ده شديم ، على عليه السلام نيز در ميان ما بود، و با ما بر خواست ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست او را گرفت و فرمود: اما تو؛ براى تو جايز است آنچه براى من در مسجد من جايز است ، و بر تو حرام است آنچه بر من حرام است حمزة بن عبدامطلب عرضة داشت :اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، من عموى تو هستم ، و به تو از على عليه السلام نزديك تر هستم ؛ فرمود: راست گفتى ، عمو، و ليكن اين دستور از جانب من نمى باشد، و از سوى پروردگار است ، (518) .
على عليه السلام مطهر مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم :
در برخى از اخبار آمده است : على عليه السلام مطهر و پاك كننده مسجد است :
بزاز از على عليه السلام : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: موسى از خداوند در خواست نمود مسجدش را بوسيله هارون پاك گرداند، و من از خداوند درخواست نمودم ، مسجد مرا بوسيله تو، و فرزندانت پاك نمايد، پس از آن به دنبال ابوبكر فرستاد كه در خانه خود را كه به مسجد باز مى شد ببندد، و او گفت : (( انا لله و انا اليه راجعون ، )) و در خانه خود را مسدود نمود، پس از آن به دنبال عمر و بعد عباس فرستاد، و آنگاه فرمود: اين من نيستم كه در شماها را مى بندم ، و در خانه على را گشودم ، وليكن خداوند اين در را گشود، و درهاى شما را بست ، (519) .
از مجموع روايات چنين به دست مى آيد كه اين خصوصيت از آن على و فرزندانش عليهم السلام است و به دليل آيه تطهير است كه در جاى خود ثابت شده كه در مورد اهل بيت عزت و طهارت است . و هيچ كس در اين خصوصيت با آنان شريك نمى باشد.
بنابراين به چه دليل ابوبكر استثناء مى شود، و با اهل بيت عليهم السلام در اين امر شريك مى شود، در حالى كه او از اهل بيت طهارت نيست ، و آيه تطهير شامل حال او قطعا نمى شود حتى اگر عايشه را به دليل اين كه زن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، جزء اهل بيت بدانيم (و گفتيم اهل بيت حتى شامل زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز نمى باشد - در بخش ثقلين گذشت ) اما پدر زن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كسى نگفته است از اهل بيت است .
back page

6- 7: نگرشى كوتاه به حديث ابوبكر 
اضافه بر آنچه گذشت ، حديثى كه ابوبكر را استثناء نموده است سند آن طبق نظريه علماى اهل سنت ضعيف و قابل اعتماد نيست ، بخصوص با ضميمة آنچه در اين مورد گذشت ، بخارى در دو مورد از حديث ابى بكر ياد مى كند: مورد اول كه از واژه (باب ) در آن استفاده شده ، فليح بن سليمان از جمله راويان حديث است ، ذهبى در ميزان الاعتدال ، و ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب درباره فليح بن سليمان گويند: ابن معين درباره اش گاهى مى گويد: به احاديث او احتياج نمى شود، و گاهى گويد: ضعيف است ، و گاهى او و نسائى و ابو حاتم گويند: احاديث او قوى نيست ، و او از دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم است ، و ابن المدينى درباره اش گويد: او و برادرش هر دو ضعيف هستند(520) .
ابن معين گويد: مورد اطمينان نيست ، و از حديث او اجتناب مى شود،(521) .
ابو داود گويد: حديث او مورد اطمينان نيست ، و گويد: طبرى مى گويد: منصور او را متصدى صدقات نمود، زيرا او از منصور خواست فرزندان حسن را به حبس افكند(522) .
