ت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر زبان جارى مى سازد، او مى گويد: من يقين ندارم تو رسول خدائى ؛ و در موردى ديگر گويد: من نمى دانم چگونه تو بر ما پيروز شدى ؟ و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او پاسخ مى دهد: بوسيله خداوند.
و در جاى ديگر، هنگامى كه مى بيند عده اى از مردم به دنبال او راه مى روند، مى گويد: اگر مى توانستم مردم را بر عليه اين مرد بشورانم ؟ و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، كه از درون او آگاه است ، بلافاصله به او مى گويد: در آن صورت خداوند تو را ذليل مى نمود،(349) .
طبيعى است اين تيپ افراد نمى توانند نظام عادلانه اسلام را تحمل كنند، كسانى كه خود از بازرگانان و تجار بودند، و انصار را با ديده تحقير نگاه مى كردند، و آنان را كشاورز خرده پا كه با شتران آب كش ، سروكار دارند، مى دانستند، طبيعى است با آنان به گونه اى ديگر رفتار مى شد، لذا مى بينيم ، هنوز ده سال از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگذشته است كه علنا و رسما، توسط خليفه وقت ، عمر بن الخطاب ، انصار، در رده پائين تر از قريش و مهاجرين قرار مى گيرند:
عمر براى انصار كه در جنگ بدر حضور داشتند، مقررى چهار هزار در هم ، و براى بزرگان قريش مانند ابوسفيان و معاويه هر كدام پنج هزار درهم سهميه از بيت المال مقرر مى دارد،(350) ، در حالى كه اين روش و شيوه مخالف رفتار واضح و آشكار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . و رفتار او همانند كفتارش براى ما حجت است .(351)
محمدبن عمر و واقدى مى نويسد، سهام بطور مساوى ، در غنائم جنگ خندق تقسيم گرديد، و نيز در جنگ بدر به گونه مساوى تقسيم شد، و تنها عنائمى كه هر يك از رزمندگان ، از كشته خود بدست آورده بود، به او واگذار شد،(352)
-2- بسيارى از مشركين قريش بدست انصار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در جنگ هاى اسلام كشته شدند، اصولا كسانى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پناه دادند، و از او حمايت كردند، و تقدير خداوند چنين بود كه پيروزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از سوى انصار مدينة صورت پذيرد، و همين خود كافى بود كه خشم قريش پدر و برادر كشته را اين كه اولا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان خبر داده بود: پس از من مورد حق كشى قرار خواهيم گرفت ، پس صبر كنيد تا هنگامى كه با من ملاقات كنيد،(353)
و نيز انصار خود به اين نكته پى بردند، و لذا در گرد همائى (سايبان بنى ساعدة ) به اين موضوع تصريح مى كنند: ما از آن بيم داريم كسانى بعد از شما بر ما مسلط شوند، كه ما پدران و برادران و فرزندانشان را كشته ايم ،(354)
ابن ابى الحديد گويد: پيش بينى انصار در اين رابطة تحقيق يافت ، و از آنچه مى ترسيدند، در جنگ (حره ) روى داد، زيرا انتقام مشركين در جنگ بدر، در مدينه از آنان گرفته شد.
و حتى بلافاصله پس از انجام بيعت با ابى بكر، سران قريش كه از انصار كينه ها در دل داشتند، حتى چند روزى صبر كنند، بلافاصله از خود عكس العمل نشان دادند، ابن ابى الحديد گفتگوى مهاجرين را در مورد انصار بعد از انجام بيعت ابى بكر، و اظهار نارضايتى انصار از اين بيعت را ذكر نموده كه خلاصه اى از آن را در بخش بعد ذكر مى نمائيم .(355)
4- 5 نكوهش  
به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خبر دادند، مردم از مرگ تو ناراحت هستند، و نگران شده اند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه به فضل به بن عباس و على بن ابى طالب عليه السلام تكيه داده شود به سوى مسجد رهسپار گرديد، و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده اند، شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد، آيا پيش از من ، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد، آگاه باشيد، من به پروردگار خود ملحق خواهم بود و شما نيز به پروردگار خود ملحق خواهيد شد....(356)
ترديدى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مناسبتهاى مختلف ،
و با صراحت و بدون هيچ ابهامى از مرگ خود خبر مى داد، در عرفه (357) در مكه (358) در غدير خم (359) در مدينه قبل از پيامبرى (360) و بعد از بيمارى خود(361) . و نيز تصريح قرآن يك بار به اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز بشر است (362) . و تمام احكام بشرى از قبيل خوراك و پوشاك و ازدواج و بيمارى و پيرى ، و در نهايت مرگ ، در مورد او همانند ديگر افراد بشر وجود دارد، و نيز با صراحت تمام ، مسئله مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را قرآن مطرح نموده است .(363) با توجه به همه اينها مسئله مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى همگان آشكار و روشن بوده است . اما چرا بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسئله اى چنين واضح آن چنان انكار مى شود؟
5- 5 انكار مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم  
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، روز دوشنبه وفات مى كند، ابوبكر در (سنح ) بسر مى برد، عمر در ميان مردم برمى خيزند، و اظهار مى دارد:
بعضى از منافقين گمان دارند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مرده است ؟ مردم بدانيد، به خدا سوگند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمده است ، بلكه به سوى پروردگار خود رفته ، به همان گونه كه موسى به سوى پروردگار خود رفت ، او چهل روز از نظر مردم خود غايب بود، و پس از اين كه گفته شد، او مرده است ، به نزد قوم خود بازگشت . و به خدا سوگند، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باز مى گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان برده اند او مرده است ، قطع خواهد نمود،(364) و عمر هم چنان مردم را بيم مى داد، و در هراس گزارد.(365) و عمر آنقدر اين كلمات را تكرار كرد كه دهانش كف آورد،(366) . تا اين كه ابوبكر آمده دستور مى دهد، عمر ساكت شود، و او ساكت شده ، و به مردم مى گويد، مردم اين ابوبكر است با او بيعت كنيد و خود با ابى بكر بيعت مى كند،(367) و عباس عموى پيامبر صلى عليه و آله و سلم ، فرياد بر آورد؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى ميرد چنانچه ديگران مى ميرند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را دفن كنيد، آيا شما يك بار مى ميريد، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دوبار؟ خداوند بزرگوارتر از اين است كه پيامبر خود را دوبار بميراند، اگر چنين باشد كه گوئيد، براى خداوند مشكل نيست كه (پس از اين ) قبر را بشكافد، و اگر بخواهد او را زنده از قبر بيرون آورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رحلت ننمود مگر اين كه راه را واضح و آشكار را روشن نمود، حلال را حلال ، و او هم چون چوپانى نبود كه به دنبال گوسفندان خود بر فراز قله ها رود، و گوسفندان خود را خار و خاشاك بدهد، و آبخور را گل آلود نمايد...(368)
و چون ابوبكر خبر وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را دريافت نمود، خود را به مسجد رساند، در حالى كه عمر مشغول صحبت بود، ابوبكر خود را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى رساند، و روپوش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را بر مى دارد، و مى گويد:اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرگ مقدر به تو دست يافت ، و ديگر، مرگ ديگرى براى تو وجود نخواهد داشت ، آنگاه از منزل رسول خدا صلى الله عليه و آ