ديم و اكنون به فرض اينكه حديث غدير تواتر نداشته باشد، آيا شرط معتبر بودن حديث ، تواتر است ؟ ما از ديدگاه اهل سنت موضوع خلافت و امامت را كه آن را از اصول دين به شمار نمى آورند، مورد بررسى قرار مى دهيم ، اكنون ببينيم اهل سنت راجع به اعتبار حديث غير متواتر چه مى گويند؟ عبدالوهاب خلاف پس از ذكر اقسام سه گانه روايت متواتر و مشهور و آحاد گويد: همه اقسام سه گانه روايت متواتر و مشهور و آحاد حجت است ، و وظيفه هر مسلمانى عمل بر طبق مفاد اقسام سه گانه ياد شده ، حديث است .(269)
ديگر اينكه جريانات و حوادث زيادى در تاريخ اسلام ، در حضور عموم صورت گرفته ، و هم اكنون در مورد خصوصيات آن اختلاف است ، يكى از آن حوادث فتح مكه است ، در حالى كه ده هزار نفر در اين فتح شركت داشتند، باز هم در بعضى از خصوصيات آن اختلاف است كه آيا ابن فتح بدون جنگ انجام شد، و يا با صلح صورت گرفت ؟ و نيز آيا جمله (( بسم الله الرحمن الرحيم )) اوائل هر سوره ، آيه اى است از هر سوره قرآن ، و يا خير؟ در حالى كه روزى چند بار، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حضور مردم نماز مى خواند و آن را تلاوت مى نمود، در حالى كه هيچ داعيه اى براى اختلاف وجود ندارد.(270)
در حالى كه مثل حديث غدير، دواعى بسيارى براى اختلاف در آن وجود داشته است ، با وجود اين چنانچه نقل شد تواتر آن به اثبات رسيده است .
8 - 2 - 4 بهانه انكار 
گفته شد: اگر اين روايات از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صدور يافته در ميان اصحاب شهرت مى داشت ، و در اين صورت با على (ع ) در مسئله امامت و جايگزنى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اختلافى صورت نمى گرفت . در اين رابط ابن الحديد با ابوجعفر نقيب گفتگويى دارد، كه بخشى از آن را در اين مورد بيان مى كنيم :
ابن ابى الحديد گويد: ابن اخبار را نزد ابوجعفر نقيب يحيى بن محمد ابن ابى زيد خواندم ، و گفتم ابن اخبار با صراحت خلافت على عليه السلام را بيان مى كند، در عين حال بعيد مى دانم كه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور او را در مورد شخص خاص انكار نمايند، و رد كنند؟...
ابوجعفر در پاسخ گفت : و اينكه مردم در برابر انكار نص سكوت اختيار كردند، زيرا مردم آن روز داراى انديشه هاى مختلف بودند، برخى از آنان دشمنان على عليه السلام ، و رقباى او به شمار مى آمدند، اين گروه منصرف شدن خلافت از على عليه السلام مايه روشنى چشم و خنك شدن دل آنان بود، و گروهى ديگر كه دين و ايمانى خوبى داشتند، چون ديدند بزرگان اصحاب متفقا خلافت را از على عليه السلام باز داشتند، گمان كردند اين حركت آنان به خاطر دستور خاصى از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه آنان از اين دستور اطلاع نداشتند، و اين دستور پنهانى ، سفارشهاى پيشين را در مورد خلافت اميرالمؤ منين نسخ نموده است ، به خصوص اينكه ابوبكر روايتى نقل نمود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (( الائمة من قريش )) :(271) امامان از قريش هستند، بسيارى از مردم با شنيدن اين روايت گمان كردند، اين دستور كلى ، دستور خاص نسبت به اميرالمؤ منين را نسخ نموده ، و اين كه با پخش اين خبر وانمود كردند، كه آنان در انتخاب امام از قريش آزاد هستند، از هر قبيله اى كه باشد، مى تواند امام مردم باشد. فقط از قريش ‍ باشد كافى است .