روايت دوم صحيح بخارى كه از واژه (خوخة ) استفاده شده است ، اسماعيل بن عبدالله از راويان اين حديث است .(523)
ابن معين درباره اش گويد: به دو فلس (پلك ماهى ) نمى ارزد، و نيز گويد: او و پدرش دزد حديث بودند، و دولابى در (راويان ضعيف ) گويند: نضر گفت : او دروغگو است ، ابن حجر در تهذيب التهذيب گويد: ابن معين درباره اش گفته است : قاطى مى كند، دروغ مى گويد: به او اعتناء نمى شود. سيف بن محمد گويد: او حديث جعل مى نمود، و سلمة بن شبيب گفت : شنيدم كه او مى گفت : گاهى من حديث جعل مى نمودم ،(524) .
ترمذى نيز اين حديث را از عايشه نقل نموده و گويد: اين حديث از اين كانال حديث غريبى است و گويد: اين حديث از كانال ابوسعيد نيز روايت شده است ، (525) .
انصاف اين كه حديثى با اين وضعيت قدرت معارضة با حديث صحيح متواتر در مورد اميرالمؤ منين عليه السلام ندارد، چه رسد به اين كه آن را باطل نمايد، چنانچه ابن جوزى و ابن تيمية و شاگردش ابن كثير چنين ادعائى نمودند.
ابن ابى الحديد در رابطه با حديث (سدّ الابواب الاباب ابى بكر) گويد: اين حديث و نظاير آنها از جعليات (بكرية ) است كه در مقابل حديث اميرالمؤ منين وضع نموده اند، اين حديث در مورد على عليه السلام بوده ، و (بكريّه ) آن را براى ابوبكر روايت نموده اند، چنانچه حديث (برادرى ابوبكر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) و حديث قلم و كاغذ براى وصيت كردن در مورد ابى بكر، و حديثى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابى بكر مى گويد: من از تو راضى هستم ، و آيا تو نيز از من راضى مى باشى ؟ و از اين قبيل موارد كه براى مقابله با شيعه جعل نموده اند.(526)فصل هشتم : دستور نماز 
1- 8: احضار على عليه السلام 
طبرى در كتاب (الولاية ) (527) و دارقطنى در صحيح و سمعانى در فضائل ، و گروهى از راويان شيعه ، و عبدالله بن عباس و ابى سعيد خدرى و عبدالله بن حارث ، روايت نموده اند، (متن حديث از صحيح است ) عايشه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دوست مرا فرا خوانيد (پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در خانه عايشه بود)، من به دنبال ابوبكر فرستادم ، به او نگاه كرد، و سر خود را بر زمين نهاد، سپس ‍ فرمود: دوست مرا فرا خوانيد؛ عمر را صدا زدند، و چون به او نگاه كرد فرمود: دوستم را فرا خوانيد؛ من گفتم : واى بر شما، على بن ابى طالب عليه السلام را مى خواهد، بخدا سوگند، جز او كسى ديگر را نمى طلبد، و چون على عليه السلام را مشاهده نمود، لباس و روانداز خود را گشود، و او را به درون آن برد، و همچنان او را در آغوش داشت تا اينكه بدرود زندگى گفت .(528)
احمد در مسند خود از ابن عباس : چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيمار شد در آن بيمارى كه از دنيا رفت فرمود: على را بگوئيد بيايد، عايشه گفت ابوبكر را مى خوانيم ؛ حفضة گفت : عمر را مى گوئيم بيايد؟ و ام الفضل گفت : عباس را صدا كنيم ؟ و چون همگى جمع شدند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود را بلند نمود، و على عليه السلام را در ميان آنان نديد، ساكت شد، و عمر گفت : از كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخيزيد...(529)
و از طريق اهل بيت عليهم السلام آمده است : عايشه پدرش را فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او روى گرداند، و حفصة پدرش را فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او نيز روى گرداند، و حفصه پدرش را فرا خواند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او نيز روى گرداند ام سلمه على عليه السلام را فرا خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مدت زيادى با او به آهستگى سخن مى گفت (530) .
2- 8: نماز ابوبكر...؟ 
1- طبرى گويد: ارقم بن شر حبيل ، از ابن عباس روايت كرده : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على را به نزد من بفرستيد، پس او را بخوانيد، عايشه گفت : اگر به دنبال ابوبكر مى فرستادي