نگامى كه ابوبكر به او مى گويد: اصرار نكن ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مرده است ، باور مى كند، و زانوانش سست مى گردد و بر زمين مى نشيند؟،(387) .
و اكنون متوجه مى شويم كه چرا پپامبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها در خطبه هايش از مرگ خود خبرى مى دهد و اصحاب خود را نكوهش ‍ مى كند، تا در مرگ او ترديد ننمايند.
back page

8 - 5 در خواست قصاص ...!  
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اظهار مى دارد: اگر از سوى من به كسى ناروائى رسيده ، اظهار دارد تا جبران كنم ، و يا مرا ببخشد، و يا مرا ببخشد، و اگر به كسى وعده اى داده ام ، بگوييد، تا وفا كنم ، و اگر كسى دردى دارد، و يا خواسته اى ، بگويد: تا براى او دعا كنم ،(388) .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اگر كسى چيزى بدهكار است ، پرداخت كند، گناهى كرده جبران كند، و نگويد رسوا شدم ، آگاه باشيد رسوائى دنيا بهتر از رسوائى در آخرت است ، مردى برخواست و گفت : من در سه درهم مال خدا خيانت نموده ام ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: و چرا خيانت كردى ؟ عرض كرد: به آن نياز داشتم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فضل دستور داد آن را دريافت كند، مرد ديگرى برخاست و گفت : من دروغگو، بد زبان و خواب آلود هستم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايا راستى و ايمان نصيب او گردان .
مرد ديگرى برخاست و عرضه داشت : من دروغگو و منافق هستم ، و جنايتى نيست كه مرتكب نشده باشم ؛ عمر برخواست و گفت : خود را رسوا نمودى اى مرد! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى عمر؛ رسوائى دنيا آسان تر از سوائى در آخرت است ، خدايا راستى و ايمان نصيب او گردان ، و امر او را مبدل به خير و خوبى نما،(389) .
اعتراض عمر در اينجا بى منظور و بدون هدف نمى باشد، در بسيارى از موارد عمر اعتراضاتى دارد، و تاريخ بسيارى از موارد را ثبت نموده است (390) ، زيرا اولا جراءت و جسارت مخالفت دستورات صريح پيامبر اكرم ، در او بوجود مى آيد، ديگر اينكه در آينده نيز از آن بهره مى جويد، و زمينه را براى اظهار نظر در مقابل دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فراهم مى كند، چنانچه در حديث (كتف ) خواهيم ديد، و در سپاه اسامة نمونه اى از آن مشاهده كرديم ، و در سقيفة بنى ساعدة نيز جلوه هائى از اين حركت را مشاهده خواهيم نمود.
ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز در اين مورد، به مانند بسيارى از موارد ديگر، پاسخ لازم را به او مى دهد. اما راويان حديث نيز در صدد جبران برآمده دنباله حديث ياد شده را چنين بيان مى كنند:
سپس عمر كلمه اى گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، خنديد و فرمود: عمر با من است ، و من با او هستم ، و پس از من حق با اوست هر چه بخواهد،(391) .
و ابن كثير نيز دنباله روايت را به همين گونه نقل مى كند، وليكن در پايان حديث گويد: اين حديث هم از نظر متن و هم از حديث سند، بسيار عجيب و غريب به نظر مى رسد،(392) .
