ار محسوب مى شود، و به اين معنا نيست كه هر كس طبق دلخواه خود عمل نمايد. زيرا حارث بن نعمان فهرى كه جميع احكام پنجگانه اسلام را قبول داشت ، و اين مسئله را نپذيرفت ، دچار عذاب الهى گرديد.(233) (اشاره به نزول آيه (( سال سائل به عذاب واقع : )) كه مولف كتاب آنرا از مصادر اهل سنت ذكر نموده است .
سپس دكتر صبحى با جمع بندى كوتاهى نظريات اهل سنت را در مورد حديث غدير به سه دسته تقسيم مى نمايد:
1- گروهى به طور كلى منكر حديث غدير شده اند، مانند ابن تيميه ،(234) و ابن حزم كه گويند على عليه السلام در جريان حديث غدير خم در جريان يمن بوده است ، و در (غدير خم ) حضور نداشته است .
2- گروهى كه به نظر مى رسد متعادل تر باشند، منكر صدور حديث غدير خم از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نبوده ، وليكن كلماتى از حديث غدير را كه دلالت بر امامت على عليه السلام دارد تاءويل نموده اند، امام فخر رازى ، و غلام محمد آلوسى صاحب كتاب تحفه اثنى عشرى (و بسيارى از محدثين كه اكثريت هستند).
3- افرادى هستند كه حديث غدير را قبول دارند، و آن را نيز همانند ديگران تاءويل نمى نمايد، و مى گويند: مقصود از (مولى ) اولى در تصرف است و شواهدى نيز براى آن بيان مى كنند... با وجود آن به خود اجازه نداده اند كه حديث غدير را همان گونه كه هست بپذيرند، و گويند مقصود از خلاف على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از عثمان خليفه سوم است ، زيرا روشن است كه مقصود از ولايت ، ولايت بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و همزمان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى باشد، بنابراين مى توان گفت : مقصود از ولايت ، خلافت بعد از عثمان است ، چون باز هم بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، و زمان بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم منحصر به زمان بلافصل و مباشر با زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى باشد.
دكتر احمد محمود صبحى در اين مورد گويد: اين نظريه به دليل تفاضلى است كه در اين نوع پيمان صادره از ملوك و پيامبران و خلفاء و حتى امراء و فرمانروايان مى شود، و گرنه اجراى وصيت اصولا بلافاصله بعد از مرگ است ، بنابراين ، وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام قطعا پس از مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مباشرة و بلافصل بوده است .
گرچه دكتر صبحى اين پاسخ را از قول مرحوم شرف الدين نقل مى كند،(235) و ليكن خود نيز آن را پذيرفته است ، زيرا اضافه مى كند: و همچنين است تبريك گفتن عمر به اميرالمؤ منين ، كه مقصود ولايت فعلى اميرالمؤ منين على عليه السلام نمى باشد، بلكه تبريك او در زمان حاضر براى تصرف او در زمان لاحق است .(236)
مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين گويد: اين قول (خلافت على در نوبت چهارم ) با عموم سازگار نيست ، زيرا حديث عموميت دارد و شامل فرد، فرد افراد مى شود، كه ابوبكر و عثمان ، و تمام كسانى كه در طول اين دوران بدورد زندگى گفتند، نيز مشمول عموم ولايت اميرالمؤ منين عليه السلام هستند، و اينان فرمان ولايت على عليه السلام بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نپذيرفته اند، در حالى كه خود ضمن تبريك به حضرت اعلام داشتند، على مولاى آنان است ، و با وجود آن براى خلافت او را انتخاب ننموده و با او بيعت نكردند.(237)
3 - 2 - 4 - توجيه احاديث  
آنچه از دكتر احمد محمود صبحى خوانديم ، تلاشى بود براى فرار از واقعيت ، زيرا واقعيت رويداد سترگ ، در كنار بركه خم را نتوان ناديده گرفت ، چشم بر هم نهاد و از كنار آن بى تفاوت گذر كرد، چرا كه آثارنويسان همه بر اين باورند كه پيامبر در كنار بركه خم ، پس از بازگشت از سفر مكه ، در آخرين بار زيارت بيت الله ، على را بر فراز دست بلند كرده و در ميان انبوه حاجيان كه هنوز پراكنده نشده ، تا هر كس به ديار خود بشتابد، به عنوان خليفه و جانشين خود معرفى كرده است .(238)
از آن طرف بزرگان صحابه كه از دير زمان همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و در فراز و نشيبها بوده اند، برخلاف اين فرمان عمل نموده اند، و ما بخشى از اين توجيهات را كه متوجه بسيارى از احاديث شده است ، به دليل اشتراك در واژه (ولى ) ذكر مى نمائيم .
