ت .(189) و برخى از اين اشكالات را در فصل هاى آينده مورد بحث قرار مى دهيم .
و آيات بى شمار ديگرى كه يا اصل امامت را به گونه اى اجمالى مطرح ، و ابلاغ آن را ضرورى به شمار آورده ، و يا تكامل دين را منوط به آن دانسته است ، و يا صفات و مشخصات و ويژگيهاى شخص موردنظر را توصيف نموده است .(190)
3 - 1 - 4 - ضرورت رهبرى  
با توجه به اهتمامى كه قرآن به اصل امامت و حتى تعيين مصداق واجد صلاحيت آن داشته است آيا تصور مى شود كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آن را ناديده گرفته و توجهى به آن نداشته باشد؟ در حالى كه بلافاصله پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آگاهان و خبرگان به مسائل سياسى ضرورت آن را درك كرده ، و در تلاش شدند، رهبرى براى حكومت اسلامى در نظر گيرند، كسانى كه در سقيفة بنى ساعدة گرد آمدند،
به همين دليل بود.
و نيز عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، كه مرگ را در چهره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خوانده است ، ضرورت وجود رهبرى را درك مى كند و از على عليه السلام مى خواهد تا در اين رابطه از پيامبر سؤ ال كند.(191)
و نيز بعد از وفات رسول خدا، از على مى خواهد تا با او بيعت نمايد، و على عليه السلام سؤ ال مى كند: و آيا كسى هست ؟ يعنى كسى به جز ما به امر خلافت چشم دوخته است ؟ و عباس پاسخ مى دهد: به خدا سوگند چنين گمان دارم ، و چون با ابوبكر بيعت كردند و به مسجد بازگشتند، على عليه السلام صداى تكبير شنيد، سؤ ال كرد تكبير براى چيست ؟ عباس گفت : اين همان چيزى است كه من به تو پيشنهاد دادم و تو آن را نپذيرفتى .(192)
ذكر اين روايات فقط به اين منظور است كه روشن شود، مسئله رهبرى چيزى نبوده است كه از آن غفلت شود، و اما چه نوع تغييراتى در حديث داده شده است ، به آن توجهى نداريم ، چنانچه در روايت واقدى آمده است . على پيشنهاد عباس را نپذيرفت و از رفتن خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امتناع نمود، قابل بحث و پيگيرى است . و اما اصل داستان به اينگونه است :
شيخ مفيد در دنباله حديث كتف گويد: مردم از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخواستند، و تنها عباس و على عليه السلام و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد او باقى ماندند، عباس عرضه داشت ، اگر امر خلافت در ميان ما استقرار مى يابد، ما را به اين امر بشارت ده ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شما پس از من مورد ستم واقع خواهيد شد.(193) و ديگر اينكه چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به انصار را فراموش نمى كند.(194)
و نيز چگونه است كه مردم آن روز از چگونگى تجهيز و تدفين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سؤ ال مى كنند، اما مسئله مهمتر كه خلافت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است غفلت مى كنند و يا غفلت ننموده و سؤ ال كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ نگويد و تكليف آنان را روشن نسازد، مردمى كه اين آگاهى را داشتند كه خطرات زيادى حوزه اسلام را تهديد مى كند و لذا پيشنهاد مى دهند صلاح نيست ارتش اسلام مدينه را تخليه كند.(195) وليكن نمى دانند كه لااقل همين ارتش موجود بدون رهبرى اداره نمى شود، آنان اين شعور را دارند كه رهبرى جوان را به دليل و بهانه بى تجربگى نپذيرند،(196) اما اين احساس ‍ را ندارند كه جامعه بدون رهبر اداره نمى شود.
4 - 1 - 4 - امامت و تكامل دين  
نه ، و هرگز نه ...؟ نه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين موضوع غفلت داشته است ، و نه مردم ؛ چرا كه حكومت بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مهمترين مسائل ، و از مسئوليت هاى بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محسوب مى شد، مسئله اى كه خداوند بزرگ ، ابلاغ رسالت پيامبر را منوط به ابلاغ آن مى داند: (( يا ايها الرسول بلغ انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس :)) (197) اى رسول گرامى ، آنچه به تو دستور داده شده ، به انجام رسان ، و اگر انجام ندهى بدان كه رسالت پروردگار را انجام نداده اى ، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند. و تكامل دين و تماميت نعمت خود را، مرهون اجراى فرمان امامت على عليه السلام مى داند.
(( اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا:)) (198) امروز دين خود را براى شما كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را دين مورد رضايت خود براى شما قرار دادم .
و آيا تكامل دينى به محض ابلاغ فرمان ولايت صورت مى گيرد، و يا منوط به پياده شدن آن در جامعه اسلامى است ؟ زيرا مسلم است مدت ده سال حكومت اسلامى دوران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ترويج اسلام ، و اسلامى نمودن فرهنگ جامعه مدت بسيار اندكى است ، به خصوص اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم طبق گزارش آثار نويسان در اين مدت ده سال چيزى در حدود 74 جنگ داشته ،(199) و در اين زمان كوتاه با اشتغالات فراوان داخلى ، از قبيل مشكلاتى كه منافقين براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به وجود مى آوردند، طبيعى است كه فرصت چندان وجود ندارد تا يك ملت تغيير فرهنگ بدهد، و اصولا جايگزين نمودن فرهنگى ، به جاى فرهنگ حاكم در جامعه خود نيازمند به زمان است ، كه تحت اجراى دولتى آگاه و توانا قرار گيرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز خود مى دانست كه اين تحول هنوز صد در صد در جامعه ايجاد نشده است ، با توجه به اين مسائل آيا ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مردم را به حال خود رها كند، و بدون اينكه فكرى به حال جامعه كند، آنان را در اين موضوع مهمل گذارد، با وجودى كه مى داند مسئله تعصبات قبيلگى هنوز وجود دارد، و حكومت مى تواند وسيله اى باشد، براى پياده كردن اهداف شرك جاهليت ، مردمى كه اكثريت آن هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نپذيرفته اند، و به آنگونه كه شايسته است به فرمانهاى او گردن نمى نهند.
با اندكى تاءمل هر انديشمند ساده اى مى تواند دريابد كه به هيچ وجه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين رابطه سكوت ننموده است ، چنانكه در فصول آينده ، خواهيم دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز رسالت ، تا دم مرگ در فكر اجراى اين دستورالعمل الهى بوده است .
احمد بن ابى يعقوب در اثر تاريخى خود گويد در هنگام بيمارى زهرا سلام الله عليها تعدادى از زنان قريش بر او وارد شدند، و از زهرا سوال كردند: حالت چگونه است ؟ فرمود: به خداوند سوگند ياد مى كنم ، خود را چنين مى بينم كه دنياى شما را دوست ندارم ، خوشحالم كه شما را ترك مى كنم ، خدا و رسولش را ملاقات مى كنم در حالى كه از شما كشوه دارم ، هيچ حقى را براى من حفظ نگرديد، هيچ عهد و پيمان در مورد من رعايت نگرديد و وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پذيرفته نشد، و حرمت و احترام شناخته نگرديد، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيست و سه سال براى آن زحمت كشيد و تلاش نمود.(200)
5 - 1 - 4 امامت در حديث  
در هيچ يك از اديان آسمانى ، و حتى مكاتب سياسى به اندازه اسلام به امر حكومت اهتمام نورزيده است ، به خصوص 