9 - 5 حديث ثقلين  
قبلا گفته شده تعدادى از آثار نويسان ، ضمن بازگو نمودن آخرين سخنان و خطبه هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يادى از گفتار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در مورد (ثقلين ) ننموده اند، گرچه اصل حديث ثقلين ، و مفاد آن را نمى توانند انكار كنند، اما چرا اين فقره از خطبه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را حذف ، نموده اند، گرچه برخى از محدثين در مناسبت هاى ديگر، در هنگام بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، حضرت توصيه به آن را فراموش نكرده است چنانچه گذشت ، نظر به اين كه حديث ثقلين از جمله مواردى است كه به خلافت اميرالمؤ منين تصريح دارد، زيرا چنانچه خواهيم دانست على عليه السلام ، از مصاديق بارز و آشكار عترت است ، و خواستند چنين وانمود كنند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابى بكر دستور خواندن نماز را صادر نموده است ، و اين دستور ناسخ فرمان هاى پيشين پيامبر است ، پس هر آنچه تصريحى در اين مورد به شمار مى آيد، اگر ناگفته ماند، كار را آسان تر مى گرداند،(393)
و اكنون سخنى چند در مورد حديث ثقلين :
- 1- متن حديث :
حديث ثقلين به گونه اى مختلف از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده ، وليكن همه آن ها داراى مضمون واحدى هستند، و ما نمونه از روايات متعدد ثقلين را كه در هنگام بيمارى ، و در جمع اصحاب خود بيان داشته است نقل مى كنيم :
حضرت در هنگام بيمارى و در خانه خود، در حالى كه اطاقى كه پيامبر در آن بسترى است مملو از اصحاب است خطاب به آنان مى فرمايد:
مردم ، نزديك است بزودى از دنيا بروم ، و من جاى عذرى براى شما باقى نگذاردم آگاه باشيد: كتاب خداوند عزوجل ، و عترت خود را در ميان شما مى گذارم و مى روم ، و سپس دست على عليه السلام را بلند كرد و فرمود: اين على است كه با قرآن است ، و قرآن به همراه على عليه السلام است ، و از يكديگر جدا نشوند، تا اين كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.(394)
در اين روايت لفظ (ثقلين ) وجود ندارد، اما در بسيارى از روايات از لفظ (ثقلين ) استفاده شده ، و به همين جهت ، حديث را با الفاظ مختلف ، و مضمون واحد (ثقلين ) ناميده اند: (( انى تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله و عترتى )) و در بعضى از آن ها: (( كتاب الله و عترتى ، اهل بيتى )) دارد، و ما در همين بخش مناسبت هاى مختلف صدور حديث را بيان مى داريم .
10- 5 تفسير واژگان  
(ثقلين ):
ابن اثير (وفات - 606 ه -. ق ) در تفسير واژگان ، حديث (النهايه ) كلمه (ثقل ) را به مناسبت حديث ياد شده چنين تفسير مى كند، گويد:
در حديث است : (( انى تارك فيكم (الثقلين ) كتاب الله و عترتى )) به اين جهت كتاب خدا و عترت را (ثقلين ) ناميد، زيرا عمل طبق آن دو، سخت و سنگين است ، (ابن اثير واژه را ثقلين دانسته ، برخلاف محقق كتاب كه آن را (ثقلين ) به فتح ثاء وقاف دانسته است - مؤ لف ).
و به هر چيز گران بها (ثقل ) گفته مى شود، و اين كه كتاب خدا و عترت را (ثقلين ) ناميد، به جهت بلنداى مرتبه و عظمت آن دو مى باشد،(395) .
طريحى (وفات 1058 ه -. ق ) (ثقلين ) به كسر (ثاء) و سكون (قاف ) دانسته ، و گويد: به اين جهت آن دو را (ثقلين ) ناميد، زيرا عمل بر طبق آن دو، سخت و سنگين است . و گفته شده : (ثقل ) به معناى زاد و توشه مسافر است ،(396) .
ابن منظور گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اواخر عمر خود فرمود: (( انى تارك فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى )) . و باين گونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، قرآن و عترت خود را دو گوهر گرانمايه ناميد. ثعلب گويد: به اين جهت ثقلين ناميده شدند، زيرا ياد گرفتن دستورات آنان و عمل به آن دستورات سخت و مشكل است ، گويد: اصل معناى (ثقل ) اين است كه عرب به هر چيز نفيس و با ارزشى كه امنيت دارد و مصون است (ثقل ) گويد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، براى نشان دادن عظمت و مقام و منزلت اين دو، آن ها را (ثقل ) ناميد.
و اينكه به شخصيت والامقام و عزيز (ثقل ) مى گويند، به همين مناسبت است .
و خداوند جن و انس را (ثقلان ) ناميد به اين جهت است كه جن و انس ‍ برتر از ديگر مخلوقات زمين است ، و برترى آنان بواسطه قدرت تمي