 و خط پايانش مرگ است . دنيا ميزان تمرين و كسب آمادگى آن است و قيامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جايزه آن . (1984)
1994. روشن ترين راه 
فهو ابلج المناهج ، و اوضح الولائج ؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضى ء المصابيح .
اسلام روشن ترين راه ها و آشكارترين گذرگاه ها است . نشانه هاى راهيابى آن بلند و مرتفع است و شاهراه هايش درخشان و چراغ هايش فروزان و روشنايى بخش . (1985)
1995. دين برگزيده خدا
ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه ، و اصطنعه على عينه .
اين اسلام دين خداست كه براى خودش برگزيده و آن را از زير نظر خويش ‍ پرورده است . (1986)
1996. انجام دين و رضايت پروردگار
صار دين احدكم لعقه على لسانه . صنيع من قد فرغ من عمله و احرز رضا سيده .
دين شما لقلقه زبانتان شده است ؛ مانند كسى كه كارش را انجام داده و رضايت سرورش را فراهم آورده باشد.
1997. اسمى از سلامت (1987)
ان الله تعالى خصكم بالاسلام و استخلصكم له ، و ذلك لانه اسم سلامه ، و جماع كرامه .
قطعا خداوند متعال شما را به اسلام مخصوص فرمود و شما را براى خود برگزيد؛ زيرا اسلام اسمى از سلامت و مجمع كرامت است . (1988)
1998. اسلام معاويه 
لاصحابه عند الحرب : فو الذى فلق الحبه ، و برا النسمه ما اسلموا، ولكن استسلموا و اسروا الكفر، فلما وجدوا اعوانا عليه اظهروه .
در هنگام جنگ به اصحاب خود فرمود: پس قسم به خدايى كه دانه را شكافت و جان را (يا جانداران را) آفريد، آن ها (يعنى معاويه و يارانش ) با قلب و اعتقاد خود، اسلام نياوردند، ليكن از ترس اظهار اسلام كردند و كفر خويش را نهان داشتند و چون يارانى بر كفر خود يافتند آن را آشكار ساختند(1989)
1999. غايت اسلام 
ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم . و ان للاسلام غايه فانتهوا الى غايته .
همانا براى شما نشانه اى است ، پس با نشانه خود راه را بيابيد و اسلام را غايت و هدفى است ، پس به آن غايت برسيد.
2000. سهل الوصول بودن اسلام (1990)
الحمدلله الذى شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده 
سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه اسلام را آشكار نموده و براى كسانى كه به اين دين درمى آيند، دسترسى به سرچشمه هاى آن را آسان گردانيد. (1991)
2001. مسلمانان دروغين 
من كتاب له الى معاويه : ما اسلم مسلمكم الا كرها .
در نامه اى به معاويه مى نويسد: مسلمان شما جز از روى كراهت و ناچارى اسلام نياورد. (1992)
2002. اسلام ظاهرى 
و اعلموا انكم صرتم بعد الهجره اعرابا، و بعد الموالاه احزابا. ما تتعلقون من الاسلام الا باسمه . و لا تعرفون من الايمان الا رسمه . تقولون النار و لا العار! كانكم تريدون ان تكفئوا الاسلام على وجهه انتهاكا لحريمه ، و نقضا لميثاقه ... 
بدانيد شما بعد از هجرت (به سوى كمال ) به شيوه اعراب بدوى پيوستيد و پس از برادرى و هم پيمانى ، به احزاب مختلف مبدل گشتيد. از اسلام جز به اسم آن ، تعلقى نداريد، و از ايمان نمى شناسيد مگر صورتى از آن را. مى گوييد: آتش را مى پذيريم ولى ننگ را بر خود نمى گيريم . گويا شما مى خواهيد اسلام را به رويش واژگون كنيد تا حرمت آن بشكند و پيمان آن را كه خداوند براى شما است نقض كنيد. (1993)
2003. اثرات اعتقاد به خدا و اسلام 
اظهر به الشرائع المجهوله ، و قمع به البدع المدخوله ، و بين به الاحكام المفصوله .
خداى بزرگ احكام مجهول شرع را به وسيله (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ) آشكار ساخت و بدعت هايى را كه در دين خدا شده بود، به وسيله او از بين برد و احكامى را كه به تفصيل در كتاب سنت آورده است به وسيله او بيان فرمود.
2004. راه هاى شرايع دين (1994)
الا و ان شرائع الدين واحده ، و سبله قاصده . من اخذ بها لحق و غنم ، و من وقف عنها ضل و ندم .