و آنچه باعث تاءكيد اين مطلب گرديد، روايتى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نمودند: (كه هر چه را مسلمين نيكو پنداشتند، خداوند نيز آن را نيكو مى داند)، و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفته است : (از خداوند درخواست نمودم كه امت مرا در گمراهى جمع ننمايد، و خداوند اين درخواست مرا پذيرفت ). بنابر اين بسبت به كسانى كه بيعت را استوار كردند، حسن ظن نمودند.
و نيز مردم مى پنداشتند، اينان به اهداف پيامبر صلى الله عليه و آله بيش از ما آشنا هستند، و به همين دليل در مقابل مخالفت با دستور خاص نسبت به على عليه السلام مقاومتى از خود نشان نداند.
و گروهى ديگر كه در همه جا اكثريت را تشكيل مى دهند، (توده مردم ) و در همه ادوار نيز چنين است ، راءى ثابتى از خود ندارند، باد هر طرف بوزد به آن سوى متمايل مى شوند، اينان پيرو و مقلد هستند، نه پرسشى دارند، و نه به افكارى و نه بحث و جدلى مى كنند، اين گروه هميشه تابع و پيرو قدرت حاكم هستند، حتى اگر نماز واجب را از برنامه حذف كنند، آن نيز آنان را ترك مى كنند، و به جهت دستورات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مورد خلافت على عليه السلام ، پايمال و كهنه گرديد، و پنهان ماند، و بيعت با ابى بكر قوت گرفت ، و اشتغال بنى هاشم ، به جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مجال را براى فعاليت آنان آزاد گذارد، و زمينه تقويت آنان را در مخالفت با دستورات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آماده نمود.(272)
و ما در فصل سقيفه خواهيم گفت : كه مسئله بدون اعتراض مردم هم نبوده است .(273)
و نيز آنچه زمينه را مساعد نمود، عدم حضور بزرگان مهاجر در سقيفه بنى ساعدة بود، زيرا على عليه السلام و بنى هاشم مشغول پيكر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودند، مردم را به حال خود رها كردند تا آزادانه عمل نمايند و خود در ميان آنان نبودند، و ليكن آنان بر اين باور بودند كه مى توانند آنچه را از دست داده اند جبران كنند، اما هيهات آنچه از دست رفت ، باز نمى گردد.(274)
طبرى گويد: عمر گفت : على و زبير و كسانى كه همراه او بودند، در خانه فاطمه بودند، و در امر بيعت با ما همراهى نكردند...(275)
و اما اينكه انصار، در بيعت با حضرت مسامحه كردند، به دليل عدم وجود دستور صريح از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ، و يا تصور نسخ آن نبوده است ، و نيز گروهى از مهاجرين كه به اين جمع پيوستند نيز به دلائل ياد شده نبوده است ، و بلكه انگيزه هايى داشته كه در فصل (سقيفه بنى ساعدة ) از آن ياد خواهيم نمود.
9- 2- 4- انگيزه هاى مخالفت  
ابو جعفر نقيب گويد: و گروهى كه مى پنداشتند: عرب از على عليه السلام اطاعت نخواهد كرد بعضى از آنان به خاطر حسادت ، و برخى ديگر براى انتقام و خونخواهى ، برخى ديگر به خاطر جوانى او و برخى دوست نداشتند، على عليه السلام بر آنان تسلط يابد، و بعضى ديگر از بيم پايبندى شديد، و سختگيرى او در امور دينى ، و گروهى به اميد اين كه خلافت در قبايل عرب گردش كند، اگر در قبيله خاص استقرار نيابد، و هر قبيله اى اميدوار باشد خلافت به آنان برسد، و برخى به خاطر دشمنى كه با او داشتند، و اين دشمنى به خاطر خويشى او با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، نظير منافقين و آنانى كه دلهايشان نسبت به نبوت صاف نبوده ، همه اينها دست به دست هم داده تا خلافت را از على عليه السلام باز دارند، و آن را به ديگرى واگذارند، و رؤ ساى آنان گفتند: ما از ترس ‍ بروز فتنه ، خلافت را از او بازداشتيم .(276)
و ما مى دانستيم عرب از او اطاعت نخواهد نمود، و دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در امر خلافت توجيه و تاءويل نمودند، در حالى كه دستود 