له ) وفات يافت .(25)
3-2: حضور ابوبكر در سپاه اسامة 
ابن اثير نيز همانند ابن سعد در طبقات روايت سپاه اسامة را ذكر كرده به گونه اى كوتاهتر و ضمن شرح حال و بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، ابن اثير نيز از حضور ابى بكر و عمر در سپاه اسامة و تاءخير سپاه در انجام ماءموريت خود سخن به ميان آورده و نيز در هنگام حضور اسامة بار دوم ، از اسامة نقل مى كند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ساكت بوده و سخنى نمى گفت .(26)
ابوجعفر محمد بن جرير طبرى نيز به همين ترتيب متعرض داستان اسامة شده به گونه اى مختصر و گويد: كسانى كه در اوائل هجرت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به مدينة آمده بودند در ضمن سپاه اسامة حضور داشتند.(27)
روض الانف بعد از ذكر داستان سپاه اسامة ابن زيد، از اعتراض اصحاب به فرماندهى اسامة ياد مى كند، او نيز همانند ديگران اعتراض اصحاب را بيان مى كند، ولكن اشاره اى دارد كه ابوبكر و عمر نيز ضمن اين گروه بوده اند.(28)
و ابن كثير گويد: و عمر نيز در ميان آنان بود، و مى گويند ابابكر نيز حضور داشت وليكن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) او را به خاطر اقامه نماز در مسجد از صف جنگجويان بيرون كشيد. ابن كثير گويد:
خيلى از مهاجرين صدر اسلام و انصار در سپاه اسامه شركت داشتند، و عمر نيز از بزرگترين آنان بود، و آن كه گويد: ابابكر در ميان آنان بوده ، اشتباه كرده ، زيرا بيمارى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) شدت يافت و لشگر اسامة در (جرف ) مستقر گرديد، و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به ابى بكر دستور داد تا با مردم نماز بخواند چگونه ممكن است امام مسلمين در ضمن سپاه باشد، و اگر فرض شود شركت داشته است ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) او را به خاطر نماز استثناء نموده .(29)
سيد مرتضى گويد: ابوبكر در ضمن گروهى بوده است كه در سپاه اسامة شركت داشته اند، و اين مطلبى است كه ، تاريخ ‌نويسان آن را ذكر نموده اند، از آن جمله بلاذرى است كه در تاريخ خود آن را بيان داشته ، و او معروف است به اين كه مورد اطمينان و ثقة است ، و مسايل را با دقت مورد نظر قرار مى دهد، و او كسى است كه هرگز به او نسبت جانبدارى از شيعه داده نمى شود، او گويد: ابوبكر و عمر هر دو در ضمن سپاه اسامه بودند.(30)
در اينجا اين سؤ ال مطرح است كه اگر واقعا ابوبكر استثناء شده بود و از حضور در سپاه معاف بود، تاريخ ‌نويسان به صراحت استثناء شدن او را مطرح مى كردند، چنانچه استثناء شدن عمر را بعد از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به درخواست ابوبكر از اسامة مطح نموده اند.
ابن ابى الحديد در اين مورد مى گويد: برخى از تواريخ حضور او را تاءييد، و برخى آن را تاءييد ننموده اند.(31) و گويد: ابوجعفر محمد بن جرير طبرى نگفته است كه ابوبكر در ضمن سپاه اسامة بوده ، و او فقط از حضور عمر ياد نموده است .(32)
و ما چند نمونه از گفته هاى مورخين را ذكر نموديم كه از حضور ابى بكر در سپاه اسامة ياد نموده اند، و اما طبرى با اين جمله (فرمان پيامبر همه مهاجران اوليه را شامل و همه آنان در سپاه اسامة حضور داشتند جاى ترديد نمى گذارد).
