ز اگر اين فرماندهى را سرزنش مى كنيد، قبلا نيز فرماندهى پدرش را مورد ملامت قرار داديد، ولى بدانيد و آگاه باشيد: (( (ايم الله ان كان لخليقا بالاماره ))) : و او به خدا سوگند، هر آينه شايستگى امارت را دارد. (48)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى جهت و در مواردى عادى سوگند ياد نمى كند، و ليكن مى بينيم در اين مورد براى تاءكيد در امر: 1- سوگند ياد مى كند. 2- با افزودن كلمه (ان ) كه براى تاءكيد است ، استفاده مى كند. 3- اسمى بودن جمله خود نوعى تاءكيد است .
4- استفاده از (لام ) (لخليقا) تاكيد چهارم است . يعنى او شايسته است و شايسته است . آن هم در آن حال بيمارى و سر درد شديد، در حالى كه از اين اعتراض خشمگين است ، به اين گونه شايستگى اسامه را براى فرماندهى تاءكيد مى نمايد.
2- طبرى :
پس منافقين در اين امر خرده گرفته ، اعتراض نمودند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (انه لخليق لها): او شايسته امارت و فرماندهى است .(49)
3- حبيب السير نيز به همانگونه اعتراض ، و نيز پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اظهار مى دارد.(50)
4- ابن اثير:
منافقين به اين نوع فرماندهى اعتراض كردند............... و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (( انه لخليق للامارد، و كان ابوه لخليق لها)) : او شايسته امارت است و پدرش نيز شايسته امارت بود.(51)
5- روض الانف :
مردم به اين نوع فرماندهى اعتراض كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حال بيمارى خود، و با وجود سردرد شديد كه بر اثر آن دستمالى به پيشانى خود بسته بود، در مسجد حاضر شد، و به اين اعتراض پاسخ داد:........(52)
6- ابن هشام :
مردم به اين فرماندهى اعتراض كرده و گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يك جوان نورسيده را فرمانده ما نمود، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حال بيمارى ، به اعتراض پاسخ داد..........(53)
ملاحظه مى شود كه چگونه به فرماندهى اسامة اعتراض مى كنند، در حالى كه خود شاهد بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صريحا به اسامة مى گويد: (( فقد وليتك هذا الجيش :)) من تو را فرمانده اين سپاه نمودم . و خود مشاهده نمودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرچم سپاه را با دست خود براى او برافراشت و فرمود: بنام خداوند، و در راه خداوند نبرد كن و با كسانى كه به خداوند كافر هستند جنگ كن . و فرمود: بامدادان حركت كن ، و بشتاب كه بر اخبار سبقت گيرى ، و از اين قبيل دستورات صريح باز هم ، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اجرا ننموده ، به گونه اى كه پيامبر خشمگين مى شود، و در حال بيمارى كه از شدت درد، سر خود را با دستمال بسته ، باز هم تاءكيد مى كند، اما بى نيتجه است .(54)
و حتى در بعضى از روايات آمده است : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (( لعن الله من تخلف عن جيش اسامة :)) خداى لعنت كند كسى را كه از شركت در سپاه اسامة سرباز زند.(55)
ب - بعد از رحلت : 
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و جريانات سقيفه بنى ساعدة و استقرار ابى بكر در جايگاه خلافت از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، ابوبكر دستور داد، سپاه اسامة كه تا آن روز آن را به تاءخير انداخته بودند به سوى نبرد با روم حركت كند.
ابن اثير گويد:
چون سپاه اسامة به جايگاه خود در (جرف ) بازگشت ، و سپاه و افراد كاملا در سپاه حضور يافتند، اسامة عمر بن الخطاب را كه در سپاه اسامة حضور داشت به نزد ابى بكر فرستاد، و به او گفت تا به ابى بكر بگويد: چهره هاى سرشناس و نيرومند مردم با من هستند، و من بيم دارم كه مشركين خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مورد تعرض قرار دهند، و كسانى از انصار كه در سپاه اسامة بودند، مخفيانه به عمر گفتند: ابوبكر خليفه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اگر اصرار داشت سپاه حركت كند، از او بخواه كه مردى مسن تر از اسامة را براى فرماندهى سپاه تعيين كند.
