 پيامبر در مدينه كم اهميت تر از قوم موسى باشد؟ در حالى كه مدينه مركز حكومت اسلامى بوده و شامل مدينه و اطراف قبايل عرب نيز بوده است ، و از كجا معلوم است كه كسانى كه در مدينه باقى مانده اند همه زن و كودك بوده اند؟
2- مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين استخلاف دلجويى از اميرالمؤ منين عليه السلام بوده است ، چون على عليه السلام از اين جهت كه در سپاه شكرت نجسته دلتنگ شده بود. پاسخ اين كه هرگز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم العياذبالله دروغ نمى گويد، گذشته از اين جهت مگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيم دارد و از كسى در هراس است ، كه چننى مسئله مهمى را به شوخى بگيرد.
3- اگر كسى صلاحيت استخلاف را براى مدت كوتاهى در زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داشته باشد، به معناى استخلاف هميشگى و بعد از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى باشد.
پاسخ : مقتضاى تشبيه على عليه السلام به هارون جز اين نيست كه هر چه هارون دارد همه آن را على عليه السلام داشته باشد.
4- اين استخلاف هميشگى نبوده است ، لذا به مجرد حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على از خلافت عزل مى شود.
پاسخ :
گونه صدور حديث در مواقع مختلف از پيامبر صلى الله عليه و آله و الفاظ حديث و مراتبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى على در نظر گرفته است هيچگاه خصوصيت مورد آن را مقيد نمى كند، و هرگز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين مراتب را از على عليه السلام سلب ننمود.
اين چهار اشكال از سوى ابن تيميه ، در كتاب (المنتقى ) مطرح شده است .(221)
و با بيان ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشان وزارت و خلافت را به اميرالمؤ منين عليه السلام مركز خلافت را در غياب خود به او واگذار نمود، و از همان اول مشخص بود كه دوران رياست على عليه السلام تا چه موقع است ، پس با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه تنها مقام رياست بر مركز اسلام ، را از دست داد، نه عنوان وزارت و خلافت ، يعنى على عليه السلام با حفظ سمت وزارت و خلافت ، مقام رياست پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به نيابت دارا بود، كه با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين مقام را از دست مى دهد، اما سمتهاى ديگر على عليه السلام از بين نمى رود، مگر با سلب آن عنوان و هرگز كسى نگفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين مقام را از او سلب نمود.
و ببينيم آيا با برگشت موسى از ميقات با توجه به گوساله پرستى قوم ، در غياب حضرت موسى عليه السلام آيا هارون فقط رياست بر قوم را از دست مى دهد؟ يا همه مراتبى را كه خداوند طبق درخواست حضرت موسى به او داده بود. به خصوص اينكه واگذارى مراتب و عناوين ياد شده به على عليه السلام منحصر به هنگام عزيمت به جنگ تبوك نبوده ، و چنانكه گذشت در مناسبتهاى مختلف ، پيامبر صلى الله عليه و آله اين عناوين را به على عليه السلام واگذار نموده است .
ابن ابى الحديد گويد: 
از جمله مواردى كه دلالت دارد بر اين كه على عليه السلام وزير پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده است ، و صريح قرآن و سنت مى باشد، اين گفته پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه همه فرق اسلامى آن را روايت نموده اند:(( انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى )) : تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود. و با اين كيفيت همه مراتب هارون از موسى را براى على عليه السلام از خود ثابت نمود، و اگر نه اين بود كه او خاتم پيامبران است ، حتى در امر نبوت ، نيز على عليه السلام شريك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى بود، طبق صريح اين آيه : (( و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى :)) (222) بنابراين على عليه السلام وزير رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم (و خليفه اوست .)(223)
4- حديث الغدير: 
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اجتماع پرشكوه و در ميان هزاران نفر از مسلمانان كه تازه از سفر حج بازگشته اند، و داراى روحى سرشار از ايمان و آميخته با غرور پيروزى هستند، حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، مسئله خلافت از خود و رهبرى شخصى لايق را اعلام مى دارد.(224)
5- حديث الكتف : 
و در هنگام رحلت وقتى مى خواهد مسئله حكومت را مطرح كند، و نمى گذارند.(225) ما به طور جداگانه از آن سخن خواهيم گفت .
اين بود مختصرى از توصيه هاى مكرر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد خلافت و امامت براى تحقيق بيشتر به كتابهاى مربوطه مراجعه شود.
2 - 4 - نقد و بررسى  
صدها كتاب و مقاله و رساله از زمانهاى دور و دراز تاكنون در ارتباط با وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نقد و ايراد و بررسى و پاسخهاى فراوان در اين زمينه داده شد كه ذكر و بررسى آن خارج از اين مقاله است ، ليكن ما با توجه به اختصار به دو گونه ايراد و انتقاد اشاره مى كنيم : 1- ايراد و انتقادى كه متوجه همه احاديث وارده در زمينه احاديث مربوطه است 2- ايرادى كه متوجه هر يك از احاديث ياد شده مى باشد كه بخشى از آن را در ذيل همان حديث يادآور شديم .
1 - 2 - 4: نقدى بر همه احاديث  
ممكن است گفته شود: همه احاديث ياد شده ، بيان كننده فضيلت و مقام والاى اميرالمؤ منين عليه السلام است ، و ارتباطى با مسئله خلافت و ولايت عامه او ندارد، و اين مسئله مورد انفاق همه صاحب نظران است :
احمد بن حنبل گويد: آن چنان كه براى على عليه السلام فضايل نقل شده است ، براى هيچ يك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نشده است .(226)
ابن عباس (ره ) گويد: آنچه در مورد على عليه السلام از قرآن نازل شده است ، در مورد هيچ يك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل نشده است .(227) و باز گويد: در مورد على 300 آيه از قرآن نازل شده ،(228) و باز گويد: خداوند اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در بسيارى از موارد توبيخ نموده است ، اما از على در همه موارد به نيكى ياد كرده است .(229) و نيز او داراى همه صفات نيك است .(230)
هيچ كس در اين گونه مسائل ترديد ندارد، وليكن همه اين روايات شاءن و مقام والاى على عليه السلام را بيان مى كند، و هيچ گونه دلالتى به مسئله خلافت و ولايت او ندارد.
پاسخ : اين كه همه روايات موردنظر ضمن اينكه فضايل على عليه السلام را بيان مى كند، و خود لازم امامت است ، هر يك از اين احاديث نيز منظور اصلى خود را كه وصيت به امام است در بردارد، و به يكى دو مورد از احاديث ياد شده ، اشاره خواهيم كرد.
2 - 2 - 4 - حديث غدير 
دكتر احمد محمود صبحى تحقيق جالبى در اين راستا دارد كه خلاصه اى از گفتار او را در اينجا ذكر مى نماييم ، او بعد از نقل حديث غدير از ابن حجر،(231) و طبرانى و حاكم (232) ، و احمد بن حنبل گويد:
1- اين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شده ، و در ميان مسلمين شبه جزيره العرب انتشار يافته . 2- سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مورد على عليه السلام ، از جانب خداوند صورت پذيرفته ، 3- عمل طبق اين سفارش يك وظيفه شرعى است ، و هر كه از آن پيروى نكند، گناه