و من از ابن ابى الحديد در شگفتم كه چگونه دچار ترديد شده است و مى گويد: برخى از تواريخ گفته اند كه ابوبكر در سپاه اسامة حضور نداشته است ، و كتاب مغازى واقدى را به عنوان نمونه ذكر نموده است ، و اينك متن گفته واقدى : (( و لم يبق اءحد من المهاجرين الاولين الا انتدب فى تلك الغزوة )) : كسى از مهاجرين اوليه نماند مگر اينكه به سپاه اسامة پيوست .(33)
و سپس واقدى اسامى چند تن از مهاجرين را ذكر مى كند و ابى بكر يادى نمى كند. و آيا اين جمله واقدى به اين معناست كه او گفته است : (ابوبكر حضور نداشت ) چنانچه ابن ابى الحديد گويد.(34) و آيا گفته واقدى : كسى از مهاجرين اوليه باقى نماند مگر آنكه به سپاه اسامة پيوست . ثابت نمى كند: شركت ابابكر را در سپاه اسامة و آيا او از اولين مهاجرين نبوده است ؟
به خصوص اين كه ابن ابى الحديد خود گويد: بسيارى از راويان حديث گويند ابوبكر در ضمن سپاه اسامة بوده ، و او فقط گفته واقدى و طبرى را كه از حضور ابى بكر به نام تصريح ننموده اند، براى عدم حضور ابى بكر مورد استناد قرار داده .(35)
و در جاى ديگر گويد: كسى از چهره هاى سرشناس مهاجر و انصار نماند، مگر اينكه در سپاه اسامة شركت داشت و از آن جمله ابوبكر و عمر بودند.(36)
و در جاى ديگر گويد: واقدى گفته است : ابوبكر بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) وارد شده ، در حالى كه حال پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خوب بود و از او اجازه خواست و گفت امروز روز دختر خارجة است ، و پيامبر به او اجازه داد و او به منزل خود در (سنح ) رفت .(37)
و ابن ابى الحديد از اين داستان چنين نتيجه مى گيرد كه او جزء سپاه نبوده است .(38)
تاريخ ‌نويسان در اين مسئله اتفاق نظر دارند، و ما در بخش (فرمان تشكيل سپاه اسامة ) حضور ابى بكر و عمر را از قول مورخين ذكر نموديم و نمونه هايى را يادآور شديم ، و در ميان مسلمين اوائل نيز حضور ابوبكر و عمر در سپاه اسامة معروف بوده است ، داستان لطيفى ذكر مى كند، و ما ترجمه آن را از نظر خوانندگان مى گذرانيم . در اين داستان از حضور ابى بكر در سپاه اسامة ياد مى كند:
خليفه المهدى عباسى وارد بصره شد، مشاهده نمود اياس بن معاوية را كه در ذكاوت مشهور و مورد ضرب المثل بود، در حالى كه نوجوان و كودكى بيش نبود، چهارصد نفر از علماء و شخصيات پشت سر او قرار دارند. مهدى عباسى در شگفت مانده كه چگونه كودكى را جلو انداخته اند، گفت : اف باد بر اين ريش ها، آيا بزرگمردى در ميان آنان وجود نداشت كه اين نوجوان را جلو انداخته اند، سپس به جوان روى كرده گفت : چند سال داريد؟ نوجوان پاسخ داد: خداوند عمر امير را طولانى گرداند، من هم سال اسامة بن زيد بن حارثه (رض ) هستم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را فرمانده سپاهى نمود كه ابوبكر و عمر نيز در ميان آنان حضور داشتند. خليفه به حاضر جوابى و سرعت انتقال نوجوان آفرين گفت ، در آن موقع اياس بن معاوية هفده سال داشت .(39)
4-2: يك پرسش ؟ 
در اين جا پرسشى وجود دارد، و هر انسانى كه اهل تحقيق و سياست و اداره امور و آگاه به مسائل نظامى باشد با توجه به وضيعت موجود آن روز حجاز، اين پرسش در ذهن او مطرح مى شود: چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا اين حد اصرار مى ورزد، كه سپاه اسامة از مدينة خارج شود و به شام برود، و اين اصرار حتى تا دم مرگ و در شدت بيمارى نيز وجود دارد:
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، در حالى كه با دستمالى سر خود را از شدت درد بسته بود، بيرون آمد و فرمود:...... به من خبر رسيده است كه گروهى از فرماندهى اسامة انتقاد نموده اند، سوگند به جان خودم اگر در مورد فرماندهى اسامة انتقاد مى كنند، در مورد فرماندهى پدرش نيز پيش ‍ از اين انتقاد كردند. و اگر پدرش شايستگى فرماندهى را داشت ، او نيز شايستگى آن را دارد، دستور مرا در مورد سپاه اسامة اجرا كنيد، خداى لعنت كند كسانى را كه قبور پيامبران خود را تبديل به مساجد كرده اند.(40) در 