، و بخصوص در حال بيمارى شديد، احتمال آن را مى دهد.
2- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حوادث بعد از رحلت خود، و ارتداد و نفاق را پيش بينى مى كرد، زيرا علائم و نشانه هايى از آن حتى در زمان حياء پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آشكار گرديده ، و حتى شورشهايى نيز صورت گرفته بود كه به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعضى از آنها سركوب گرديد.(84)
با توجه به همه اين مسائل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اصرار دارد سپاه اسامة حركت كند؛ چرا؟ زيرا همه اين خطرها از نظر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم قابل پيشگيرى است (چنانچه بعدا اين موضوع با حركت سپاه اسامة و برگشت پيروزمندانه ثابت شد) و هيچگونه اتفاق ناگوارى براى اسلام پيش نخواهد آمد.
اما اگر تلاش آنان مؤ ثر واقع مى شد و سپاه اسامة از حركت مى ماند و در مدينه توقف مى نمود، خطر جدى حوزه اسلام را تهديد مى كرد و مؤ ثر واقع مى شد، زيرا امپراطورى روم به حمايت نصارى نجران بر مى خاست ، و اختلافات داخلى از يك طرف ، مدعيان دروغين رسالت ، و ارتداد نيز وضع داخلى را آشفته و فقدان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و متلاشى شدن لشگريان اسامة ، خود باعث از دست دادن نيروهاى نظامى شده و همه اينها دست به دست داده ، وضع خطرناكى به وجود مى آوردند، پس بايستى هر چه سريعتر اقدام نمود تا از همه اين مسائل جلوگيرى شود.
محمد حسنين هيلكل گويد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ناحيه روم را مورد بررسى دقيق و كامل قرار داده بود، و خطرهاى آن را پيش بينى مى كرد، و لازم مى دانست قدرت مسلمين را به مردم شام بنماياند، تا مبادا افرادى كه از شبه الجزيرة بيرون رفته بودند، هوس ‍ بازگشت نمايند و با اهالى شبه جزيرة درگير شوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هنگامى كه متوجه شود روم خود را آماده مى كند شبه جزيره را مورد هجوم قرار دهد، لشگرى تهيه مى بيند، و خود تا تبوك آنان را همراهى مى كند، روم از هيبت اين لشگر با درگيرى سختى به درون قلعه ها و دژهاى خود پناه مى گيرند. وليكن اين عقب نشينى هرگز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غافل نمى كند، اين گونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كاملا متوجه ناحيه شمال شبه جزيزة العرب است ، مبادا خطرات گذشته ، در مردم نصاراى نجران ، كه از پشتوانه قوى امپراطورى روم برخوردار است ، در شبه جزيزه آشوب ايجاد كند، و عليه كسانى كه نصرانيت را از نجران و سرزمين هاى ديگر عربى اخراج نموده اند وارد جنگ شوند.
به همين منظور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بعد از بازگشت از حجة الوداع طولى نمى كشد كه دستور مى دهد سپاهى به سوى روم حركت كند.(85)
و با اين محاسبه كه از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم صورت گرفته ، بهترين تصميم ، حركت هر چه سريعتر به سوى روم است تا ابتكار عمل به دست سپاه باشد و نه دشمن .
شكنجه مسلمين : 
يكى ديگر از اهداف سپاه اسامة ، كه قطعا از ديدگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز پنهان نمانده ، نجات كسانى بود كه در سرزمين اسلام به آئين محمد گرويده و تحت شكنجه روميان قرار داشتند، و بطور طبيعى با اعزام سپاهيان اسامة به سرزمين شام و بدست آوردن پيروزى آنان نجات مى يافتند.
زيرا امپراطورى روم ، هر كسى را كه به اسلام ايمان مى آورد مى كشت ، و يا تبعيد مى نمود، و يكى از آنان فرماندار ((معان )) (يكى از شهرهاى مرزى اردن ، در مرز حجاز و اردن ) مى باشد، او مسلمان شد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از آمادگى سپاه روم براى نبرد با مسلمين خبردار نمود، و امپراطورى روم كه از گرايش او به اسلام آگاه شده بود دستور داد او را به دار آويختند تا عبرت ديگران گردد.(86)
نتيجه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه به مسائل حجاز، و آگاه به مسائل برون مرزى بود. آن هم نه از طريق وحى بلكه بصورت عادى .
