كز خلافت (مدينه ) باقى ماند، و اما نمونه هايى از اسناد تاريخى درباره كناره جويى عمر از سپاه اسامة :
1- محمد بن عمرو واقدى گويد: ابوبكر به خانه اسامة بن زيد رفت تا از او بخواهد عمر در سپاه شركت ننمايد، و اسامة با اين درخواست موافقت مى كند.(104)
2- محمد حسنين هيكل : از اسامة درخواست شد، تا عمر را از شركت در سپاه خود معاف دارد، تا در مدينه مشاور ابوبكر باشد.(105)
3- ابن اثير: ابوبكر به اسامة مى گويد: اگر صلاح بدانيد، به وسيله عمر مرا يارى كنيد؟ اين كار را انجام دهيد.(106)
4- ابن سعد: ابوبكر با اسامة مذاكره كرد تا به عمر اجازه دهد از سپاه كناره جويى كند، اسامة نيز عمر را از شركت در سپاه معاف داشت .(107)
5 - ابن كثير: ابوبكر آزادى عمر را از اسامة درخواست نمود، پس اسامة او را به خاطر ابى بكر آزاد ساخت .(108)
6- طبرى : ابوبكر به اسامة گفت : اگر صلاح بدانيد مرا به وسيله عمر يارى نمائيد، اسامة نيز با درخواست او موافقت كرد.(109)
7- يعقوبى : ابوبكر به اسامة دستور مى دهد با لشگر خود حركت نمايد، و از او درخواست مى كند عمر را به او واگذارد، اسامة به او مى گويد: پس ‍ خود چه مى كنى (مگر نمى خواهى با سپاه بيايى )؟ ابوبكر پاسخ مى دهد، مى بينيد مردم با من چه كرده اند، پس عمر را به من واگذار و خود حركت كن .(110)
اين بود نمونه اى از گزارش آثارنويسان درباره عدم شركت برخى از اصحاب در ضمن سپاه اسامة .
از اين روايات و به خصوص برخى از آنها متوجه اين نكته مى شويم كه شركت در سپاه اسامة را حتى بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم امرى واجب مى شمردند به گونه اى كه خليفه را نيز از آن استثناء نمى نمودند. و سؤ ال اسامة از ابى بكر كه چرا خود در سپاه شركت نمى كند، بيانگر اين حقيقت است كه لااقل ديدگاه اسامة كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را به عنوان فرمانده سپاه برگزيده بود، حضور ابى بكر را در مدينه ضرورى نمى بيند، و گرنه اين سؤ ال را از او نمى نمود. بنابر اين دفاع از كناره جويى آنان از سپاه اسامة به دليل نياز مركز به وجود آنان پذيرفته نيست .
گفته اند: ابوبكر و عمر به جهت تشييد دولت محمدى و حفظ خلافت كه حفظ دين و اهل ديانت به آن بستگى دارد از سپاه اسامة كناره جويى نمودند.
قاضى القضاة عبدالجبار معتزلى گويد: كسانى كه صلاحيت امامت داشتند، و در ضمن سپاه اسامة بودند، لازم است از سپاه كناره جويى كنند تا از ميان آنان كسى را براى امامت برگزينند، و هرگاه قبل از بيعت و انتخاب چنين چيزى جايز باشد، بعد از انتخاب نيز جايز خواهد بود.
و نيز گويد: دليل اينكه مانع شركت عمر در سپاه شدند، نياز ابوبكر به وجود عمر بود و اين كه كسى نمى توانست ، جايگزين او شود، و عدم شركت او در سپاه به اين دليل كه براى دين احتياط آميزتر از شركت او در سپاه است .(111)
قاضى القضاة گويد: مخالفت ابى بكر با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در شركت با سپاه اسامة ، و يا مخالفت در اجراى فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گناه به شمار نمى آيد، و براى اين منظور چند دليل آورده كه پاره اى از آن را در سطور گذشته بيان كرديم (فصل 11 - 2)، و برخى از آن را در اينجا يادآور مى شويم ، گويد:
اگر امام به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نصب شده ، مخالفت با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از او جايز است ، و همچنان است اگر با انتخاب مردم صورت گرفته باشد.
