 در هنگام درج فرمان تشكيل سپاه تا رحلت پيامبر اكرم و نيز آنچه با اسامة مربوط مى شود از آتش سوزى يادى نكرده است .(123) و نيز در هنگام ذكر وقايع اسامة در دوران ابى بكر نيز از فرمان آتش زدن به مزارع و ....... خبرى نيست .(124) و به عكس دستور مى دهد مبادا نخلى را آتش بزنيد و يا درختى را قطع نماييد.(125)
در سيرة نبوية ابن هشام نيز كه حالات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را تا رحلت بيان مى دارد، ذكرى از آتش سوزى و فرمان آن به اسامة ندارد.(126)
ابن اثير نيز ضمن بررسى سپاه اسامة در زمان رسول خدا و بعد از رحلت تا بازگشت به مدينة ، از فرمان آتش سوزى و به آتش كشيدن (ابنى ) چيزى نمى گويد،(127) و بلكه ابن اثير تصريح دارد كه ابوبكر دستور داد: نخلى را قطع نكرده و به آتش نكشند، درخت ميوه دارى را قطع نكنند، شتر و گاو و گوسفندى را مگر براى خوردن نكشند.(128)
آثارنويسانى كه معترض آتش زدن (ابنى ) شده اند:
محمد بن عمرو واقدى در ضمن فرمان تشكيل سپاه اسامة و دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اسامة به نقل خود اسامة دستور به آتش ‍ كشيدن (ابنى ) را ذكر مى كند.(129)
وليكن در ضمن دستور ابى بكر به اسامة در مورد اجراى فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سفارشات ابوبكر را ذكر ننموده (چنانچه گذشت ). و به همين اندازه اكتفا مى كند كه طبق سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل كن .(130)
و پس از آن ، هنگامى كه از رويداد حمله و شبيخون (ابنى ) ياد مى كند، از به آتش كشيدن (ابنى ) توسط اسامة ياد مى كند.(131)
پس از او محمد بن سعد كاتب محمد بن عمرو واقدى ، دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به اسامة در مورد به آتش كشيدن (ابنى ) يادآور مى شود،(132) و ذكرى از وصاياى ابوبكر به اسامة دارد، و از آتش ‍ زدن اسامة به (ابنى ) ياد مى كنند.(133)
يعقوبى : اسامة گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من دستور داد (ابنى ) را به آتش كشم .(134)
هيكل گويد: اسامة گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من دستور داد آنان را آتش بزنم .(135)
هيكل از اجراى فرمان آتش در هنگام شبيخون اسامة يادى نمى كند و مى گويد: اسامة به (ابنى ) شبيخون زد ...... و پيروزمندانه به مدينه بازگشت .
16 - 2 - بررسى گزارش آتش سوزى 
محمد بن عمرو واقدى اولين آثارنويسى است كه متعرض نقل اين فرمان و داستان آتش سوزى شده است ، (وفات 207 ه‍ ق ). و پس از او محمد بن سعد كاتب واقدى ، در كتاب طبقات از آن ياد نموده است (وفات 230 ه - ق ). احمد بن ابى يعقوب بن جعفر بن وهب (وفات 292 ه‍ ق ) نيز در كتاب تاريخ خود به طور مختصر از آن ياد مى كند.
محمد حسنين هيكل نيز در كتاب حياة محمد، از فرمان آتش زدن (ابنى ) ياد مى كند، و او از نويسندگان معاصر است .
در ميان اين چند نويسنده كه از داستان به آتش كشيدن (ابنى ) توسط اسامة و صدور فرمان آن از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ياد مى كنند، تنها محمد بن عمرو واقدى براى داستان خود سند ذكر مى كند، و ديگران تنها به ذكر داستان اكتفاء مى كنند.
روشن است منشاء خبر ابن سعد در طبقات واقدى است ، چون او منشى واقدى بوده است ، و نوشته ها و آثارى كه او نقل مى كند، از واقدى الهام گرفته است .(136) و ديگران نيز بدون ترديد اين داستان را از واقدى و ابن سعد نقل مى كنند.
