 آله و سلم مى دهد، آن را بپذيريد، و از هر چيزى كه شما را نهى نمايد خويشتن دار باشيد. اين صفات مؤ منين است . و در آيه ديگر گويد: (( فلاوربك لايومنون حتى يحكومك فيما شجربينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما)) :(61)
8-2: درنگ در اجراى فرمان 
با توجه به تاءكيدات فراوانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اعزام سپاه اسامة ، به روم داشت ، و ما تعدادى از روايات آن را در بخش تشكيل سپاه اسامة بيان داشتيم ، كه عين حال حركت سپاه را به تاءخير انداختند، تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت نمود، و حتى بعد از رحلت نيز برخى تصميم داشتند و اصرار نمودند، اصل فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را لغو نموده و اجراء نكنند، و اينك برخى از روايات ديگر را كه بيانگر تاءكيد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اجراى فرمان است ، بيان مى كنيم :
1- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بيمارى خود، اسامة را فرمانده سپاهى نمود كه بيشتر مهاجرين و انصار، از آن جمله ابوبكر و عمر و ابوعبيدة بن الجراح ، و عبدالرحمن بن عوف ، و طلحة و زبير، در آن شركت داشتند و به او دستور داد به سوى مؤ تة جايى كه پدر اسامة كشته شد، برود، و اسامة در اجراى فرمان درنگ نمود، و همراهان او نيز با او درنگ نمودند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بيمارى خود كه شدت پيدا مى كرد و و گاهى تخفيف پيدا مى كرد، در اجراى فرمان تاءكيد مى نمود، حتى اسامة به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد، آيا اجازه مى دهيد چند روزى درنگ نمايم تا اين كه خداوند تو را شفا عنايت فرمايد، فرمود: حركت كن و درنگ منما. عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اگر من حركت كنم ، و جناب تو در اين حال باشند، قلبم جريحه دار خواهد بود؟ فرمود: حركت كن به سلامتى و پيروزى . عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دوست ندارم حال تو را از مسافرين جويا شوم ، فرمود: فرمان مرا اجرا كن . سپس آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيهوش گرديد، و اسامة مهياى حركت شد، و چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بهوش آمد، از اسامة و سپاه سؤ ال نمود؟ به او گزارش دادند، خود را آماده حركت مى كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شروع به گفتن اين جمله نمود: سپاه را بفرستيد، خداوند لعنت كند، آنكه را در سپاه شركت ننمايد، و اين جمله را مكرر بر زبان جارى ساخت . پس اسامة خارج شد در حالى كه پرچم بر فراز سر او بر افراشته بود، و اصحاب در پيشاپيش او در حركت بودند، تا اين كه در پايگاه (جرف ) فرود آمد، در حالى كه ابوبكر و عمر و بيشتر مهاجرين به همراه او بودند، و از انصار سيد بن خضير، و بشير بن سعد، و ديگر چهره هاى سرشناس ، در اين حال فرستاده ام ايمن آمد، و به اسامة گفت : به مدينه بيائيد، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت . اسامة بى درنگ برخاست در حالى كه پرچم را به همراه داشت ، و آن را در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گذارد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در همان ساعت وفات يافته بود.
گويد: بسيارى از راويان حديث كه از آن جمله ابن ابى الحديد معتزلى است ، اين حديث را روايت كرده اند.(62)
2 - چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آن نماز كه در حال بيمارى به مسجد آمده فراغت جست ، و به منزل آمد، ابابكر و عمر را و گروهى را كه در مسجد حضور داشتند فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين جهت كه اين گروه در سپاه اسامه شركت نجسته اند بسيار دلتنگ و خشمگين بود. به آنان فرمود: مگر من به شما دستور ندادم ، سپاه اسامة را اعزام داشته و در سپاه شركت نمائيد؟ در پاسخ گفتند: چرا اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم . فرمود: چرا دستور مرا اجراء ننموديد؟
ابوبكر پاسخ داد: من آمدم تا ديدارى تازه كنم .
عمر نيز گفت : من نرفتم ، زيرا دوست نداشتم از مسافرين جوياى حال شما بشوم .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سپاه اسامة را حركت دهيد، حضرت سه بار اين جمله را تكرار نمود، و آنگاه بر اثر رنج فراوان و آزارى كه بر اثر عدم اجراى فرمان متوجه حضرت شده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مدهوش گرديد.(63)
2- پس اسامة خارج شد، و پايگاه خود را در جرف قرار داد، و سپاهيان در آن جا حضور داشتند، بيمارى پيامبر اكرم شدت نمود، و سپاهيان حركت ننمودند، و به يكديگر نگاه مى كردند، تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت نمود.(64)
3- حركت اسامة به خاطر بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به تاءخير افتاد، اسامة پايگاه خود را در (جرف ) برقرار نمود، بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، وليكن تاءثيرى در برنامه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نداشت ، و او همچنان در فكر اجراى برنامه هاى خود برد.
4- اسامة گويد: چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، من و ديگر همراهان به نزد پيامبر آمديم ، و پيامبر سخن نمى گفت ، او دست خود را به طرف آسمان دراز كرده و سپس دست خود را به روى من گذارد، من متوجه شدم او مرا دعا مى كند.(65)
ابن ابى الحديد اضافه مى كند: اين حركت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به بازگشت اسامة ، و اجراى فرمان در مورد سپاه اعزامى به شام بود.(66)
5- اسامة و همراهانش در جرف رحل اقامت افكندند و مراقب بودند كه خداوند چه تصميمى را در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اجراء خواهد گذارد.(67)
6- اسامة پايگاه خود را در جرف مستقر نمود، و سپاهيان در اين انتظار بودند كه بالاخره خداوند در مورد پيامبرش ، چه فرمانى را اجراء كند.(68)
back page

9 - 2 - دفاع از درنگ  
ترديدى نيست كه در مقابل تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جاى اعمال نظر شخصى و اجتهاد نمى باشد، به اجتهاد عمل نمودن ، و يا پيروى از آراء خود در موردى است كه تصريحى نباشد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نه تنها صريحا دستور اعزام را داده ، بلكه هرگونه عذرى را كه سپاهيان براى تاءخير خود آوردند، حضرت رسالت در آن حال درد و رنج بيمارى نمى پذيرد، حتى دستور مى دهد: بامدادان حركت كنيد، و تاءخير آن را تا همگام عصر روا نمى دارد.(69)
تاءخير اجراى فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه توجيهى مى تواند داشته باشد، آيا پيروى از احساسات و عواطف مى تواند بازدارنده انسان از اجراى دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باشد؟ و آيا پيروى از احساسات و عواطف ، همان هواى نفس ، و پيروى از خواسته هاى نفسانى نمى باشد؟ اكنون برخى از دفاعيات را از نظر مى گذرانيم :
1- محمد حسنين هيكل گويد: حركت ارتش به سوى شام كه بايستى بيابانها و صحراها را پيمود كار آسانى نيست ، و نمى تواند براى مسلمين آسان باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در اين حال بيمارى رها كنند، و مدينه را ترك گويند، در حالى كه نمى دانند پايان كار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چيست ؟
.......... تا آنجا كه 