ب نمودى ، اما كژانديشان نگذارند.
8 - 6 : عذرخواهى جالب  
ابو جعفر نقيب عذرخواهى جالبى دارد كه شنيدنش مى ارزد، گرچه تقريبا عموما چنين استدلال نموده اند، چنانچه قاضى القضاة عبدالجبار معتزلى نيز چنين استدلالى دارد. (457)
ابن ابى الحديد گويد: از ابوجعفر نقيب سؤ ال كردم : و اين اخبار را براى او خواندم : من اين روايات را صريح در خلافت على عليه السلام مى بينم كه به اين معنا دلالت دارند؟ اما از سوى ديگر بسيار بعيد مى دانم كه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متفق شوند، و همگى تلاش كنند براى اين كه دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفع نمايند، هم چنانكه بعيد مى دانم اصحاب براى از بين بردن يكى از معالم دين مانند توجه به كعبه در هنگام نماز، و روزه ماه رمضان ، و ديگر شعارهاى دنيى ، اتفاق پيدا كنند.
نقيب در پاسخ گفت : آنان معتقد بودند كه خلافت از شعاير مذهبى است و همانند ديگر احكام شرعيه مثل نماز و روزه ، و بلكه آنان مسئله خلافت را هم چون مسائل ديگر دنيوى مى پنداشتند، مانند: فرماندهى فرماندهان و تدبير جنگها و سياست مردم دارى و رعيت پرورى . آنان در مخالفت اين امور باك نداشتند، و در صورتى كه در آن مصلحتى مى ديدند، از مخالفت با دستورات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در اين گونه موارد پروائى نداشتند، و به همين جهت است كه مى بينيم از شركت در سپاه اسامة ، ابوبكر و عمر امتناع مى ورزند، زيرا مصلحت ديدند در مدينة باقى بمانند...(458) .
پاسخ اين كه : ما نيز جز اين چيزى نمى گوئيم كه آنان عقيده شخصى خود را بر نظريات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ترجيح دادند، و بر خلاف دستور صريح قرآن عمل نمودند:
(( و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا )) (459) : آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شما دستور مى دهد انجام دهيد، و از آنچه شما را نهى مى كند، خوددارى نمائيد. و اين دستور شامل همه مسائل است كه از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آن مورد، فرمانى صادر شده است ، خواه در امور عبادى محض و يا به اصطلاح در امور دنيوى از قبيل حكومت و اداره شئون مختلف مردم ، باشد. و بر فرض صحت اين ادعا، عمر فقط مى تواند نظر شخصى خود را بيان دارد، اما جسارت چرا؟ با چه مجوزى به خود اجازه مى دهد، اين چنين به ساحت قدس نبوى جسارت نمايد؟ مگر اين كه گفته شود: چون عمر و ديگران ، از اين دستور، وجوب اجراء استفاده مى نمودند، براى كم رنگ نمودن فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت هذيان به او دادند تا وجوب آن ساقط شود، و ديگر اطاعت از آن واجب نباشد.
زيرا به فرض اين كه اين گونه امور اجتهادى باشد، اما در اين مورد خاص ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با صدور دستور مسئله را به اجتهاد واگذار ننموده ، كه هرگونه به نظرشان آمد عمل كنند، بلكه دستور صادر نموده و حق اجتهاد را سلب نموده است .
و اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متخلفين از شركت در سپاه اسامة را شايسته نفرين و لعنت خدا به شمار مى آورد خود گواه است كه مسئله اجتهادى نبوده است ، و پيروى از آن واجب بوده ، و اگر تخلفى صورت نگرفته ، پس به مجوزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متخلفين را لعنت مى نمايد.(460)
9 - 6: دفاعياتى ديگر 
1- اين كه عمر با اين لفظ (هذيان ) به پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراض ‍ ننموده است و بلكه گفته است : (بيمارى بر او غلبه يافت ) و در صحيح بخارى چنين چيزى نيست .
