بسيارى از روايات ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم لعنت را متوجه متخلفين از سپاه اسامة مى كند.(41) و ما در اين رابطه سخنى خواهيم داشت ، زيرا جمله آخر هيچ ربطى با موضوع سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ندارد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چرا اصرار دارد، لشگر اسلام را، به خطوط ماوراء حجاز بفرستد، و اسامة بن زيد را كه چيزى كم ندارد، اما يك جوان بيست ساله است ، به فرماندهى آن انتخاب مى كند، و به اين گونه حوزه اسلام را از وجود نيروهاى رزمى با سابقه خالى مى كند، در حالى كه مى داند، بسيارى از منافقين براى اسلام كمين نموده اند، كه در فرصت مناسب و بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ضربه آخر را وارد كنند. و برخى از آنان حتى تا رحلت رسول اكرم نيز به انتظار ننشستند، و بلكه در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علم مخالفت برافراشتند.(42)
پس از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در صورتى كه حوزه اسلام بدون محافظ باشد، زيرا سپاه اسامة به طرف شام رفته و عموم مهاجرين و انصار در زير فرماندهى اسامة با او به سر مى برند، على و آل ابوطالب نيز مشغول تجهيز پيامبرند، بهترين فرصت براى ضربه زدن از سوى منافقين بوجود مى آيد.
و نيز متوجه مى شديم پيامبر اصرار دارد، ابابكر و عمر حتما در ضمن سپاه اسامة حركت كنند. (مورخين همه از حضور ابوبكر و عمر در سپاه اسامة نام مى برند، اين خود به دليل خصوصيتى بوده است كه حضور اين دو در مدينه مى داشته ) در حالى كه پيامبر اكرم خود مى داند اين دو نفر عامل هيچگونه پيروزى در جنگ ها نبوده اند، در عين حال بايد شركت جويند و در مدينة نباشند، اما على بن ابى طالب عليه السلام كه خود عامل تمام پيروزى هاى اسلام بوده بايد در مدينة بماند. و چرا فرماندهى اين سپاه را به اسامة بن زيد واگذار مى كند، گرچه او شايستگى آن را دارد، اما سپاه نيز خالى از افرادى كه در پيروزى هاى اسلام تاءثيرات فراوانى داشته اند نبوده است ؟ اين پرسشى است كه ذهن هر محقق و جستجوگرى را به خود مشغول مى دارد. اين خود مى رساند كه انتخاب اسامة ، و اعزام سپاه در اين موقعيت خاص بدون هدف نبوده است .
5-2: آماده سازى زمينه بيعت با على عليه السلام  
ابن ابى الحديد از شيخ ابى يعقوب معتزلى ، در ذيل خطبه 156، كه اميرالمؤ منين عليه السلام از عايشه انتقاد مى كند، در ضمن توضيح گفته حضرت : (( و اما فلانة فادركها راى النساء)) : فلانى يعنى عايشه دچار راءى زنان گرديد، شيخ ابى يعقوب مطلبى در زمينه سپاه اسامة و دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مشاركت عموم مهاجرين و انصار گويد:
چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، دستور داد سپاه اسامة به سوى شام حركت كند، و فرمان داد ابوبكر و ديگر بزرگان مهاجرين و انصار در آن شركت جويند، و با اين كيفيت اگر حادثه اى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيش آيد، دست يابى على عليه السلام به خلافت از اطمينان بيشترى برخوردار خواهد بود، و على نيز خود بر اين گمان بود كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت نمايد، مدينه بدون معارض خواهد شد، و بيعت براى او به طور كلى انجام خواهد شد، و زمينه فسخ بيعت از بين خواهد رفت .........(43)
ابن ابى الحديد در جاى ديگرى از شرح نهج البلاغه خود، بعد از ذكر اين مطلب كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر و عمر را به اين جهت با سپاه اسامة روانه نمود تا مركز هجرت ، يعنى مدينه از اين دو خالى باشد، كه امر خلافت براى على عليه السلام به انجام رسد، آنچنانچه شيعه گمان دارد، اعتراض كرده گويد:
و اين مطلب به نظر من بى اشكال نمى باشد، زيرا اگر پيامبر صلى الله عليه و آله به مرگ خود آگاه بود، قطعا به دستيابى ابوبكر به خلافت نيز آگاه بوده است ، و اگر پيامبر به دستيابى ابوبكر به خلافت آگاه مى بود، در صدد جلوگيرى از آن نمى افتاد، چون قطعا بايد انجام مى شد و ديگر تلاش ‍ براى جلوگيرى از انجام آن معنا ندارد، در يك صورت مى توان گفت پيامبر ابوبكر و مر را به منظور ياد شده با سپاه اسامة اعزام نمود كه فرض ‍ كنيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گمان مى كرد مرگ او فرا رسيده و يقين قطعى نداشت ، و نيز گمان مى كرد ابوبكر و عمر عموزاده اش را كنار بزنند، و ترس آن را داشت نه اين كه يقينا به اين كار آنان آگاه بود. چنانچه ما نيز اين كار را در مورد فرزندان خود در هنگام مرگ خود انجام مى دهيم در صورتى كه ترس داشته باشيم ، يكى از فرزندان ما بعد از مرگ ما همه اموال ما را تصرف مى كند، و ديگران را محروم مى نمايد، او را به مسافرتى دور دست مى فرستيم .(44)
((پاسخ گفته مى شود: بر فرض چنين باشد، چه اشكالى دارد كه پيامبر در اين مورد، مثل بسيارى از موارد ديگر بر اساس تدابير بشرى عمل نموده باشد، ممكن است گفته شود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى دانسته است كه ايام مرگ او نزديك است ، اما تاريخ دقيق آن را نمى دانسته است ، چنانچه از روايات فصل پيش چنين به دست مى آيد و ثانيا چه تلازمى بين آگاهى او به مسائل بعد از خود، و اجتناب و پيشگيرى از آن وجود دارد، و همين اشكال در مورد جنگ احد نيز وارد است ، آيا پيامبر مى دانست كه نگهبانان گردنه كوه احد، كمين را ترك مى كنند، يا نمى دانست اگر مى دانست كه چنين خواهد شد، چرا تعدادى از مسلمين را در آن كمين گاه مستقر نمود، تا آنان را به كشتن دهد؟
قاضى القضاة در رد اين مطلب گفته : است :
دور بودن آنان از مدينه مانع نمى شود كه آنان كسى را براى رهبرى خود انتخاب نمايند.(45)
سيد مرتضى اعلى اللّه مقامه الشريف گويد:
گويا مطلب كاملا روشن نشده است ، زيرا كسى نگفته است ، دور بودن آنان از مدينة مانع انتخاب آنان خواهد شد، بلكه مقصود اين است كه دور بودن آنان از مدينة ، زمينه را براى كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده بود، پس از او خليفه باشد، بدون اشكال و ايجاد مخالفت فراهم نمايد.(46)
در اين صورت اگر كسى در خارج از مدينه ، پايگاه وحى ، و مركز خلافت و حكومت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اقدام به گزينش خليفه مى نمود، از او نپذيرفتند، و در صورت مقاومت حكم شورش پيدا مى كرد، و همين امر نيز باعث شد از امتثال فرمان رسول خدا سرباز زنند.
ابن ابى الحديد معتزلى حنفى مذهب گويد:
ممكن است گفته شود: مدينه مركز هجرت و جايگاه بزرگان اصحاب و خويشان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و قاريان قرآن ، و اصحاب سقيفة بوده است . بنابر اين جايز نيست ، از اجتماع و شورى صرف نظر نموده و در بيرون از مدينه و دور دست ، و در حال سفر، و بدون مشاركت بزرگان مسلمين ، امام و رهبر انتخاب نمود.(47)
6-2: اعتراض به فرماندهى اسامة 
الف : قبل از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم  
در اين مورد چند نمونه از گفته هاى تاريخ ‌نويسان را ذكر مى كنيم .
1- به فرماندهى اسامة اعتراض كردند، و آن را مورد سرزنش قرار دادند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
شمايان امر