بدانيد كه طرق دين يكى و راه هاى آن در مجراى اعتدال است ، هر كس ‍ راه هاى دين را پيش بگيرد و در آن مسير گام بردارد به حقيقت و حمايتگران آن ملحق گردد و به عنيمت برسد و هر كس كه توقف كند و از حركت در آن راه ها امتناع بورزد گمراه گردد و عاقبت كار پشيمان شود. (1995)
2005. مهاجر واقعى اسلام 
الهجره قائمه على حدها الاول . ما كان لله فى اهل الارض حاجه من مستسر الامه و معلنها. لا يقع اسم الهجره على احد الا بمعرفه الحجه فى الارض . فمن عرفها و اقر بها فهو مهاجر. و لا يقع اسم الاستضعاف على من بلغته الحجه فسمعتها اذنه و وعاها قلبه .
هجرت به همان هويت و مطلوبيت اول كه داشت باقى است ، براى خداوند سبحان هيچ نيازى به مردم روى زمين وجود ندارد، خواه آنان كه هجرت خود را مخفى بدارند يا آنان كه آن را آشكار بسازند، عنوان هجرت بر هيچ كس تطبيق نشود جز بر كسى كه حجت در روى زمين را بشناسد. پس اگر كسى حجت را شناخت و به او اقرار نمود مهاجر است . عنوان استضعاف (قصور حجت شناسى ) بر كسى كه حجت به او رسيده و گوشش آن را شنيده و قلبش آن را دريافته است صدق نمى كند. (1996)
2006. فضيلت اسلام 
تبصره لمن عزم ، و عبره لمن اتعظ .
بينايى براى انسانى است كه داراى عزم و تصميم (براى خيرات ) است و عبرت براى كسى است كه پند بپذيرد.
بخش دوم : ايمان (1997)
2007. از نشانه هاى ايمان 
الايمان ان توثر الصدق حيث يضرك ، على الكذب حيث ينفعك ، و ان لا يكون فى حديثك فضل عن عملك ، و ان تتقى الله فى حديث غيرك .
ايمان آن است كه راست گفتن را بر دروغگويى ترجيح دهى ، اگر چه آن راست به زيان تو باشد و آن دروغ به سودت و ديگر آن كه گفتار تو بيشتر از كردارت نباشد و در سخن گفتن در مورد ديگرى از خدا بترسى . (1998)
2088. چون نقطه اى سفيد در دل 
ان الايمان يبدو لمظه فى القلب ، كلما ازداد الايمان ازدادت المظه .
ايمان در دل آدمى چون نقطه اى سفيد پديد مى شود و هر چه بر ايمان افزوده مى شود آن نقطه هم فزونى گيرد.
2009. شناخت با دل (1999)
الايمان معرفه بالقلب .
ايمان ، شناخت با دل است . 
2010. اصلاحگر قلوب 
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه ، و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه 
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: ايمان هيچ بنده اى تكميل نمى شود مگر اين كه قلب او در مسير حق ، استقامت داشته باشد و قلب او از استقامت محروم است تا زبانش در مسير حق استوار گردد. 
2011. برترين ايمان 
لا ايمان كالحياء و الصبر.
هيچ ايمانى همانند حيا و صبر نيست . 
2012. سه مرحله ايمان 
الايمان معرفه بالقلب ، و اقرار باللسان ، و عمل بالاركان .
ايمان ، شناخت و معرفت با قلب (عقل ) و اقرار به زبان و عمل كردن به اعضا و جوارح است . 
2013. فلسفه ايمان 
فرض الله الايمان تطهيرا من الشرك .
خداوند ايمان را براى پاك شدن دل از شرك واجب گردانيد. 
2014. اعتماد بر الطاف خدايى 
لا يصدق ايمان عبد، حتى يكون بما فى يد الله اوثق منه بما فى يده .
ايمان بنده اى تصديق و تاييد نمى شود مگر به آنچه در دست خداست اعتماد بيشترى داشته باشد از آنچه در دست خود اوست . 
2015. حفظ ايمان با صدقه 
سوسوا ايمانكم بالصدقه .
ايمانتان را با دادن صدقه ، پاس داريد. 
2016. ايمان ملايك 
لم ترم الشكوك بنوازعها عزيمه ايمانهم ، و لم تعترك الظنون على معاقد يقينهم .
در وصف فرشتگان مى فرمايد: ايمان استوار آنان ، (فرشتگان ) آما