 كه به صورت سئوالى نسبت هذيان را مطرح كرده است مورد شاهد قرار داده ، و روايات ديگرى كه با لفظ (هجر) و (ليهجر) و (غلبه الوجع )و... كه همگى يك منظور را مى رساند و بيانگر معتقدات عمر نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، لااقل در ظاهر مورد نظر قرار نداده است ، گرچه از آن اطلاع داشته ، و براى تخفيف در مقدار جسارت روايت سئوالى را شايسته تر دانسته است ، چرا كه بعيد مى داند عمر چنين اقدامى كرده است . نتيجه اين كه واژه (هجر) به معناى هذيان است ، حال به صورت سؤ ال مطرح شده ، و يا به صورت خبر؟ با مراجعه به اخبار كه قبلا بخشى از آن بيان شد اين مطلب روشن مى شود. و آيا صحيح است به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت هذيان داده شود، چه در بيمارى و چه در حال سلامتى ؟ اين مطلبى است كه عقل و شرع هر دو آن را ممنوع مى شمارد، اما عقل ، زيرا اگر كسى در هر حال دچار هذيان شود، و از اين جهت مصون نباشد، كه ممكن است هذيان بگويد، اشتباه كند، در بسيارى از گفتار و رفتار او ترديد مى شود، بنابر آن قول و فعلش حجت نيست ، و اين مطلب با مقام نبوت منافات دارد، و فوائد بعثت را زير سؤ ال مى برد.
و از نظر شرع آيات بسيارى در قرآن است كه دستور مى دهد: از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اطاعت شود.
و هر فرمانى مى دهد بايد آنرا انجام داد، و اگر احتمال دهيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دچار هذيان مى شود يعنى سخنان نامربوط مى گويد (العياذ بالله ) خداوند چنين دستورى نمى داد، تعدادى از اين آيات را در سابق بر شمرديم ، و اكنون تعدادى از آيات ديگر در اين رابطة .
1- (( اطيعوا الله و اطيعو الرسول )) از خداوند و رسول گرامى اطاعت كنيد.
2- (( و ما كان لمؤ من و لا مؤ منة اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون له الخيرة من امرهم : )) هيچ مؤ من و مؤ منة اختيار ندارد، در مورد امور خودشان ، هنگامى كه خدا و رسولش دستورى دهند.
3- (( و ما صاحبكم بمجنون : )) پيامبر مجنون نيست ، و آيات ديگرى در اين رابطة .
و كسى كه دچار هذيان شود، خداوند دستور نمى دهد از او اطاعت كنند.
هذيان نيز نوعى جنون است ، يعنى نتيجه جنون هذيان است ، و هنگامى كه خداوند جنون را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نفى مى كند، در واقع هذيان را نفى نموده است ، زيرا جنون حالتى است كه عقل انسان را تحت پوشش خود قرار مى دهد، و هذيان و كلام نامنظم نيز ناشى از همين مسئله است .
و از اينجا روشن مى شود تغيير كلمات ، چيزى را عوض نمى كند.
پاسخ سوم : 
اين كه گفته شد: عمر از بيم اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چيزى بنويسد كه منافقين آن را درك نكرده ... اولا چگونه تصور مى شود، پيامبر چيزى را كه با نوشتن آن كسى گمراه نمى شود، توصيف كند، و همان باعث گمراهى و اختلاف شود، نوشتارى كه مضمون آن باعث نجات از گمراهى مى شود، چنانچه مى شود، چنانچه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را چنين توصيف مى كند، خود سبب اختلاف و گمراهى گردد، و اين خود توهين ديگرى نسبت به ساحت قدس نبوى است .
ديگر اين كه چگونه عدم فهم منافقين باعث ايجاد اختلاف در ميان مسلمين خواهد گرديد، مسلمانانى كه مقصود و مراد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را درك مى كنند، و معتقد هستند آنچه او بگويد و بنويسد باعث نجات آنان از گمراهى خواهد گرديد.
