اى فورى آن مى دانند، و اما معنى شرعى دستور، تمامى امت از دوران صحابة تاكنون ، دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را واجب الاجراء در اولين فرصت ممكن مى دانند، و آن را حمل به فوريت مى نمايند، و در صورتى كه ادعاى تاءخير در اجرا شود، خواستار دليل تاءخير هستند. و گرنه فهم اوليه ، اجراى فورى دستور است .
اگر هيچ يك از اين مطالبى كه گفته شد، مورد قبول واقع نشود، گفتار اسامة در اين رابطه كفايت مى كند كه دستور پيامبر در اين مورد خاص ، به معناى اجراى فورى آن بوده است ، آنجا كه گويد: (نخواستم از مسافرين جوياى حال تو شوم ). دليل است بر اينكه اسامة از اين دستور، فوريت اجراى آن را فهميده است ، يعنى خواستم حال تو را جويا شوم و دستور را اجرا نمايم ، زيرا جويا شدن سلامتى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مسافرين بعد از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى معناست .
ابن ابى الحديد نيز بعد از ذكر دفاعيات و پاسخ سيد مرتضى (ره ) به آنها، خود نظرياتى داده و گفته هاى دو طرف را مورد نقد و بررسى قرار داده است كه از ذكر آن به جهت جلوگيرى از به درازا كشيدن سخن خوددارى مى شود.
ابن ابى الحديد در بسيارى از موارد حق به جانب سيد مرتضى (ره ) داده است ، و در بعضى ترديد نموده و در برخى از موارد، دفاعيه قاضى القضاة را توجيه نموده است ، گويد: قاضى القضاة ، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، در مورد اعزام سپاه اسامة ! حمل بر (تراخى ) يعنى عدم اجراى سريع و فورى آن نموده است ، كه اين مطلب قابل قبول نمى باشد، و نيز نظريه سيد مرتضى (ره ) را در اين باره پسنديده و تاءييد نموده است ، شايسته است اهل تحقيق مراجعه كنند.(74)
10 -2 - درخواست الغاى فرمان 
در صفحات پيشين خوانديم كه عذر برخى از بزرگان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اجراى ماءموريت سپاه اسامة ، نگرانى آنان از بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، و ملاحظة شد با توجه به طرح تاءخير اجراى آن به دليل ياد شده باز هم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تاءكيد داشت كه هر چه زودتر سپاه اسامة ماءموريت خود را انجام دهند، اما صحابه به اين تاءكيدات توجه ننمودند، تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت نمودند، و سقيفة بنى ساعدة ، كار خود را به پايان رساند، و به اصطلاح نگرانى هاى انتخاب خليفه نيز مرتفع گرديد و كارها بر وفق مراد آنان به انجام رسيد، وليكن باز هم خواستار لغو ماءموريت سپاه اسامة شدند، و عذر خود را عدم امنيت داخلى و حراست از مركز حوزه اسلام دانستند، در حالى كه طبق تصريح آثارنويسان ، اين گونه مسائل در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مطرح بود و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور سركوب شورش را صادر و برخى نيز سركوب شدند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خود شاهد اين ماجراها بود.(75)
در عين حال هيچ ترديدى در اجراى ماءموريت سپاه اسامة بخود را نداد، و اكنون مواردى از تصريح آثارنويسان در مورد پيشنهاد لغو ماءموريت سپاه :
1- مسلمين بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و فراغ از تجهيز و تدفين پيكر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و انجام امر بيعت با ابى بكر، ابوبكر دستور داد: اسامة همراهان خود را براى جنگ با روم آماده كنند، برخى از مسلمين كه عمر نيز با آنان همراه بود، پيشنهاد دادند كه از اين موضوع صرف نظر كرده و ماءموريت سپاه اسامة را لغو نمايد.(76)
2- پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بيعت با ابى بكر.......... با ابى بكر صحبت شد كه ماءموريت سپاه اسامة را لغو نمايد، و او نپذيرفت .(77)
3- تعداد زيادى از مردم كه عمر نيز ضمن آنان بود، از ابوبكر خواستند ماءموريت سپاه اسامة لغو شود.(78)
4- مردم به ابى بكر گفتند: اينان كه بيعت با تو را شكستند، همه مسلمانان و عرب هستند، چنانچه مى بينيد سزاوار نيست كه مسلمين اطراف تو را خالى كنند، ابوبكر در پاسخ گفت : سوگند به آنكه جان ابى بكر در دست اوست ، اگر گمانم بر اين باشد كه درندگان مرا پاره پاره كنند، ماءموريت سپاه اسامة را چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده است ، به انجام مى رسانم ، گر چه جز من كسى باقى نماند.(79)
5 - مردم به ابى بكر گفتند: اينان (كسانى كه مرتد شده اند) سپاه اسامة را سپاه مسلمين مى دانند، و چنانچه مى بينيد عرب پيمان تو را نقض نموده است ، پس سزاوار نيست جمع مسلمين از نزد تو پراكنده شوند؟ ابوبكر گفت : سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، ماءموريت سپاه اسامة را چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده اجرا خواهم نمود. گرچه درندگان مرا پاره پاره كنند.(80)
6- عمر به ابى بكر گفت : انصار از من خواسته اند كه به شما بگويم : آنان از تو مى خواهند مردى مسن تر از اسامة فرماندهى سپاه را بر عهده داشته باشد؟ ابابكر برخواست و ريش عمر را به دست گرفت و گفت : مادرت به عزايت بنشيند، و نابودت نمايد اى پسر خطاب ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را نصب نمود و تو به من دستور مى دهى او را عزل نمايم ؟(81)
11 - 2 - ارزيابى موقعيت  
آنچه از مجموع روايات ياد شده بدست مى آيد اين است : گروهى كه در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت حركت سپاه اسامة بوده ، اكنون نيز دست به اقدامى زده است تا مانع حركت سپاه اسامة به سوى روم شوند، و تنها عذرى كه در اين زمينه پيشنهاد مى دهند دفاع از حوزه اسلام است ، زيرا ارتداد، نفاق و هجوم عوامل بيگانه و خصوصا روم كه يك بار در جنگ موتة قدرت مقاومت سپاه اسلام را مشاهده كرده بود، مدينة را تهديد مى كرد، و قبل از رحلت ، به دليل نگرانى از حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اجراى فرمان را به تاءخير انداختند، در حالى كه نگرانى قبل از رحلت ، مسئله جايگزينى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود، كه ذهن آنان را به خود مشغول مى داشت .(82) و بعد از رحلت نيز همين امر باعث شد كه در خواست لغو فرمان را بنمايند، زيرا بسيار بودند از بزرگان صحابة كه اين بيعت را نپذيرفته بودند، و ما در سقيه بنى ساعدة به آن اشاره اى خواهيم داشت . ما در سابق گفتيم (فصل 4 - 2) درست به همين دليل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تسريع در انجام ماءموريت را مكرر يادآورى مى كرد، و نيز به دليل تهديدى كه امپراطورى براى حوزه اسلام داشت ، نيز لازم بود ماءموريت سپاه اسامة انجام شود، و اگر در زمان حيات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم انجام مى شد چه بسا مى توان گفت ، با شناختى كه مردم از اميرالمؤ منين عليه السلام داشتند، هرگز اقدامات منفى عليه السلام را در ذهن خود حتى راه نمى دادند، به خصوص اينكه در اين مدت سپاه اسلام كار سپاهيان روم را به انجام رسانده و پيروزمندانه برگشته بودند، در بخش بعدى از نتيجه كار سپاه اسامة آگاه مى شويم ، و اكنون :
1- گفته شد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از رحلت خود آگاه بود،(83) و يا حداقل احتمال آن را مى داد، زيرا هر انسانى مخصوصا در سنين بال