ز ديدگاه شيعه ، و ما موضوعى را نمى يابيم كه اسلام تا اين حد به چيزى سفارش كرده باشد.
خلافت و امامت ، پا به پاى رسالت حركت نموده ، اولين روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تبليغ رسالت را آغاز مى نمايد، در هنگامى كه هنوز اسلام عنصر وجودى خود را تشكيل نداده است ، پيامبر موضوع امامت و رهبرى و خلافت بعد از خود را اعلام مى دارد:
1- حديث الدار: 
على ابن ابى طالب عليه السلام گويد: چون اين آيه : (( و انذر عشيرتك الاقربين :)) (201) خويشان نزديك خود را بر حذر دار، بيم ده . نازل گرديد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مرا خواست ، و فرمود: خداوند به من دستور داده است ، خويشان نزديك خود را بيم دهم ، و من مى دانستم ، هرگاه چنين كنم ، از آنان امر ناخوشايندى خواهم ديد و پس ‍ دم نزدم ، تا اين كه جبرئيل نازل گرديد، و گفت : اگر طبق دستور عمل ننمايى خدايت تو را معذب بدارد، بنابراين غذايى براى ما درست كن و پاى گوسفندى روى آن قرار ده ، و قدحى از شير آماده كن ، سپس همه فرزندان عبدالمطلب را دعوت كن تا با آنان سخن گويم ، و دستور خداوند را به آنان ابلاغ نمايم . من طبق دستور عمل نمودم ، و از آنان دعوت نمودم ، و آنان چهل نفر بودند، يكى كم و ياافزون ، كه عموهاى پيامبر نيز ضمن آنان بودند: ابوطالب و حمزه و عباس و ابولهب ، چون همگى جمع شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد غذايى را كه درست كرده ام براى آنان بياورم . و چون طعام را گذاردم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گوشت را برداشت و آن را با دندان خود پاره كرد و در اطراف غذا گذارد، و فرمود: به نام خدا مشغول شويد، قوم همگى غذا خوردند تا سير شدند و نيازى نداشتند، و من فقط مى ديدم كه دستهاى آنان به سوى غذا دراز مى شود، به خدا سوگند، يك نفر به تنهايى مى توانست آن چه را براى همه آماده كرده بودم ، فقط به اندازه يك نفر بود. پس از آن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از ميهمانان با شير پذيرايى كن ، و من به همه آنها شير دادم ، همه آنچه وجود داشت به اندازه يك نفر بيشتر نبود. چون از پذيرايى فراغت حاصل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست سخن بگويد، ابولهب شروع كرد به سخن گفتن و قوم پراكنده شدند، پيش از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخنى بگويد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اين مرد اجازه نداد سخنى بگويم ، فردا اين برنامه را تكرار كن .
فردا نيز به همين ترتيب عمل شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى فرزندان عبدالمطلب ، به خدا سوگند سراغ ندارم جوانى در عرب بهتر از آن چيزى كه من براى شما آورده ام براى قوم خود آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده ام ، و خداوند به من دستور داده كه شما را به سوى خداوند دعوت كنم ، هر كس در اين امر مرا يارى دهد، برادر من و وصى من و خليفه من خواهد بود، همه قوم از او كنار كشيدند، و من در حالى كه از همه آنان جوانتر بودم ، عرض كردم اى رسول خدا، من تو را در اين امر يارى مى دهم پس ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گردن مرا گرفت و فرمود: اين شخص برادر من و وصى من و خليفه من در ميان شما خواهد بود، از او شنوايى داشته ، و اطاعت نماييد، قوم از اين سخن به خنده افتاده و به ابوطالب روى نموده به او گفتند: به تو دستور داد كه از فرزندت شنوايى داشته و اطاعت نمايى .
طبرى در روايت ديگر گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه بار اين دعوت را اعلان نمود، و هيچ كس پاسخ نداد جز من كه در هر سه نوبت برخاستم و پيامبر فرمود: بنشين ، تا اينكه در نوبت سوم دست مرا فشرد.(202)
مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين گويد: نويسنده معاصر مصرى محمد حسنين هيكل در روزنامه السياسة 12 ذى قعده سال 1350 ص 5 ستون دوم به طور مفصل از اين حديث ياد نموده است ، و نيز ستون چهارم ، صفحه 6، ملحق روزنامه سياست شماره 2785، اين حديث را از صحيح مسلم و مسند احمد، و عبدالله بن احمد در زيادات مسند، و ابن حجر در جمع الفوائد، و ابن قتيبه در عيون الاخبار، و احمد بن عبد ربه در عقد الفريد و.... نقل مى نمايد، اين حديث به اندازه اى مشهور است كه حتى مستشرقين در كتابهاى خود (به عنوان تبليغ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از رسائل ) يا نموده اند.(203)
2- حديث الولاية : 
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هر فرصت مناسبى موضوع امامت و رهبرى على عليه السلام را مطرح مى كرد: از آن جمله است حديث (الولايه ) كه به هفت طريق روايت شده : ابن عباس گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: (( انت ولى كل مومن بعدى :)) اى على تو بعد از من سرپرست هر مومن و مومنه هستى .(204) اين حديث چنانكه گفته شد به الفاظ مختلف و روايات متعدد، روايت شده است .
لازم است يادآور شوم در رابطه اين حديث و احاديث ديگرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از واژه (ولى ) بهره جسته اشكالاتى وارد نموده اند كه در سطور آينده اين فصل از آن بحث خواهيم نمود.
3- حديث المنزله : 
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عملا شخصى كه داراى صلاحيت رهبرى است در جاى خود نصب نموده ، و در حضور مردم به او مى گويد: من تو را به اين جهت در جاى خود و در مركز اسلام مستقر نمودم تا موضوع حكومت تو براى آيندگان تثبيت گردد، اين حديث چون اهميت زيادى دارد، اندكى بيشتر در آن درنگ مى كنيم و چند گونه روايت را كه در مناسبت هاى مختلف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نموده است بيان مى داريم :
1- چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عازم تبوك گرديد، و على عليه السلام را در جاى خود گذارد، منافقين شايع كردند، به اين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را در مدينه گذارد، چون رفتن به پيكار براى او گران بود، اين شايعه به گوش على عليه السلام رسيد، اسلحه خود را برداشته و به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شتافت ، و آنچه را شنيده بود با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ميان گذاشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دروغ مى گويند، من به اين جهت تو را در مدينه گذارم كه كارهاى مرا انجام دهى ، آيا راضى نيستى كه تو براى من ، همانند هارون براى موسى باشى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد.(205)
اين حديث را بسيارى از محدثين ذكر نموده اند از آن جمله ، امام احمد در مسند خود جزء اول ، آخر صفحه 330، نسائى در خصائص علويه ، ص 6؛ حاكم در مستدرك ، ج 3، ص 123، ذهبى با آن ستيزى كه نسبت به شيعه دارد، اين حديث را در تلخيص مستدرك آورده است ، و ابن حجر هيثمى در صواعق شبهه 12، ص 29 ذكر نموده است .(206)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين منزلت را براى على عليه السلام به مناسبت هاى ديگر نيز ذكر كرده است : و اختصاص به مورد خاص جنگ تبوك ندارد، زيرا متعرض عهدى اميرالمومنين ، و خلافت از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شده است . از آن جمله است حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ام سليم كه پيامبر صلى الله عليه و آله گه گاهى به ديدن او مى رفت ، اين زن مقام و مر