دعى هستند، پس از دستور آوردن كاغذ و قلم بوده است ، و در حالى اين دستور را داده است كه در حال اغما و بيهوشى ، و گاه حالت عادى بود و در شدت بيمارى بوده است ، و نماز ابى بكر چنانچه مدعى هستند هفده نماز بوده كه آخرين آن صبحگاه روز دوشنبه روز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد، و داستان قلم و كاغذ، روز پنجشنبه بوده است ، و چگونه است كه دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى قلم و كاغذ (هذيان ) است ، و سفارش به نماز ابى بكر هذيان نيست ؟
و شگفت تر اين كه هنگامى كه ابوبكر به عثمان دستور مى دهد: بنويس . اما بعد، و سپس بى هوش مى شود، و عثمان جمله را به اين گونه تمام مى كند: اما بعد (( فقد استخلفت عليكم عمر بن الخطاب و لم الكم خيرا منه (467) :)) عمر خطاب را به جاى خود نصب نمودم ... و پس از آن ابوبكر بهوش مى آيد، و به او مى گويد:
بخوان ، وقتى جمله را تمام شده مى بيند، به او مى گويد: بيم داشتى جمله را تمام نكنم ، و مردم دچار اختلاف شوند و بعد نوشته اش را تاءييد نمود.
در اينجا به ابى بكر نسبت هذيان نمى دهند، در حالى كه حالش وخيم تر از پيامبر اكرم بود، لحظه به لحظه غش مى نمود و مدهوش مى شد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پنج روز قبل از رحلت خود چنين وصيتى خواست بنمايد، نسبت آن چنانى به او دادند؟ چه تفاوتى بين اين دو مى تواند وجود داشته باشد، جز اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست نسبت به على عليه السلام راجع به خلافت سفارش و تاءكيد كند پس از اين كه در اجراى فرمان بسيج سپاه اسامة تعلل ورزيدند؟ و چه چيز باعث گريه شديد ابن عباس بعد از گذشت زمانى طولانى از اين جريان مى شود كه هر وقت بياد مى آورد جريان روز پنجشنبه را بى اختيار گريه مى كند كه زمين را خيس مى كند، و اين نوشتار كوچك ميتواند متضمن چه چيزى باشد كه امت را براى هميشه از گمراهى نجات بخشد، بجز خلافت اميرالمؤ منين على عليه السلام و فرزندان معصوم او، و به دليل اين كه عصمت فقط در آنها وجود دارد، و ديگران فاقد اين معنا هستند. و اگر بجز على و فرزندان او، ميتوانستند مردم را از گمراهى نجات بخشند، هيچ يك از آن مسائلى كه روى داد، و هنوز نيز دنباله آن ادامه دارد، اتفاق نمى افتاد.
و اين كه گفته شد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با در خواست قلم و كاغذ مى خواست ابابكر را به خلافت نصب نمايد، بايد گفت : اگر چنين احتمالى وجود مى داشت عمر خود اقدام به نگارش آن مى كرد، با آن اشتياقى كه نسبت به ابى بكر داشت ، تا نيازى به مسائلى كه بعدا انجام شد نداشته باشد، از قبيل هجوم به خانه فاطمه (س ) و...و نيز پاسخ سؤ ال ششم در ضمن داده شد، كه تكرار سفارش ، دستور اول را نقض ننموده ، و بلكه آن را تاءكيد مى نمايد.
و شگفت اين كه عمر گويد: كتاب خداوند ما را كفايت مى كند، اين خود را بزرگترين ادعاهاست ، زيرا هرگز آنان به تمام نيازمندى هاى امت اسلام آگاهى نداشتند، و قرآن نيز حتى جزئيات نمازهاى پنجگانه را مطرح ننموده است ، و اگر واقعا چنين مى بود، پيامبر اكرم عترت را در كنار قرآن قرار نمى داد، و نمى فرمود: اين دو از يك ديگر جدا نشوند، و بسيارى از احاديث است كه اين ادعا را تكذيب مى كند، و اعتراف عمر در مناسبتهاى مختلف به عجز و ناتوانى خود، در حل مشكلات دينى مردم و...