سيد مرتضى در پاسخ او گويد:
مخالفت با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى كسى كه از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نصب شده است ، جايز نمى باشد، و حق ندارد نصب كند كسى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را عزل نموده ، و عزل نمايد آن كه را رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نصب نموده است .(112)
و به همين جهت است كه ابوبكر و عمر، در امر بازگرداندن مروان بن حكم رانده شده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مخالفت مى كنند، و در پاسخ مى گويند: كسى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تبعيد نمود، به او اجازه ورود به مدينه نمى دهيم .(113) و نيز ابوبكر در پاسخ پيشنهاد عزل اسامة از فرماندهى از سوى عمر، صريحا مى گويد: هرگز آن كه را رسول خدا نصب نموده عزل نخواهم نمود.
ابن ابى الحديد گويد: شايد اسامة به ابى بكر براى ماندن او در مدينة اجازه داده باشد، و او ماءمور است كه از اسامة اطاعت نمايد.(114)
بايد گفت : اولا مشاهده نموديم كه اسامة نيامدن ابوبكر را مورد سؤ ال قرار داد، ديگر اينكه دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شركت در سپاه اسامة خطاب به عموم افراد بوده است و شامل فرد فرد سپاه اسامة مى شود، و هر كدام به طور مستقل ماءموريت دارد برنامه سپاه را اجرا كند، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به همه افراد كه ماءموريت دارند در سپاه شركت كنند مى فرمايد: (( نفذوا جيش اسامة )) : ماءموريت سپاه اسامة را اجرا كنيد، بنابراين در واقع دو دستور صادر فرموده ، فرماندهى سپاه را به اسامة واگذار نمود، و دستور بعدى اجراى ماءموريت سپاه توسط همه افرادى كه در سپاه شركت داشتند، اسامة مى تواند از حق فرماندهى خود استفاده كند، و به هر كه مايل باشد اجازه دهد شركت نكند، اما دستور دوم به قوت خود باقى است مگر اينكه اسامة از شركت بعضى جلوگيرى نمايد. بنابراين گرچه اسامة اجازه دهد كه برخى در سپاه شركت نجويند، اما دستور دوم هر يك افراد را به شركت در سپاه ملزم مى دارد.
14-2- سرانجام سپاه 
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانانى كه در پايگاه جرف در زير پرچم اسامة قرار داشتند وارد مدينه شدند، و بريدة بن الحصيب با پرچم فرماندهى اسامة خود را به در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رساند و پرچم را در آنجا نصب نمود، و چون امر بيعت با ابى بكر به انجام رسيد، به بريدة دستور داد به خانه اسامة برود و پرچم را پايين نكشد، مگر اينكه كار جنگ تمام شود.
بريدة گويد: پرچم را به خانه اسامة بردم ، سپس آن را با خود به شام بردم در حالى كه پرچم برافراشته بود، پس از آن با پرچم برافراشته به خانه اسامة برگشتم ، و پرچم همچنان در خانه اسامة بود تا اينكه اسامة بدرود زندگى گفت .(115)
چون عرب خبر وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را دريافت نمودند، و آنانى كه از اسلام برگشتند، ارتداد خود را اعلام نمودند، ابوبكر به اسامة گفت : همان راهى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تو را به آن امر كرده بود، برگزين . و مردم به پايگاه جرف رفته در آنجا تجمع نمودند. اين دستور براى بزرگان مهاجرين دشوار بود، و به همين جهت عمر و عثمان و سعد بن ابى وقاص و ابوعبيدة بن الجراح و سعيد بن زيد به نزد ابى بكر آمده و به او گفتند: اى خليفه رسول خدا، عرب از هر طرف بر عليه تو شوريده ، و تو نبايد به هيچ وجه سپاه را از خود دور نمايى ، آنان را براى جنگ با مرتدين مهيا نگهدار، كه به وسيله سپاه مرتدين را گوشمالى دهيد، و گروهى ديگر گفتند ما اطمينان نداريم از اينكه م