 عايشه روايت مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامن او وفات يافت ، ابن عباس گفت : آيا تو آن را باور مى كنى ؟ به خدا سوگند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود...(163) و چندين روايت ديگر، تصريح دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه به سينه على عليه السلام تكيه داده بود وفات يافت .(164)
آيا پيامبر هيچ چيزى از خود به جاى نگذارد؟ 
معمر از قتادة نقل مى كند: على عليه السلام ، اشيايى از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرداخت نمود كه ارزش آن به پانصد هزار درهم مى رسيد.(165)
ابن كثير گويد: روايات زيادى راجع به اشيايى كه به پيامبر اختصاص ‍ داشت به ما رسيده است ، از قبيل خانه و محل سكونت زنان او و خدمه اش ، و اسبان و شتران و گوسفندان و استر و الاغ ، جامه و اثاثيه و انگشتر، و نيز آن چيزهايى كه خداوند مخصوص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نموده ، از قبيل زمينهاى بنى نضير و خيبر و فدك ... و بعد مى گويد: البته پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين چيزها را به جاى نگذارده كه به ارث برده شود، چنان كه ما آن را توضيح خواهيم داد. و نيز گويد: شايد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنها را قبل از رحلت خود صدقه داده بود.(166)
مؤ يد اين مطلب مطالبه ارث پيامبر توسط حضرت زهرا عليهماالسلام در معيت اميرالمؤ منين عليه السلام ، از ابى بكر، و امتناع ابى بكر از پرداخت آن ، و خشم زهرا عليهماالسلام و ترك ابى بكر و اين كه تا زنده بود با ابى بكر صحبت ننمودند.(167)
ابن كثير گويد: شايد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن اموال را قبل از رحلت خود صدقه داده باشد.(168) كه البته اگر چنين مى بود حتما مورخين آن را با ذكر عنوان و محل و شخص و اشخاص معين مى نمودند، در اين صورت مجبور نبود ابن كثير با ترديد از آن سخن بگويد، و بلكه قاطعانه آن را بيان مى داشت ، چنانچه چند درهم باقيمانده را با صراحت بيان نموده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنها را صدقه داد.(169)
آرى آنچه آنان ارئه مى دهند روايتى است از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه گفته است هر چه از ما بر جاى مانده ، صدقه است :
فاطمه عليهماالسلام به نزد ابى بكر آمده و ارثيه خود را مطالبه نمود، و عباس بن عبدالمطلب آمده ارثيه خود را مطالبه مى كرد و على عليه السلام نيز همراه آنان بود، ابوبكر گفت : يا رسول خدا صلى الله عليه و آله گفته است : ما چيزى را براى ارث از خود جاى نمى گذاريم ، و آنچه ما از خود جاى مى گذاريم صدقه است و هر كه را پيامبر صلى الله عليه و آله متكفل او بود، بر عهده ما خواهد بود، على عليه السلام در پاسخ گفت : سليمان از داود ارث برد، و زكريا گفت : از من ارث مى برد، و از آل يعقوب ارث مى برد.(170) ابوبكر گفت : آرى چنين است ، و به خدا سوگند تو ميدانى ، به همان گونه كه ما مى دانيم . على عليه السلام فرمود: اين كتاب خداوند است كه سخن مى گويد. پس همگى ساكت شدند، و از نزد ابى بكر خارج گشتند.(171) در اين گفتگو ابوبكر انكار نمى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چيزى از خود به جاى نگذارده ، بلكه مى گويد: آنچه از او به جاى مانده ، صدقه است .
وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به تجهيز خود 
ابن سعد در طبقات گويد: على عليه السلام گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من وصيت كرد كه جز من كسى او را غسل ندهد.(172) و با اندكى اختلاف در الفاظ ديگران نيز همين مطلب را بيان داشته اند.(173)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود: على بدهى او را پرداخت كند، وعده هايش را به انجام رساند، و ذمه او را تبرئه كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على تو برادر من ، و وزير من هستى ، بدهى مرا پرداخت نموده ، وعده هاى مرا انجام مى دهى و ذمه مرا تبرئه مى كنى ...(174)
از گفتگوهايى كه در زمينه وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ميان مسلمانان پيشين صورت گرفته مى توان دريافت كه چه زود اين گونه احاديث مبنى بر عدم وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مؤ ثر واقع شده كه اصلى ترين و اساسى ترين موضوع اسلامى را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سلب نموده اند.
طلحة بن مصرف گويد: از عبدالله بن ابى اءوفى سؤ ال نمودم : آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود؟ پاسخ داد: نه ...
به او گفتم : پس چرا به مردم دستور داده شده است كه وصيت بنمايند، و يا اينكه چرا مردم ماءمور شده اند وصيت نمايند؟ جواب داد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، به قرآن وصيت نمود.(175)
از اين گفتگو متوجه مى شويم كه مردم آن روز از قول عايشه چنين استنباط كرده بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هيچ موضوعى وصيت ننموده است ، زيرا از نظر مردم اينكه عايشه در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده ، قطعا بايد اطلاعات بيشترى در اين زمينه داشته باشد. و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سه چيز به على عليه السلام دادم كه هيچ پيامبرى به هيچ كس نداده است : او بدهى مرا پرداخت مى كند و مرا به خاك مى سپارد...(176)
5 - 3 - سهل انگارى ؟ هرگز 
ابن ابى الحديد گويد: درباره پاسخ اميرالمؤ منين به مردى از بنى اسد، كه در مورد انگيزه كنار زدن حضرت از او سؤ ال مى كند، و او مى گويد: (گروهى بخل ورزيده اند، و گروهى از آن صرف نظر نمودند.)(177) از ابى جعفر يحيى بن محمد، نقيب بصرة سؤ ال نمودم ، و اين خطبه را براى او خواندم ، او مردى باانصاف و داراى عقل و خرد وافرى بود، از او پرسيدم : مقصود حضرت از اينكه فرمود: گروهى از آن بخل ورزيد، و گروهى صرف نظر كردند، چه كسانى است ، و مقصود مرد بنى اسد كه از حضرت سؤ ال مى كند: چگونه قومت تو را كنار زدند، چه كسانى است ؟ و آيا مقصود، روز سقيفه است ، و يا شوراى انتصابى عمر؟
در پاسخ گفت : مقصودش سقيفه بوده است . به او گفتم : باورم نمى آيد، عصيان و سرپيچى از دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به اصحاب او نسبت دهم ؟ و او گفت : من نيز باور ندارم اهمال در امر امامت را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت دهم ، و اينكه مردم را بدون سرپرست رها كند، در حالى كه شيوه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين بود كه هرگز مدينه را بدون جانشين خود رها نمى كرد، در حالى كه زنده بود، و فاصله چندانى با مدينه نداشت ، چگونه مدينه را رها مى كند، در حالى كه مرگش فرا مى رسد، و مى داند كه رويدادهاى بعدى را نمى تواند جبران كند.
سپس افزود: ترديدى نيست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله داراى عقل و انديشه كامل بود، روشن است كه مسلمانان ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را چنين مى دانستند، و اما يهود و نصارى ، و فلاسفه گمانشان بر اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حكيم و داراى حكمت كامل بوده ، و مردى دورانديش ، انديشه اى بسيار نيرومند داشت كه توانست امتى تشكيل دهد، و شريعت و دينى را پايه گذارى نمايد، و چنين انسانى با اين انديشه و عقل كامل ، كه طبيعت عرب ، و غرائز 