ابى الدرداء گويد: در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوديم ، كه چشم به آسمان دوخت و فرمود: نزديك شده است كه علم از ميان مردم رخت بر بندد بگونه اى كه به چيزى از آن دست نيابند؛ زياد بن لبيد انصارى عرضه داشت : چگونه علم از ميان مردم مى رود، در حالى كه ما قرآن را خوانده ايم و به زن و فرزندان خود آن را مى آموزيم ؟ فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، من تو را در شمار فقهاى مدينة مى دانستم ، اين تورات و انجيل است نزد يهود و نصارى ، چگونه آنها را بى نياز مى كند،(468) .
و چگونه با وجود اين برنامه عمر مدعى مى شود كتاب خداى ما را كفايت مى كند، آيا آگاهى عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيشتر است كه قرآن چه جايگاهى در ميان مردم دارد، و يا اين كه عمر به مطالب قرآن اطلاعات بيشترى دارد؟
10- 6 باز هم دفاع 
ابوجعفر نقيب در گفتارى با ابن ابى الحديد مطالبى مى گويد كه خلاصه آن چنين است : هنگامى كه عمر در جريان (كاغذ و قلم ) آن جسارت و اسائه ادب را نمود، و مانع شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راءى عمر را پسنديده است ، و چون نظاير آن را عمر در گذشته انجام داده بود مردم نيز اعتراض نداشتند، و اين خود علامت رضايت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است (469) . و به عبارت ديگر: چرا پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته خود را دنبال ننموده ، در هنگامى كه اصحاب دو دسته شدند، و گروهى با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم موافق بودند، و حتى از او خواستند: آيا بياوريم آنچه خواستيد، و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: برخيزيد و از نزد من بيرون رويد كه آنچه من در آن قرار دارم بهتر از آن چيزى است كه مرا به آن مى خوانيد.
پاسخ :
اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سكوت نمود، و خواسته خود را تعقيب ننمود. پس از اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با اين جسارت مواجه گرديد، ملاحظه نمود نگارش وصيت نيز اثرى را بجز فتنه در پى نخواهد داشت ، زيرا پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز اختلاف به شكل ديگر مطرح خواهد شد، كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هذيان گفت ، (العياذبالله )، و يا نه ؟، چنانچه در حضورش اين اختلاف ايجاد شد. و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اصرار مى ورزيد، و آن وصيت را مى نگاشت ، در گفته خود پافشارى مى كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هذيان گفته ، و پيروان آنان براى اثبات اين منظور تلاش مى كردند كتابها تدوين نموده و طومارها مى نوشتند، و نه چون امروز كه در صدد توجيه گفته عمر بر آمده تا از شدت زنندگى آن بكاهند، و لذا انديشه قوى و دورانديشى عميق رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، ايجاب كرد، از نگارش كتاب چشم پوشى نمايد، تا اين كه راهى براى خدشه دار نمودن اصل نبوت براى آنان گشوده نشود.
در عين حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خشم و نفرت خود را از اين حركت زشت با جملاتى از قبيل : برخيزيد از كنار من برويد، و يا اين كه زنان از شما بهترند، اعلان مى دارد:
-1- زنان پشت پرده گفتند: چرا قلم و كاغذ براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى آوريد؟ و عمر به زنان اعتراض كرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ به اعتراض عمر فرمود: آنان از شما بهتر مى باشند.(470)
-2- جابر بن عبدالله انصارى ، بعد از ذكر حديث (قلم و كاغذ) مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمر را طرد نمود و از خود راند.: (( قال فتكلم عمر فرفضه النبى صلى الله عليه و آله و سلم : )) گويد پس ‍ عمر صحبت نمود و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را از خود راند،(471)
سؤ ال : اگر انجام اين فرمان واجب مى بود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مجرد مخالفت آنان ، 