واژه ولى 
گفته شده : مقصود از (ولى ) در آيه (( انما وليكم الله ...)) و (مولى ) در احاديث غدير و ولايت و هر حديثى كه اين واژه در آن آمده است ، ولايت در تصرف كه به معناى خلافت باشد نيست ، زيرا (ولى ) معانى متعدد و بسيارى دارد:
1- به معناى اءولى : شايسته و سزاوارتر است ، خداوند در خطاب به كفار گويد: (( ماءواكم النار هى مولاكم :(239) )) جايگاه شما آتش ، آن براى شما سزاوارتر است .
2- به معناى يار و ياور: (( ان الله مولى الذين آمنوا:(240) )) خداوند ياور مؤ منين است .
3- به معناى وارث : (( و لكل جعلنا موالى مما ترك الوالدان :(241) )) و براى هر يك ارث بران قرار داديم از آنچه پدر و مادر از خود به جاى گذارده اند. (موالى ): وارثان :
4- به معناى گروه : (( و انى خفت الموالى من ورائى :)) و من از عموزاده هايم كه در پى من هستند نگرانم ، (موالى ): گروه عموزاده ها.
5- به معناى اولويت در تصرف : (( انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا:(242) )) خداوند و رسول خدا و مؤ منين آنان كه ... سزاوارترند، در تصرف در امور فرهنگ لغات شاهد و گواه آن است .(243) خداوند و رسول خدا و مؤ منين آنان كه ... سزاوارترند، در تصرف در امور فرهنگ لغات شاهد و گواه آن است .(244)
6- به معناى محبوب نيز آمده است : (( بعضهم اولياء بعض :(245) )) برخى از آنان محبوب و دوستان برخى ديگر هستند.
7- به معناى دوست نيز آمده است : (( يوم لايغنى مولى عن مولى شيئا):(246) )) روزى كه هيچ دوست و رفيقى ، دوست خود را از چيزى بى نياز نخواهد نمود. بنابر آنچه گذشت (ولى ) در آيه ، (مولى ) در حديث غدير خم ، ممكن به يكى از معانى ياد شده باشد، مثلا به معناى دوست ، و حبيب ، و ياور، و از اين قبيل معانى باشد، و از كجا معلوم است كه به معناى اولويت در تصرف باشد، و آنگاه مقصود از آن را وصيت به خلافت بدانيم ؟
پاسخ : اين اصل ثابت است كه در صورت اشتراك لفظ يك واژه در معانى مختلف ، بايد قرينه اى وجود داشته باشد، براى اراده هر معنايى مثلا واژه شير، كه داراى معانى حيوان درنده ، و شير پستان هر دو و يا بيشتر است ، اگر گفته شود همچون شير يورش برد، معلوم است مقصود از واژه شير، شير در پستان نمى باشد، اكنون ببينيم انتخاب واژه (مولى ) در گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و يا (ولى ) در آيه قرآن داراى قرينه اى كه معناى مطلوب را ايفاء كند، مى باشد، و يا خير؟
شرايط ايراد خطبه غدير 
اكنون ببينيم ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در چه شرايطى خطبه غدير را ايراد فرموده اند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين خطبه مى فرمايد:
1- نزديك است من دعوت پروردگارم را اجابت نمايم (مرگ من نزديك است ).
2- و من مسئوليت دارم و شما نيز مسئوليت داريد.
3- آيا به خداى يگانه و نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و بهشت و دوزخ مرگ و رستاخيز، و روز قيامت ايمان داريد؟ و مردم پاسخ 