دادند: آرى به همه اين مطالب گواهى مى دهيم ، و آن را باور داريم .
4- اى مردم ؛ خداى بزرگ مولاى من است ، و من مولاى مؤ منين هستم ، و من از خود مؤ منين بر خودشان سزاوارتر مى باشم .
5- و بلافاصله بعد از جمله ياد شده فرمود: هر كه من مولاى اويم ، اين مرد (و به على عليه السلام اشاره مى كند) مولاى اوست ، خداوندا دوست بدار كسى را كه او (على ) را دوست مى دارد، و دشمن بدار آنكه او (على ) را دشمن مى دارد.
6- مردم ؛ من شما را ترك گويم ، ملاقات روز بازپسين است ... و من از شما در هنگام ملاقات روز بازپسين ، در مورد دو ثقل از شما پرسش ‍ مى نمايم : چگونه با اين دو ثقل رفتار كرديد، ثقل بزرگتر، كتاب خداوند بزرگ است ... به آن تمسك جسته ، تا گمراه نشويد، و تغييرى در شما ايجاد نشود. و خاندان من ، زيرا خداوند بزرگ و مهربان و آگاه به من خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نشوند تا اينكه روز رستاخيز با من ملاقات كنند.(247)
در صحت روايت غدير كمتر كسى ترديد دارد، حلبى شافعى مى گويد: حديث صحيح است و با سندهاى صحيح و نيكو روايت شده ، و به كسى كه در صحت اين حديث اشكال كند، مانند ابى داود، و ابى حاتم رازى توجه نمى شود و اين كه جمله : (( اللهم وال من والاه ...)) جزء حديث نبوده و آن را به آن افزوده اند، مردود است زيرا در روايات صحيح آمده است ، و ذهبى بسيارى از طرق روايت اين حديث را صحيح دانسته است .(248)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين خطبه از مرگ خود، و مسئوليت خود و امت ، و اصول دين سخن مى گويد، و پس از آن ولايت خداوند خود، ولايت خود بر مؤ منين سخن مى گويد، و طبيعى است ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر مؤ منين از همان نوع ولايت خداوند بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه همان ولايت در تصرف باشد، زيرا ولايت خداوند به يكى از معانى 1 و 2 و 5 و 6 و 7 ياد شده است و به معناى 3 و 4 در مورد خداوند صادق نيست ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواهد امتياز خود را بر ديگران بيان كند، چنانچه امتياز خداوند را بر خود بيان داشت ، در حالى كه مؤ منين در معانى ياد شده به استثناى معناى پنجم : (اولويت در تصرف ) با پيامبر الله عليه و آله شريك هستند، زيرا خداوند ياور و دوست و محبوب مؤ منين نيز مى باشد، بنابراين اولويت مورد نظر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى خداوند و خود، اولويت در تصرف است كه مخصوص خداوند و رسول خداوند مى باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بعد از ذكر مقدمات ياد شده ، همان ولايت خود را براى على عليه السلام در نظر مى گيرد، و آن را اعلام مى كند، و پس از آن و بلافاصله موضوع (ثقلين ) كتاب و عترت را به ميان مى كشد، و بازجويى روز رستاخيز را براى چگونگى عملكرد خود در ارتباط با قرآن و عترت مطرح مى كند، آيا اين همه فقط براى اين است كه بگويد: على عليه السلام را دوست داشته باشيد؟ چيزى كه قرآن قبلا آن را براى همه مؤ منين فرض دانسته است ، و يا اينكه على عليه السلام تازه وارد محدوده مسلمين شده است و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عنوان يك تازه وارد او را معرفى مى كند، و اگر واقعا منظور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از ولايت ، دوستى مى بود اين همه مقدمه چينى ، و يادآورى مسئوليت و رستاخيز و ثقلين و مسائلى كه مطرح نمود براى چيست ؟ كه يك موضوع ساده را مطرح كند، همه اين تاءكيدات و مقدمه چينى ها و يادآورى مسئوليت فقط براى اين است كه مى خواهد از موضوع بسيار مهمى سخن بگويد، و آن موضوع مهم ، خلافت اميرالمؤ منين على عليه السلام مى باشد، كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از نپذيرفتن آن توسط گروهى از مردم بيمناك بوده است .(249)
به اين جهت ، اين موضوع را در اجتماع بزرگ مسلمين با ذكر مقدمات ياد شده مطرح مى فرمايد، و بخصوص اينكه ولايت را در رديف ولايت خود كه رديف ولايت خداوند است قرار مى دهد، و با اين كيفيت تمام شئون خود را كه خداوند به او واگذار نموده ، به اين گونه به على عليه السلام واگذار مى نمايد.
4 - 2 - 4 - شئون ولايى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
اكنون ببينيم شئون ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر مردم چگونه ، و داراى چه مراتبى بوده است ؟:
1- اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، امام و پيشوا و مرجع دينى مردم بوده ، و بر آنان ولايت امامت داشته است ، سخنش و رفتارش براى همه مسلمانان حجت بوده است : (( ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا:(250) )) آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى شما آورده بپذيرد، و از آنچه شما را بازداشته ، خوددارى نماييد.
2- اينكه ولايت قضايى داشت ، حكم و دستورش در اختلافات حقوقى و مخاصمات داخلى نافذ بوده است : (( فلا و ربك لايؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما:(251) )) نه و سوگند به پروردگارت ايمان نياورند مگر تو را براى اختلافات خود به داورى بكشانند، و به ناچار به قضاوت تو تن داده و تسليم شوند.
3- اين كه ولايت سياسى و اجتماعى ، بر مردم داشت : (( النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم :(252) )) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مؤ منين بر خودشان سزاوارتر است ، تصميمهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر تصميمهاى همه مومنين ولايت دارد. (( اطيعوا الله و اطيعو الرسول و اولى الامر منكم :(253) )) از خدا و رسول و متصديان امور اطاعت كنيد.
5 - 2 - 4 - واگذارى شئون ولايت  
1- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اين جهت در آن اجتماع با شكوه ، و قبل از پراكنده شدن حاجيان ، در زير گرماى شديد آفتاب مى خواهد اين مناصب سه گانه را به على عليه السلام واگذار كند، نه اين كه به مردم بگويد: على را دوست داشته باشيد، و در تنگناهاى زندگى او را يارى نماييد، اين چه امتيازى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد به على عليه السلام واگذار نمايد، در حالى كه همه مسلمين طبق يك اصل اسلامى موظفند يكديگر را دوست داشته باشند، و قبلا خداوند اين موضوع را در قرآن خود براى مردم بازگو نموده است . (( المؤ منون و المومنات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...(254) )) مردان و زنان مؤ من دوستان يكديگر هستند... پس ‍ تبادل دوستى در ميان مؤ منين چيز تازه اى نيست و به خصوص اينكه آن را ويژه على عليه السلام قرار دهد، و او را براى اين منظور شاخص نمايد.
2- اقتران ولايت واگذار شده به على عليه السلام با ولايت خود، و مترتب دانستن ولايت واگذارى شده بر ولايت خود كه بيانگر اين همانى است ؛ هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ، خود بهترين گواه است كه نوع ولايت واگذارى از نوع ولايت خود پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد.
3- تركيب و جمله بندى خطاب ، و طرح مسئله عترت ، پس از واگذارى ، و عدم جدايى عترت و قرآن كه على عليه السلام بهترين مصداق عترت به شمار مى آيد، و كناره گيرى از عترت را بزرگترين جرم به شمار آوردن ، و اين كه قرآن و عترت دو يار جدا ناپذيرند، يعنى هر جا كه قرآن دستورالعمل زندگى قرار گيرد، عترت 