و اگر واقعا عمر چنين قصدى داشت ، لازم بود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را با عبارات و جملات زيبائى آگاه مى نمود، و به اين گونه مقصود خود را توضيح مى داد، نه اين كه او را از نوشتن مقصود خود باز مى داشت .
و نيز اگر مقصود عمر از ممانعت نگارش نامه چنين بود كه گفته شد، چرا ابن عباس در هنگام يادآورى اين پرخاش ، گريه مى كند، بگونه اى كه بر اثر ريزش اشك ، سنگريزه هاى جلو رويش خيس مى شود و مى گويد: مصيبت ، مصيبت روز پنجشنبه است ، آيا كسى جز اين مدافع مقصود عمر را به اين گونه درك نكرد.
و بر فرض صحت اين كه مقصود عمر همان بود كه گفته شد، باز دارى در صورتى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در موضوعى به مشورت بنشيند، اما در موردى كه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميمى اتخاذ كند كسى حق انتخاب ندارد، چنانچه آيه به آن اشاره نمود.
پاسخ چهارم : 
اين كه گفته شد: عمر در مسائل بسيار با پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت مى كرد، و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امر و نهى مى نمود و در امورى دخالت مى نمود كه حق دخالت نداشت ، و اين مسئله عادتى شده بود براى او و... آرى اين درست كه در بسيار از امور دخالت هاى ناروا مى نمود، از قبيل صلح حديبية ، نماز خواندن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر جنازه فرزند ابى منافق ، و نيز نماز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر جنازه شخص ديگرى و... كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مخالفت هاى او اعتناء ننمود و بكار خود ادامه داد، كه در اين موارد و مشابه آن بر اساس حسن خلق و روش زيباى خود با او معامله و مجاملة مى نمود، و اين رفتار به آن معنا نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از عمر پيروى مى كرد و منتظر راهنمائى هاى او بود، او بى نيازتر از اين بود.
پاسخ پنجم : 
از كجا معلوم است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواست على عليه السلام را در اين نوشتار به خلافت منصوب دارد؟ شواهد و قرائنى به اين معنا دلالت دارد، و از باب غيب گوئى نيست ، تصريحاتى كه پيش از اين در قرآن و دستورالعملهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و حديث ثقلين و نيز خود گفتار عمر در اين باره ، چنانچه در صفحات پيشين گذاشت . (465) و تكرار موجبى ندارد و در آخر اين كه تاءكيد در چيزى هرگز متناقض با آن چيز نخواهد بود، و سفارش بعدى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مورد خلافت على عليه السلام مؤ يد دستورات پيشين او در اين رابطه است .
و شگفتا...! 
كه برخى از راويان حديث به خاطر كاهش اين جسارت تصرفاتى در الفاظ حديث نموده اند، و آن را به صورت جمله سئوالى ، و گاهى سئوالى انكارى ذكر كرده و گفته اند: عمر در واقع سؤ ال نمود: او را چه شده است ، آيا هذيان مى گويد...؟ از او سؤ ال كنيد...! چنانچه بخارى و مسلم به اين لفظ نيز روايت نموده اند.(466)
و چگونه از كسى كه احتمال مى رود هذيان بگويد، سؤ ال مى شود: و آيا عمر بگونه سؤ ال مطلب خود را مطرح نموده است ؟ اگر چنين است پس ‍ چرا به دنبال آن مى گويد: كتاب خدا ما را كفايت مى كند، اگر باورش آن نيست كه مى گويد پس چرا خود و ديگران را بى نياز از او مى داند.
و شگفت آورتر اين كه هرگاه گوينده اين كلام را معين مى كنند، لفظ را تغيير مى دهند، و بجاى كلمه (هذيان ) جمله (غلبه بيمارى را) مطرح مى كنند، و هرگاه نامى از گوينده آن نمى آورند، لفظ اصلى را بكار مى گيرند.
و شگفت تر اين كه همان كسانى كه نسبت هذيان را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى دهند، براى شايستگى ابابكر در امر خلافت ، مدعى هستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر را براى نماز معين نمود، پس ‍ شايسته خلافت است ، در حالى كه دستور نماز چنانچه 