2- بر فرض كه جمله ياد شده از عمر صادر شده است اسائه ادبى صورت نگرفته است زيرا (هجر) به كلمه اى گفته مى شود كه مريض در هنگام شدت درد آن را بر زبان جارى مى سازد، و به معناى خاصى نيست ، و هر كلمه اى كه مريض در حال شدت بيمارى بر زبان جارى مى سازد (هجر) ناميده مى شود.
3- و اين كه عمر مانع شد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم منظور خود را بنويسد، علماء در اين رابطه گفته اند: عمر بيم آن داشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خاطر شدت درد چيزى بنويسد كه منافقين آن را درك نكنند، و همين مسئله باعث اختلاف در ميان مسلمانان گردد.
و برخى ديگر گفته اند: چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همانند بيماران سخن مى گفت ، و در واقع نمى خواست چيزى بنويسد، چنانچه بيماران مى گويند: فلان و فلان را مثلا حاضر نمايند.
-4- عمر در هنگام صحت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بسيار مى شد كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى گفت : فلان كار را انجام بده و فلان كار را انجام مده ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با او موافقت مى كرد، و او داراى اين موقعيت بود نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در هنگام صحت و سلامت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و او بر اساس عادت خود، در هنگام بيمارى نيز چنين كرد، و اگر كسى در حالات عمر مطالعه كند، از اين كار او در شگفت نخواهد بود.
5- از كجا معلوم است ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواست با اين نگارش خود، على عليه السلام را به خلافت نصب نمايد، و اين مطلب از باب علم به غيب است ، و چرا نگوئيم مى خواست ابوبكر را به خلافت برگزيند، چنانچه در اين مورد نيز روايت است كه فرمود: ابابكر را فراخوانيد تا براى او سفارشى بنويسم .
6- اين مطلب كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواست على عليه السلام با اين نوشته به خلافت نصب نمايد، متناقض است با ادعاى نصب على عليه السلام به خلافت در غدير خم .
پاسخ يكم : 
1- راويان حديث با قطع و يقين لفظ (هجر) را ذكر نموده اند،(461) و بخارى نيز در صحيح خود در چند مورد با الفاظ مختلف از اين حديث ياد نموده است و از آن جمله است با واژه (هجر)(462) كه به صورت سؤ ال مطرح نموده است ، و در روايت كلمه را عوض نموده و بجاى آن (غلبه الوجع ): بيمارى بر او غلبه يافته است ، گذارده . و نيز باب (جوائز الوند) بلفظ (هجر: هذيان ) حديث را ذكر نموده است ،(463)
پاسخ دوم : 
ابن اثير در مورد واژه (هجر) گويد: در بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او گفتند: ما شاءنه ؟ اءهجر: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را چه شده است ؟آيا به خاطر بيمارى كلامش در هم شده است ؟ و اين بهترين چيزى است كه مى توان در اين رابطه گفت ، كه به صورت سؤ ال مطرح شود، و نبايد به صورت (اخبار): خبر دادن باشد، زيرا در اين صورت از ماده فحش و يا هذيان خواهد بود. و گوينده اين سخن عمر است ، و گمان نمى رود او چنين منظورى داشته است ،(464) .
روشن است كه استفهام ، و اخبار حقيقت معناى واژه را تغيير نمى دهد، و اين اثير نخواسته است بگويد: معناى سؤ ال واژه با معناى اخبارى آن تغيير مى يابد، چرا كه سخن درهم و برهم بيمار، همان هذيان است ، و تنها تفاوتى كه دارد صورت سؤ ال ، و اخبار، تنها، بيانگر ميزان اعتقاد شخص ‍ خبر دهنده و سؤ ال كننده است ، در صورت سؤ ال باور صد در صد، نمى باشد، و اخبار دادن حاكى از باور شخص خبر دهنده است پس ‍ معناى واژه ، در هر دو صورت هذيان است . و ما در اين رابطة سخنى خواهيم داشت .
ابن اثير در اينجا بعضى از روايات ر