12 - 2 - اجتهاد در مقابل نص  
اصولا اجتهاد (به معناى استنباط، و يا قياس و به راءى خود عمل كردن ) در صورتى است كه دستور صريح و آشكارى وجود نداشته باشد، و در اينجا دستور صريح پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجود دارد، و بايد تعبدا اجرا شود، ديگر جاى استنباط و قياس و نظر شخصى را اعمال كردن وجود ندارد، گذشته از آنكه اگر با ديدگاه وسيع سياسى اوضاع منطقه ، و ماوراء خطوط حجاز را مد نظر بگذرانند، پر واضح و آشكار است كه بهترين تصميم همان بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اتخاذ كرد كه آن را به تاءخير انداختند، و باز هم مى خواهند آن را بار ديگر به تاءخير اندازند.
زيرا حركت سپاه در اين موقعيت : 1- قدرت مسلمين را براى دشمن به نمايش مى گذاشت ، 2 - دشمن داخلى كه عوامل بيگانه و نفاق و خودكامگى بودند، سرجاى خود مى نشاند زيرا با ديدن چنين نمايش و حركتى از شورش دست كشيده و يا لااقل در انتظار نتيجه برخورد با دشمن برون مرزى بودند.
ابوهويره گويد: چون اسامة به سوى روم حركت كرد و سپاه به هر قبيله اى كه از آن عبور مى كرد، افراد قبيله مى گفتند: اگر مسلمين استعداد و تجهيزات و آمادگى جنگى نمى داشتند، در اين موقعيت خاص سرزمين اسلام را رها نمى كردند، و به جنگى كه هنوز شروع نشده ، و جبهه اى كه آرام است نمى رفتند، پس بهتر است فعلا آنان را به حال خود واگذاريم و منتظر نتيجه جنگ با روم باشيم .(87) و اگر اين فرمان قبل از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و در حالى بيمارى جنابش صورت مى گرفت ، افزون از نتيجه ياد شده ، نتيجه ديگرى مى داد. كه اگر پيامبر بيمار است ، خداوند بيمار نيست ، يعنى ما وابسته به عقيده و باور خود هستيم ، و باور ما اجراى فرمان رسول خداست ، چه او سالم باشد، و يا با بيمارى در بستر زنده باشد، و يا به عالم بقاء ارتحال نموده باشد، براى ما مهم اين است كه دستور او را اجرا كنيم ، و ابهت اين باور بيش از ابهت سپاهيان فراوان است .(88)
قاضى القضاة عبدالجبار بن احمد، در مقام دفاع از اين حركت گويد:
دستورات رسول خداوند كه به مصالح امور دنيوى از قبيل جنگ تعلق مى گيرد، برانگيخته اجتهاد شخصى اوست ، و لازم نيست كه ناشى از وحى الهى باشد، چنانچه در احكام شرعية از وحى الهام مى گيرند، و ديگر اينكه مخالفت دستورات اجتهادى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از وفات او اشكال ندارد، گرچه مخالفت دستورات اجتهادى او در زمان حياتش جايز نيست ، زيرا اجتهاد شخصى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اجتهاد ديگران بهتر است .(89)
سيد مرتضى (رض ) در پاسخ گويد: اين ادعا كه دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در جنگها و مسائل مربوط به آن از اجتهاد شخص آن حضرت صورت مى گرفت ، و از وحى الهى نبود ادعاى صحيحى نيست ، به خداوند پناه مى برم از اينكه اين ادعا را صحيح بدانيم . زيرا جنگهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از امورى كه به مصالح دنيوى اختصاص ‍ داشته باشد نبود، بلكه به دين و مصالح آن ارتباط بسيار زيادى داشت ، زيرا پيروزى هاى حاصله باعث عزّت و شوكت اسلام ، و تعالى كلمه