واقدى ، بار ديگر كه اسامة به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى رود، و پيامبر پرچم را به نام اسامة بر مى افراشد، و سفارشاتى به او مى كند، يادى از به آتش كشيدن آنجا نمى نمايد:
چون روز چهارشنبه فرا رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دچار سردرد گرديد، و تب دار شد، و صبحگاهان روز پنجشنبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرچم جنگ را به نام اسامة با دست خود بست ، سپس ‍ فرمود: اى اسامة به نام خداوند و در راه خداوند جنگ را آغاز كن ، و با كسانى كه كافر شده اند پيكار نما، جنگ كن ، جنگ كن ، اما غدر منما، كودك و زن را مكش و با دشمن روبرو مشو........(137)
در اينجا سخن از فرمان آتش زدن وجود ندارد.
ديگر اينكه با بررسى جنگ ها و غزوات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى بينيم در هيچ يك از اين جنگها، نه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين دستوراتى را داده ، و نه خود چنين برنامه هايى را پياده كرده است .
و آنچه تاكنون آثار نويسان از دستورات جنگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ما نقل نموده اند اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى داد: حيوانات اهلى را مكشيد، مزارع را به آتش مكشيد، درختان را قطع ننماييد، پيران و خردسالان را مكشيد، به گوشه گيران در صوامع و معابد لطمه مزنيد. و از اين قبيل دستورات كه كتب تواريخ ، مملو از اين قبيل دستورات است ، و حتى محمد بن عمرو واقدى ، كه خود دستور به آتش كشيدن (ابنى ) را ذكر نموده است ، سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در جنگ مؤ تة ، جنگى كه زيد بن حارثة ، فرمانده آن بود، و سپاه اسامة در تعقيب اهداف جنگ مؤ تة ماءموريت يافت ، ذكر مى كند، صريحا از ويرانى و هدم منع مى نمايد:
پيامبر رزمندگان مؤ ته را مشايعت نمود، و در هنگام وداع به آنان دستور داد:
به نام خداوند جنگ را آغاز كنيد، با دشمنان خدا، و دشمنان خود در شام بجنگيد، مردانى را در صومعه ها كه از مردم كناره گرفته اند خواهيد يافت و ديگرانى را مى يابيد كه شيطان در سرهاى آنان لانه نموده است ، آنها را با شمشير جدا كنيد، زنى را مكشيد، و نه شيرخواره كودك ، و پيران فرتوت را، نخلى را نابود نكنيد، درختى را قطع ننماييد، و خانه اى را ويران مسازيد.(138)
و نيز سفارش ابى بكر به اسامة در همين جنگ ، منافاة دارد با آنچه (واقدى ) در مورد به آتش كشيدن (ابنى ) نقل نموده است .
ابوبكر در آخرين لحظه حركت سپاه اسامة ، خطاب به لشگريان گويد: من به ده چيز شما را سفارش مى كنم ، آنها را به خاطر سپاريد: خيانت نكنيد، غل نورزيد، غدر منمائيد و مثله نكنيد، كودك خردسالى را نكشيد، و پيرمرد و زنى را نكشيد، درخت خرمائى را قطع نكنيد، و آن را نسوزانيد، و هيچ درخت ميوه دارى را قطع منمائيد، و هيچ گاو و گوسفند و شترى را مگر براى خوردن نكشيد، و با افرادى كه در صومعه ها مشغول به عبادت خود هستند، كارى نداشته باشيد.........(139)
ابن اسحاق اولين سيره نگار اسلامى نيز متعرض به آتش كشيدن (ابنى ) نشده است ، گرچه نسخه اى از سيره ابن اسحاق در دست نمى باشد، و موجود آن سيره نبويه ابن هشام است ، كه خلاصه اى از سيره ابن اسحاق مى باشد، اما در سيره نبويه ابن هشام نيز از اين مطلب ياد نشده ، و نمى توان گفت ، اين مطلب از جمله مواردى است كه ابن هشام آن را از سيره ابن اسحاق حذف نموده است .(140)
ابن هشام تنها به ذكر ماءموريت اسامة ، و تاءكيد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اعزام ياد نموده است .(141) با توجه به همه آنچه گذشت ، نمى توان باور داشت كه چنين دستورى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صادر شده ، و يا حتى چنين عملى انجام شده ، مگر اينكه گفته شود، مقصود از آتش كشيدن (ابنى ) نابودى آنان است ، چون براى تاءكيد در نابودى و