ن شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برخيزيد از كنار من ، نزاع و درگيرى نزد من سزاوار نمى باشد.
و ابن عباس (پس از نقل اين خبر) بيرون رفت و مى گفت : مصيبت و همه مصيبت آن بود كه نگذاشتند رسول خدا سفارش خود را بنگارد،(431)
6- مسلم ، در صحيح خود بدون اين كه نامى از گوينده آن جسارت برد، واژه (هذيان ) را به كار برده است ، زيرا از عمر، نام نبرده است ، پس ‍ راحت مى تواند واژه اصلى را ذكر نمايد،(432)
ابوبكر احمد بن عبدالعزيز گويد: و حسن بن ربيع ، از عبدالرزاق ، از معمر، از زهرى ، از على بن عبدالله بن عباس ، از پدرش گويد:
چون هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرا رسيد، در حالى كه گروهى كه عمر نيز در ميان آنان بود، در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشتند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد، تا نوشته اى براى شما بنويسم كه پس از من گمراه نشويد، عمر كلمه اى گفت ، كه معناى آن غلبه بيمارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، و گفت : كتاب خداى ما را بس است ، در ميان افراد كه حضور داشتند، اختلاف و نزاع در گرفت ، برخى گفتند: سخن همان است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت ، و چون داد و فرياد و همهمه و ياوه گوئى و اختلاف فراوان گشت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برخيزيد، سزاوار نيست در حضور پيامبرى ، چنين اختلاف صورت پذيرد، پس همگى برخاستند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در همان روز وفات يافت ،(433) .
و ابن عباس مى گفت : مصيبت و همه مصيبت آن است كه نگذارند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود را بنويسد.
ابن ابى الحديد گويد: اين حديث را محمد بن اسمعيل بخارى ، و مسلم بن حجاج قشيرى در صحيح خود ذكر نموده اند، و همه حديث نويسان ، راويان ، در صحت اين روايت اتفاق دارند،(434) .
اين است نمونه اى از آنچه راويان حديث ، و وقايع نگاران ، راجع به نوشته اى كه هرگز نوشته نشد، براى ما به يادگارى گذارده اند. و نه تنها اين نامه نوشته نشد، بلكه به ساحت قدس نبوى نيز جسارت شد.
و ملاحظه شد كه كه همگان بدون ترديد آغازگر اين جسارت را، عمر دانستند، و بعضا براى كاهش ميزان جسارت ، لفظ اصلى جسارت را حذف نموده ، و به جاى آن واژه اى ديگر كه همان مفهوم را دارد، بكار برند، و برخى نيز نخواستند، از گوينده آن واژه نامى برده باشند، تا كرامت و اعتبار گوينده ، محفوظ بماند. و حتى در پاره اى از اين روايات نه از گوينده اين جسارت نامى برده ، و نه از نوع سخنى كه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفته شده است يادى كرده ، اما محتواى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را شديدتر بيان داشته و اهميت آن را دو چندان ، از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نموده است ، جابر گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هنگام مرگ خود كاغذى خواست تا چيزى براى امت خود بنويسد، كه نه گمراه كنند (ديگران را) و نه خود گمراه شوند، پس ، آنان در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، داد و فرياد و همهمه راه انداختند تا اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از نگارش آن صرف نظر نمود،(435) .
و مى بينيم كه آنان به اين دستورات توجه ننمودند، و اگر به آن توجه مى شد، از گمراهى نجات مى يافتند.
و اى كاش به اين مقدار كفايت نموده ، و نمى گفتند: كتاب خدا ما را از وصيت تو بى نياز مى كند، گويا اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله نمى داند كتاب خدا در ميان آنان چه موقعيتى دارد؟ و يا اين كه خود را آگاه تر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد قرآن و خواندن آن مى دانستند؟ و اى كاش به اين مقدار نيز اكتفاء مى كردند، و از اين حد تجاوز ننموده و نسبت هذيان به رسول خدا صلى الله عليه و آله نمى دادند؟ و گويا هرگز نداى قرآن را در مورد سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشنيده بودند، كه شب و روز در گوش آنان طنين مى انداخت ؛ پيامبر شما مجنون نيست سخن ياوه نمى گويد، جز وحى خداوند چيزى ندارد، گمراه نيست از روى هواى نفس سخن نمى گويد، اشتباه در گفتارش نيست ؟ (در بخش 4 - 7 از آن سخن مى گوئيم .
2 - 6: آغازگر جسارت بزرگ  
عمر آغازگر اين جسارت بود، و ديگران از او در اين سخن پيروى كردند، چون در همه روايات ياد شده تصريح شد به ياد حاضرين دو دسته شدند، برخى ديگر گفتند، بايد از سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و برخى ديگر گفتند: بايد از سخن عمر پيروى كرد.
اين گونه برخورد با سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، توسط گروهى ، بيان كننده اين جهت است كه تعدادى از همفكران عمر در آن جمع حضور داشته اند، و چه بسا با پيش بينى هاى قبلى بوده است كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا دم آخر، خواست در مورد خلافت على عليه السلام سفارش كند، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به اين گونه از اعتبار بيندازند، و انصافا چه خوب توانستند طرح خود را پياده كنند، و بخوبى مى توان دريافت چه چيز باعث شد، تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواسته خود را تعقيب ننمايد، و گرنه همه چيز را زير سؤ ال مى برند.
چنين جسارتى را كسى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ننموده ، مگر ابوجهل ،(436) .
3 - 6 چند سؤ ال ؟ 
آيا آداب معاشرت ، و عرف و اجتماع چنين اجازه اى مى دهد؟ آنهم در حضور يك بيمار در بستر مرگ و در حال احتضار، در حضور اقارب و خويشان ، و يك مشت زن و بچه ، آن هم نسبت به شخصى چون پيامبر عظيم الشاءن صلى الله عليه و آله و سلم ، كه آنان را از آن همه بدبختى نجات بخشيد، و به چنين شخصى چنان جمله اى نسبت دهند؟ و آيا اين حركت به معناى انكار همه چيز نمى باشد؟ و آيا با وجود همه آنچه گذشت ، هنوز هم ما حق نداريم همه چيز را بر ملا سازيم ،؟ و استدلال علمى و منطقى خود را بازگو نمائيم ؟ مى توان از همه آنچه گفته شد چشم پوشى نمود، اما يك محذر باقى مى ماند، و آن اين كه تصديق اين گروه به معناى تكذيب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، و در نتيجه تكذيب اسلام .
و آيا ما نبايد از ساحت قدس نبوى و اصل اسلام دفاع كنيم ؟ و با ذكر شواهد تاريخى محكم ، و با استدلال علمى و منطقى ، لااقل نگذاريم دشمن هر چه مى خواهد بگويد؟ و هر آن چه مى تواند به اسلام و پيامبر آن نسبت ناروا دهد؟.
واث مونت كمرى ، نويسنده كتاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر و سياستمدار، گويد: نقادان غربى محمد صلى الله عليه و آله را به بيمارى صرع متهم نموده اند،(437) ، گرچه او خود اين اتهام را وارد ندانسته و از وحى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع مى كند، اما چرا چنين نسبتى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داده اند؟ چون ما خود چنين گفته ايم ، و گفته ايم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم (نعوذ بالله ) هذيان مى گفت ؟
و اينك چند سؤ ال ؟
1- آيا مى توان باور كرد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخن ناصواب گويد؟
2- انگيزه و هدف از اين اقدام جسورانه چه بوده است ؟
3- چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيشنهاد خود را پى گ