ك خواهيد شد، و به آنان نياموزيد كه آنان از شما آگاه تر مى باشند،
ابن حجر گويد: اين كلمات دلالت دارد بر اينكه هر كسى مراتب علمى خود را از اين دو بدست آورد، و وظائف دينى خود را بر اساس آن انجام دهد، بر ديگرى مقدم است ،(423) .
12 - 5 نقد و پاسخ 
ايراد و اشكال : آنچه از مضمون همه احاديث ثقلين استفاده مى شود سفارش به محافظت از قرآن ، و اخذ احكام و دستورات الهى از آن ، و اهل بيت عليهم السلام ، و تعظيم و محبت آنان است ، و اين مقدار بر هر فرد مسلمان لازم و واجب است ، وليكن هيچ يك از احاديث ياد شده نمى تواند دليل سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خلافت اميرالمؤ منين عليه السلام در اين مورد خاص سفارشى داشته است و يا دستورى نداده و احاديث ياد شده هيچ دلالت بر اين موضوع ندارد.
پاسخ :
1- اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صراحت بيان مى دارد: قرآن و عترت از يك ديگر جدا نمى شوند دلالت دارد بر اينكه اهل بيت بر قرآن آگاهى دارند و اين كه آنان در گفتار و كردار با قرآن مخالفت نمى ورزيدند آگاهى دليل عصمت اهل بيت است ، و طبيعى است كسى كه افضل است و معصوم است صلاحيت امامت دارد، و اين دو شرط فقط در اهل بيت وجود دارد آن هم افراد خاص كه داراى اين دو مقام هستند.
2- در بعضى از روايات ياد شده (حديث سوم از ترمذى و كنز) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرآن و كتاب با خليفة خود ناميده و روشن است كه خلافت هر چيز متناسب با همان چيز است ، خلافت قرآن عمل طبق دستورات آن است ، و خلافت عترت ، امامت امت و رفع نيازمندى هاى آنان ، از قبيل امر و نهى و نشر دعوت اسلام و اداره امور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم .
4- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغاز بعضى از احاديث ياد شده از مرگ خود خبر مى دهد، نزديك است دعوت حق را اجابت كنم (حديث غدير - و حديث در ميان اصحاب در مدينة - بند ششم ) جز اداره امور مردم ، در ارتباط با حكومت و خلافت ، نيست زيرا اگر فرمانروا و حاكمى در هنگام مرگ خود بگويد: فلان را در ميان شما گذارده و مى روم ، با فلان دستورالعمل ، جز حكومت و خلافت از آن فهميده نمى شود.
5- اين كه در بعضى از احاديث ياد شده ، هلاك و نابودى را مترتب بر عدم پيروى از آنان نمود، (آخرين حديث از صواعق )، و نيز احاديث فراوانى كه مى گويد: اگر به آن عمل نمائيد هرگز گمراه نشويد،(424) . خود دليل بر اين است كه پيروى در هر امرى بجز از اهل بيت موجب گمراهى است بخصوص اداره كشور، و پيروى از آنان موجب مى شود كه هرگز نشوند.فصل ششم : حديث كنف (كاغذ و قلم ) 
1 - 6 پنجشنبه 
چهار روز پيش از رحلت ، روز پنجشنبه ...! روزى مصيبت بار، روز فاجعه ، فاجعه اى بزرگ ، دردى جانكاه ، اندوهى بزرگ ، روز پنجشنبه ، خطوط بطلانى بر همه چيز، آغازى براى رنج بى پايان ! روز پنجشنبه ؟ پنجشنبه اى غم آلود، اشك آور، حسرت آفرين ...
1- از سعيد بن جبير، ابن عباس گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله روز پنجشنبه از بيمارى خود شكوه نمود، ابن عباس (به محض بردن نام روز پنجشنبه ) گريه سر داد، و گفت : روز پنجشنبه ؟ و چه روزى بود روز پنجشنبه ؟ بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن روز شدت يافت ، فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد، تا چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد. يكى از افرادى كه نزد او بود، گفت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم هذايان مى گويد! ابن عباس گفت : به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: آيا خواسته ات را برآورده نمائيم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا بعد از آنچه انجام شد؟. ابن عباس گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديگر آن را نطلبيد.(425)
2- سعيد بن جبير از ابن عباس : روز پنجشنبه ! و چه روزى بود روز پنجشنبه ...؟ بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، و فرمود: قلم و كاغذ بياوريد... پس مشاجره اى در گرفت ، و شايسته نيست در حضور پيامبر مشاجره اى صورت بگيرد. پس گفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را چه شده است ، آيا هذيان مى گويد؟ از او پرسش ‍ نمائيد...! پس آنان سخن خود را تكرار كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مرا به حال خود واگذاريد، زيرا آن حالتى كه من دارم ، از آن چيزى كه شما مرا به آن مى خوانيد بهتر است .
سپس به سه چيز وصيت نمود:
1- مشركين را از شبه جزيرة بيرون كنيد...؛
2- به هيئت هاى نمايندگى هم چنانچه من عطا مى دادم ، عطا دهيد.
3- و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از سومين ، ساكت ماند، نمى دانم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را گفت و من فراموش كردم ، و يا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمدا از سومين وصيت خوددارى كرد،(426) .
3- از عمر بن خطاب ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كاغذ و قلم بياوريد تا نوشته اى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد، زنان پشت پرده گفتند: خواسته پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را انجام دهيد، عمر گفت : من گفتم : ساكت باشيد، شما زنان ، هم نشينان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، هرگاه او بيمار شود چشمان خود را فشار مى دهيد (آب غوره مى گيريد به اصطلاح ) و اشك مى ريزيد، و هرگاه شفا يابد يقه او را مى گيريد! رسول خدا فرمود: آنان از شما بهتر مى باشند،(427) .
4- عبدالله بن عتبة از ابن عباس : چون بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، و وفاتش نزديك گرديد، و تعدادى از مردان در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشتند، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بشتابيد، قلم و كاغذ بياوريد، تا نوشته اى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد؛ عمر گفت : بيمارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غالب آمده ، و شما قرآن داريد، كتاب خداوند ما را كفايت مى كند (نيازى به وصيت نداريم ) اهل بيت ، اختلاف نمودند و مشاجره كردند، برخى از آنان مى گفت : قلم و كاغذ بياوريد، و برخى گفته عمر را تكرار مى نمودند، و چون داد و فرياد و اختلاف بسيار شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غمگين نمودند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از كنار من برخيزيد، عبيدالله بن عبدالله گويد: ابن عباس مى گفت : مصيبت ، و همه مصيبت آن بود كه مانع نگارش پيامبر صلى الله عليه و آله شدند،(428) .
وقايع نگاران در اينجا، گفته اصلى عمر را تغيير داده و كلمه اى مؤ دبانه تر به جاى آن قرار داداند، بخارى نيز همين روايت را با همين سلسله سند ذكر كرده ، اما از ذكر نام عمر خوددارى كرده ، و به جاى آن از كلمه (بعضى ) استفاده نموده است ،(429) و نيز در اين حديث از واژه (هذيان ) استفاده ننموده است ، در حالى كه در روايت قبل : از واژه (هذيان ) استفاده نموده است . و در روايتى ديگر، از عمر نيز به صراحت نام برده است :
5- عبيدالله از ابن عباس : گويد: چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، فرمود: كاغذ و قلم بياوريد، تا نوشته اى بنگارم كه با داشتن آن نوشته نبايد گمراه شويد،(430) عمر گفت : بيمارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غالب آمده ، كتاب خدا بس است ما را، اختلاف ، و داد و هوار، فراو