عمر طبق دستور اسامة به نزد ابى بكر آمد و پيام اسامة را به او ابلاغ نمود. ابوبكر گفت : اگر سگان و گرگان ، مرا پاره پاره كنند، بايد دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را آنچنانكه خواسته بود اجراء كنم .(56) و دستورى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صادر نموده ، هرگز رد نخواهم نمود، گرچه در منطقه بجز من كسى برجاى نماند.
عمر گفت : انصار خواسته اند به جاى اسامة مرد مسن ترى را براى فرماندهى انتخاب نمائيد؟ ابوبكر نشسته بود، برخاست و ريش عمر را گرفته به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند اى فرزند خطّاب ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را به فرماندهى نصب نمود، و تو از من مى خواهى او را عزل نمايم ؟(57)
ابن سعد گويد: در مورد عزل اسامة با ابوبكر صحبت شد، موافقت نكرد، و او با اسامة در مورد عمر صحبت نمود كه به او اجازه دهد از حضور در سپاه معاف باشد و اسامة اين درخواست را پذيرفت .(58)
7-2: دفاع از اعتراض  
شيخ الاسلام البشرى در مراجعه اى كه با مرحوم سيد عبدالحسين در اين رابطه داشته است ، گويد:
اين كه فرماندهى اسامة را پيش از رحلت پيامبر اكرم مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، با توجه به آگاهى و مشاهده تصريحات فراوان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چه باگفتار، و چه با عمل و رفتار خود، در مورد فرماندهى اسامة ، اين انتقاد و سرزنش ، بدعتى نبوده ، و بلكه بر اساس طبيعت و سرشت انسانى صورت گرفته ، و كاملا امرى است طبيعى ، زيرا اسامة جوان بود، در حالى كه در سپاه مردان كهن ، و بزرگسالان حضور داشتند، اقتضاى نفوس انسانهاى كهنسال اين است كه تحت امر جوانان نباشند و سرشت آنان از اين كه تحت فرماندهى جوان قرار گيرند نفرت داشتند، و گرنه غرض خاصى از اين اعتراض نداشتند.
و اما اينكه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باز هم خواستار عزل اسامة از فرماندهى شدند، بعضى از علماء عذر آنان را چنين بيان كرده و گفته اند: فكر مى كردند، ابوبكر صديق ، با آنان در رجحان عزل اسامة هم آهنگ باشد، زيرا خود چنين مى انديشيدند.
و انصاف اين است كه درخواست عزل اسامة بعد از خشم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هيچگونه توجيهى كه عقل آن را بپذيرد ندارد، بخصوص ‍ آنكه پيامبر در آن حال تب دار، كه بر اثر شدت سردرد سر خود را با دستمال بسته به منبر مى رود و آن خطبه را ايراد مى كند، كه از رويدادهاى مهم تاريخى به شمار مى رود، بنابراين عذر آنان را جز خداوند نمى داند.(59)
اين دفاعيه خود پاسخ همه سؤ الات است ، آيا واقعا سرشت هر پيرمرد مسلمان كه داراى ايمان كامل است ، از اطاعت خداوند و رسول خداوند نفرت دارد؟ و يا نفوس بعضى از پيرمردهاى مسلمان ، و يا حتى غير از كهنسالان از مسلمانان ممكن است چنين سرشتى داشته باشد؟ و گرنه نه پيرمردهاى مؤ من كه داراى ايمان كامل باشند، از اطاعت خدا و رسول خدا در مورد فرماندهى و تحت امر جوان قرار گرفتن نفرت ندارند، در حالى كه دستور خداوند است : (( ما اتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا)) : (60) هر دستورى كه رسول خدا صلى الله عليه 