى نگهداشته كه آن را زمينه جوشش روز و شب، بستر جريان خورشيد و ماه و مسير آمد و شد ستارگان سيار قرار داده اى و دسته اى از فرشتگانت را ساكنانش ساخته اى كه در بندگيت نستوه اند. و اى پروردگار زمين كه آن را جايگاه امن آدميان و بستر رشد حشرات و دام ها، و پديده هاى بى شمار دينى و ناديدنى ساخته اى. و اى پروردگار كوه ها كه ميخ هاى زمين و تكيه گاه خلقشان قرار داده اى. اگر بر دشمنان پيروزمان ساختى، از هر تجاوزى دورمان بدار و در رعايت حق، پايداريمان بخش. و اگر آنان را بر ما چيره گرداندى، شهادت را روزيمان كن و از غلتيدن در فتنه ها مصونمان دار! كجايند رزمندگانى كه به دفاع از شرف بر مى خيزند و در برخورد با واقعيت هاى تلخ، غيور و خوددارند؟ اينك، ننگ در پشت سر و بهشت فرارويتان است.

سخنى با مردم

[ روزى شنيدم كه برخى از سپاهيانم، شاميان را دشنام مى گويند.] گفتم: خوش ندارم كه شما بدزبان و دشنام گويان باشيد. اگر عملكرد دشمن و چگونگى شرايط شان را منطقى توصيف كنيد و يادآور شويد، گفتارتان به صواب نزديك تر است. و خود از توجيهى رساتر بهره مندايد. بهتر است به جاى دشنام، بگوييد:

بار خدايا، تو خود خون ما و جبهه ما و جبهه مقابل مان را حفظ نما. روابط مان را اصلاح فرما و اينان را، كه گرفتار گمراهى اند، هدايت كن، تا آنان كه حق را نمى شناسند، بازش شناسند و آنان كه به گمراهى و تجاوز آلوده اند، باز ايستند

سفارش به عدم آغاز جنگ

[ لشكريان در مقابل يكديگر صف آرايى كرده اند،] به سپاهيانم گفتم:

پيش از آنكه دشمن پيكار را بياغازد، شما نبرد را آغازگر مشويد; چراكه شما ـ خداى را سپاس ـ در موضع منطقى نيرومندى قرار داريد. و رهاكردن دشمن تا به هنگامى كه خود درگيرى را آغاز كند، دليل ديگرى است به سود شما و به زيان آنان.

نكته ديگر اين كه چون به خواست خداوند دشمن گريزان شد، مبادا كه فراريان را بكشيد، يا بر واماندگان بتازيد، يا زخميان را نابود كنيد و زنهار كه زنان را ـ حتى اگر ناموستان را دشنام دادند و به فرماندهتان جسارت كردند ـ بيازاريد و برانگيزيد، كه آنها در تمامى نيروهاى بدنى و روانى و عقلانى كم توان اند و ما به روزگارى كه اينان در موضع شرك بودند، به خوددارى از برخورد و آزارشان مأمور بوديم، چنان كه اگر مردى در دوران جاهليت زنى را با سنگ يا چماق مى زد، اين اقدام همواره لكه ننگى بود كه بر دامن او و خاندانش مى ماند كه او و نسل هاى بعد از او بدان، مورد سرزنش قرار مى گرفتند.

به هنگام رويارويى با دشمن، هريك از شما كه در خود استوارى و صلابتى احساس كرد، و در همرزم خويش، سستى و ضعفى ديد، بايد كه به شكرانه برترى بر همرزم، از برادر خويش چنان دفاع كند كه از جان و هستى خود، كه اگر خدا مى خواست هر دو همسان مى شدند.

بى ترديد، مرگ جوينده اى جدى است كه نه بر جاى ماندگان را از دست مى دهد و نه از فراگرفتن فراريان ناتوان مى شود. و در اين ميان، بى گمان مرگ سرخ ارجمندترين مرگ ها است. سوگند به آن كه جان پسر ابى طالب به دست او است كه مرا تحمل هزار زخم شمشير آسان تر از مرگ در بسترى است كه در راستاى پيروى از غير خدا است.

دستورات جنگى

[ قبل از آغاز جنگ به اصحاب و ياران خود سفارش كردم كه] زره پوشان را در صفوف مقدّم جاى دهيد، و پشت سرشان ديگر نيروها را پشتيبان سازيد. دندان ها را به هم بفشريد تا مقاومت جمجمه ها را در برابر شمشيرها فزونى بخشيد. در برابر نيزه ها پيچ و خم به خود دهيد; زيرا با اين كار سر نيزه هاى دشمن مى لغزد و كم تر كارگر مى شود. چشم ها را فروبنديد كه ايستادگى در مقابل سختى ها را افزون مى كند و قلب را استوارى مى بخشد. دم فرو بنديد و صداها را بميرانيد كه در طرد سستى تأثيرى به سزا دارد. پرچم را برافراشته داريد و تنها مگذاريد و جز به شجاعان و دليرمردانتان كه در مصاف با دشمن شرف و آبرويتان را پاس مى دارند، مسپاريد; چرا كه تنها كسانى كه بر واقعيت هاى تلخ جنگ شكيبايند، پيرامون پرچم خويش حلقه مى زنند و از چهار سو ـ چپ و راست، پيش و پس ـ حراستش مى كنند، نه واپس مى كشند تا پرچم به دشمن تسليم شود و نه از آن پيشى مى گيرند كه در ميان خصم تنهايش بگذارند.

هركس هماورد خود را پاسخگو باشد و برادر همرزمش را با ديده مواسات بنگرد، و مبادا كه حريف را به برادر خود وا نهد و او را تنها به دو هماورد بسپارد.

به خدا سوگند كه اگر از شمشير دنيا بگريزيد، از شمشير آخرت گريزى نداريد. شما، برجستگان عرب و بلندپايگان گرانقدر اين نژاديد. بى شك در فرار، خشم خداوند، خوارى هميشگى، و ننگ جاودان نهفته است و گريزنده نه لحظه اى بر عمر خويش مى افزايد و نه مى تواند ميان مرگ و خويش حايلى باشد.

مجاهدان شهادت طلب چنان به سوى خدا پر مى كشند كه تشنگان به جانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نيزه ها است. امروز، خبرها در بوته آزمون ارزيابى شوند و به خ