سئله لااقل براى عمر چنين نبوده زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم طبق بعضى روايات حتى يك سال قبل از رحلت خود از آن خبر داده ، و يا از ماه رمضان ، و يا ذى الحجة ، و نيز در دوران بيمارى ، بارها و بارها مردم را از رحلت خود خبردار مى نمود.
با بررسى كوتاهى از حوادث آن روز، و نتايجى كه بعدها اين حوادث به بار آورد، ادعاى عمر را در انكار مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نمى توان ساده تلقى نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صبحگاه دوشنبه در هنگامى كه مى شنود، ابابكر با مردم نماز مى خواند، با زحمت بسيار به مسجد مى آيد، و خود نماز را اقامه مى كند، و ابوبكر را كنار مى زند، تا نماز خواندن ابابكر را دليل بر جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ندانند(377) ، و همين حركت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دليل اين كه ابوبكر در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، گفتند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر اقتدا نمود، و بعد آن را نشانه تاءييد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خلافت ابى بكر دانستند. و خروج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را براى نماز، علامت منصرف نمودن ابابكر از نماز ندانستند(378)
پس از آن به منزل رفته ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اندكى بهبود مى يابد، ابابكر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اجازه مى خواهد كه نزد زنش (خارجة ) به (سنح ) برود،(379) .
ابوبكر با اين اطمينان از مدينة به سنح بود. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت مى كند، ابوبكر در مدينه نيست ، دستورات فراوان و سفارشات مكرر نسبت به على عليه السلام شده ممكن است با يك حركت كوچك ، خلافت در اختيار على عليه السلام قرار گيرد، احتياط حكم مى كند، تا رسيدن ابوبكر كه جهات مثبتى براى احراز خلافت دارد، از قبيل كهولت سن هجرت مصاحبت با رسول خدا، سبقت در اسلام بر بسيارى از مهاجرين ، حتى از خود عمر، نيز برتر است بايد پيش بينى هاى لازم انجام شود، و مردم به چيز ديگرى سرگرم شوند، مخصوصا انكار مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه در صورت زنده بودن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسئله خلافت خود بخود منتفى است .
طرح ، طرحى بسيار جالب بود، سريع و خيلى زود مردم را تحت تاءثير قرار داد، زيرا مردم واقعا علاقه مند بودند رهبرشان زنده بماند، بخصوص ‍ اين كه براى نقشه طرح شده شاهدى از قرآن در مورد يكى از پيامبران بياورد، و به مردم بگويد، نگران نباشيد، پيامبرتان نمرده ، او به مانند موسى به ملاقات خداى خود شتافته است ، و بزودى بر مى گردد و منافقين را كه مرگ او را باور داشته اند، شكنجه نموده و دست و پاى آنان را قطع مى كند.
عمر با اين نقشه چند را به حاضرين ديكته مى كند:
- 1 - اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زنده است ، و تا زنده است نيازى به جانشين ندارد، پس نبايد اقدامى در اين راستا صورت گيرد.
- 2 - كسانى كه معتقد به مرگ پيامبر هستند، منافق مى باشند، و اقدام به بيعت ، يعنى اعتقاد به مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و در نتيجه يعنى نفاق .
- 3 - تهديد كسانى كه اقدام به بيعت مى نمايند، به قطع دست و پا و شكنجه . و عمر با اين شيوه ابتكار عمل را بدست مى گيرد، و آنچنان با شدت و حرارت اين موضوع را پى در پى تكرار مى كند، كه طبق گزارشات رسيده دهانش به كف مى نشيند، و تا مدت لازم فرصت عكس ‍ العمل را از دست مردم مى ربايد، بجز از سوى تنى چند كه تحت تاءثير قرار نگرفته بودند اعتراض به اين مقال نمى شود، و توجهى به اعتراض ‍ آنان ، صورت نمى پذيرد. ابن ام مكتوم آياتى را كه متضمن مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ياد آور مى شود، اما عمر به كار و گفتار خود ادامه مى دهد، (380) .
عباس بر مى خيزد و فرياد مى زند: اى مردم آيا (راجع به اين موضوع ) كسى چيزى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيده است ؟ و مردم پاسخ مى دهند: نه ....؛
و مى گويد:اى عمر تو خود از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين زمينه دانشى دارى ؟ نه ... حتما نه ...
عباس : پس اى مردم بدانيد و آگاه باشيد، هيچ كس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اين زمينه چيزى ندارد كه بگوييد. بنابر اين به آن خداوندى كه بى همتاست ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مرگ دريافته ، و او مرده است ،(381) .
و به روايتى ديگر، عباس گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صد در صد است ، او بشر است ، و مانند ديگران قابل تغيير است او را دفن كنيد، او بزرگوارتر از اين است كه دوبار طعم مرگ را بچشد، شما به يك بار بميريد، و او دوبار؟ اى مردم او را دفن كنيد، هيچ بر خداوند گران نيست كه خاك را از او به يك سو زند؟ اگر شما در اين گفتار راست آمده ايد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مرگ فرا نرسد، تا مگر تمام احكام دين را استوار بدارد...؟ اى مردم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بخاك سپاريد، (382) .
و آنچه تاءييد مى كند كه رفتار عمر به اين گونه ، يك حركت ساده نيست كه از روى دهشت ، صورت گرفته است ، هم سوئى كسانى است كه در طول اجراى اين برنامه و تا پايان زندگى خود، در همه جا بر ضد على عليه السلام تاخته اند، به اين گزارش توجه نمائيد:
عايشه گويد، عمر، و مغيرة بن شبعة اجازه ورود به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواستند، من به آنان اجازه دادم ، آنان وارد شدند، و من غرق در حجاب خود بودم ، عمر نگاهى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انداخت و گفت : واى ... پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چگونه بيهوش است ...!
سپس در هنگام خروج به نزديك در رسيدند، كه مغيرة به عمر روى نموده مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ...!
عايشة : مغيرة ! تو دروغ مى گوئى ... بلكه تو مردى هستى در جستجوى فتنه ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نخواهد مرد مگر آن كه خداوند همه منافقين را نابود گرداند، عايشة گويد: پس از آن ابوبكر وارد شد، نگاهى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انداخت و گفت : انالله و انااليه راجعون ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحلت نموده ...و به سوى مسجد رفت ، (383) .
ابوبكر وارد مسجد مى شود، و عمر را به آرامش دعوت مى كند، آنگاه مى گويد: هر كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را مى پرستيد، بداند كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را مرگ فرا گرفت ... و عمر گفتار ابى بكر را مى پذيرد. و آنگاه مردم را به سوى بيعت با ابى بكر دعوت مى نمايد،(384) .
مگر ابوبكر چه ديد كه عايشه او را باور كرد، و نتوانست مغيرة را تصديق نمايد، و ابوبكر به عمر چه گفت : جز آنچه را قبلا ابن ام مكتوم ، و عباس به او گفته بودند، كه از آن دو نپذيرفت و از ابوبكر پذيرفت ، آيا ابوبكر بجز آنچه را قبلا ابن ام مكتوم و عباس گفتند، چيز ديگرى به عمر گفت ؟ و چرا در آن موقع آيات مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به ياد نياورد، و اكنون به ياد مى آورد، و مى گويد: گويا اين آيات را من پيش از اين اصلا در قرآن نديده بودم (385) و يا اين كه اين آيه اصلا در قرآن وجود دارد؟(386) . و ه