لام ترديدى نداشت كه خلافت به او انتقال مى يابد، و به همين جهت هنگامى كه عباس عمويش اظهار مى دارد: دست خود را دراز كن تا من با تو بيعت نمايم ، و مردم بگويند عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با على بيعت نمود، ديگر كسى در مورد تو اختلاف نخواهد داشت . در پاسخ مى گويد: آيا كسى در امر خلافت طمع دارد؟ و عباس به او گفت : به زودى خواهى دانست .
و چون بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سپاه اسامة را تشكيل داد و بزرگان مهاجرين و انصار از جمله ابى بكر را ماءمور كرد، در سپاه اسامة شركت نمايند، على عليه السلام در اين صورت ، بدون منازع به خلافت دست مى يافت . و عايشه چون مطلب را دريافت به دنبال پدر فرستاد تا نگذارد كه پدرش ‍ مدينه را ترك نمايد.
و نيز عايشه به دنبال پدر فرستاد و او را وادار كرد به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد نماز بخواند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه به فضل بن عباس و على تكيه داده بود خود را به مسجد رساند و در محراب مشغول به نماز گرديد، چنانچه در خبر آمده است ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در چاشتگاه همان روز بدرود حيات گفت ، و نماز خواندن ابى بكر را حجت قرار دادند، و گفتند چه كسى مى تواند مقدم شود بر كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را در نماز مقدم داشته و حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در مسجد براى تاءكيد در نماز جلوه دادند و نگفتند حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد، به جهت بازداشتن ابى ابكر از خواندن نماز به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده است ... و همه اين عوامل باعث شد خلافت از على عليه السلام سلب شود و عامل اصلى آن عايشه به شمار آمد، و على عليه السلام و فاطمه عليهماالسلام مقهور شدند، فدك را از فاطمه گرفتند.
ابن ابى الحديد گويد: به شيخ ابى يعقوب گفتم : آيا تو مى گويى عايشه پدرش را براى نماز معين نمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را تعيين نكرد؟ شيخ ابى يعقوب گفت : من نمى گويم ، وليكن على عليه السلام چنين مى گفت و تكليف من غير از تكليف اوست ، او حضور داشت و من حضور نداشتم ...
گويد: سپس فاطمه عليهماالسلام وفات يافت ، همه زنان براى تسليت به نزد بنى هاشم آمدند، بجز عايشه كه وانمود كرد مريض است ... اين بود خلاصه اى از سخنان شيخ ابى يعقوب . او شيعه نبود، بلكه معتزلى بود.(155)
بررسى بيوگرافى عايشه كه ابن ابى الحديد با وجودى كه حدود ده صفحه از كتاب خود را به آن اختصاص داده ، باز هم خيلى كوتاه مطلب را مطرح كرده ما نيز در نقل كلام ابن ابى الحديد بسيارى از مطالب او را نقل به معنا نموده و كوتاه از آن گذشتيم ، ابعاد بغض و عداوت عايشه را نسبت به على عليه السلام بيان مى دارد.
و اين نكاتى كه شيخ ابى يعقوب براى ابن ابى الحديد ديكته مى كند، در كتب تواريخ و حديث به طور پراكنده ذكر شده كه اگر دقيقا جمع آورى ، و مورد بررسى قرار گيرد، بسيارى از مسائل راجع به رويدادهاى دوران رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا هنگام دفن امام حسن عليه السلام ، يعنى سال پنجاهم هجرت ، و تا پايان زندگى عايشه در سال پنجاه و هفتم روشن مى شود.
نتيجه
اينكه اگر ما هيچ دليلى مبنى بر وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در امر خلافت نداشته باشيم ، و روايات در اين زمينه منحصر به روايات عايشه باشد نمى توانيم آن را بپذيريم ، به دليل بغض و كينه اى كه نسبت به على عليه السلام و فرزندان فاطمة داشته است ، چنانچه اميرالمؤ منين خود در اين رابطه گويد: (( (و ضغن غلا فى صدرها كمرجل القين ))) : و حسدى كه در سينه اش همانند ديگ آهنين مى جوشد.(156) و ما در فصول بعدى از اهتمام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امر خلافت ، و نيز وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا دم آخر سخن خواهيم داشت . اكنون :
رواياتى كه وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را نفى مى كند به خاطر آن است كه وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نسبت به على عليه السلام نفى نمايد، و مشاهده نموديم كه راوى از وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد على عليه السلام سؤ ال مى كند و عايشه پاسخ مى دهد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت ننمودند.(157) آيا واقعا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت ننمود؟
4 - 3 - تناقض  
روايت عايشه گويد: 1 - پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت ننمود، 2 - او در آغوش من بدرود زندگى گفت ، 3 - او چيزى از خود بر جاى نگذارد.
آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به هيچ چيزى وصيت ننمود؟
عايشه گويد: چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت به عبدالرحمن ابن ابى بكر گفت : قلم و كاغذ بياوريد تا راجع به ابى بكر سفارشى بنمايم كه هيچ كس پس از من در مورد او اختلاف ننمايد... و يا اينكه طمع كارى آرزوى مقام او را ننمايد.(158)
و نظير اين حديث را مسلم در صحيح خود از عايشه نقل مى نمايد.(159)
عايشه گويد: آخرين وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اين بود كه فرمود: دو آئين در جزيرة العرب ، استقرار نيابد.(160)
بيشترين سفارش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تا آخرين لحظات سفارش به نماز و بردگان و كنيزكان بود.(161)
آيا مرگ پيامبر در دامان عايشه مانع وصيت بود؟
عايشه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامان من جان سپرد...
امام سندى در پاورقى جزء ششم سنن نسائى ، ص 241، چاپ از هر مصر گويد: روشن است اين حديث مانع نمى شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبلا (راجع به على عليه السلام ) وصيتى داشته باشد، و درست نيست كه بگويم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مرگ ناگهانى از دنيا رفته به گونه اى كه نتوانسته است وصيتى بنمايد، زيرا او خود بارها از مرگ خود خبر داده بود.(162)
و ديگر اينكه روايات فراوانى وجود دارد كه مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغوش على عليه السلام رحلت نمود:
جابر بن عبدالله انصارى گويد: كعب الاحبار در دوران عمر، در حالى كه همه ما نشسته بوديم به پا خواست ، و از عمر در مورد آخرين گفته هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سؤ ال نمود و او گفت : از على عليه السلام سؤ ال كن ، و كعب از على عليه السلام سؤ ال نمود، و او پاسخ داد: در آخرين لحظات زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، من او را به سينه خود چسبانيده بودم ، به نماز سفارش مى كرد، كعب گفت : آرى آخرين وصيت پيامبران همين است ، آنان به نماز ماءمور شده اند، و براى آنان مبعوث گرديده اند.
اين غطفان گويد: از ابن عباس سؤ ال نمودم : آيا در هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات نمود، مشاهده نمودى كه سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامن كسى باشد؟ در پاسخ گفت : آرى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت ، در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود. به او گفتم : عروة از